دروازه

کُنج، میدانی برای مراودۀ افکار و اندیشه‌­هاست. کاروانسرایی برای آسودن مسافران و رهروانِ دلیرِ اندیشه و فرهنگ است. آنکه از پیش طاق و دروازۀ کاروانسرا می‌گذرد پای در مکانی امن می‌­نهد، چراکه همۀ آنان که پای به کاروانسرا نهاده‌اند اصل صلح و مدارا را همچون منشوری اخلاقی و نانوشته پذیرفته‌اند؛ این مسافرانِ آشنا و غریب در هشتی و ایوان با یکدیگر دیدار می‌کنند. در کوشک گرداگرد آتشی که به جمع روشنی و گرمی می‌دهد، از اندیشه‌ها و افکار گوناگونی که در راهِ جستجوگریشان دیده‌اند، شنیده‌اند و تجربه کرده‌­اند، می‌گویند و می‌شنوند. در اینجا کسی معرکۀ خطابه برپا نکرده، راهزنی در اینجا نیست، همه رهرواند. با این همه شب که روز شود و دوباره پای در راه نهند، می‌دانند چیزی بر آنها افزوده شده است. اما این مسافرانِ دلیر گرچه غریب باشند رهروانی بی‌نام و نشان نیستند؛ اثری از خود به یادگار می­‌نهند؛ و کدام جستجوگری است که تاکنون اثری از خود به جای نگذاشته باشد. رهروان دیگری که از راه می‌رسند یاد و اثر او را تا پَستوهای کاروانسرا می­‌جویند و در گفت و گوهاشان با رهروان و کاروانیان دیگر از او نیز می‌گویند و می‌شنوند.

کُنج،بیش از آنکه در پی انتشار مقاله‌­هایی با چارچوب­‌های پژوهشی رایج باشد در پی انتشار جستارهایی حاصل تحلیل‌ها، تفسیرها، دغدغه‌ها و تجربه‌­های زیسته است. بنا بر ماهیت جستار، آنها نه برای تحمیل عقیده‌ای بر دیگران، بلکه نوشته می‌شوند تا در تعاطی افق‌ها و افکار راه‌های جستجوگری را روشن‌تر نمایند.