پدران قانونگذار: شهید بهشتی و قانون اساسی؛ (قسمت سوم؛ دکتر محمد هاشمی)

دکتر محمد هاشمی

دکتر هاشمی:

بسم الله الرحمن الرحیم. لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَأَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَالمیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ. خدمت حضار محترم که یقیناً طالبان آزادی و عدالت هستند و اساتید گرامی که تشریف دارند سلام عرض می­کنم و امیدوارم این جلسه موجب دلگرمی نسبت به آنچه که مردم طالب آن هستند باشد. من به عنوان مهمان در اینجا حضور دارم و فی الواقع قرار است که پیرامون قانون اساسی و نقشی که شهید بهشتی در این زمینه داشته است گفتگویی داشته باشیم. شهید بهشتی شخصیتی شناخته شده و برجسته­ای است که تاریخ پیش از انقلاب ایشان را شناخته و تجربه کرده و من جزء کسانی هستم که قبلاً از دهه ­ی ۴۰ در ارتباط با ایشان بودم و افکار و اندیشه­ های ایشان را می­شناسم. شهید بهشتی اولاً یک شخصیت علمی بود که در دو جلوه ­ی حوزوی و دانشگاهی همراهی داشت و هم با مدرنیته و اندیشه­ های جدید انسانی آشنایی داشت و هم اینکه با درک مراتب اسلام که اسلام یک دین انسانی است آشنایی داشت و بین این دو جلوه رابطه­ ی منطقی برقرار کرده بود. موضوعی است که کاملاً نمایان بود. دیگر شخصیت فرهنگی ایشان یکی آموزش و دیگر پژوهش بود. ایشان ضمن اینکه در دانشگاه الهیات لیسانس و دکترا را گذارندند در حوزه هم بودند ولی همراهی کار آموزشی­شان در آن زمان را نمی­توان نادیده گرفت. دبیرستانی به نام دبیرستان دین و دانش در قم تاسیس شد که یک دبیرستان نمونه در ایران بود. بنیان گذارش امام موسی صدر بود و شهید بهشتی هم به عنوان ریاست دبیرستان همراهی کردند. هم زمان ایشان کارهای پژوهشی و نوشتنی انجام می­داد که آثار علمی ایشان قابل درک است، کتابهایی در این زمینه دارند که در این جلسه فرصت معرفی کامل این کتابها نیست. اگر قرار باشد از این آثار علمی بیان کنیم، اولین اثر مستوفی مکتوب، خدا از دیدگاه قرآن است. قرآن آورده­ ای خدایی است اما خدا شناسی کار آسانی نیست و عارفان می­توانند در این قضیه به درک مراتب بپردازند. موضوع دیگر قابل تحسین در آثار ایشان، موضوعات اقتصادی است. از جمله موضوع مالکیت در اسلام، بانکداری اسلامی و ورود اندیشه­ ی اقتصادی اسلام در قانون اساسی، توجه و تاکید بر بیمه­ های اجتماعی به عنوان زمینه ساز درک مراتب اقتصادی برای بالا بردن امنیت و آسایش مردمی. کتاب دیگر ایشان حج در قرآن است، اکثراً حج را مراسم گشت و گذاری بیش نمی­دانند ولی حج درس انسانیت و عبودیت در آن معنای لازم و کافی است که ایشان در این کار زرنگی خاصی از خودشان نشان دادند. همچنین گفتارهایی در پنج جلد دارند که در تمام زمینه­ های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بیان شده است. بعلاوه شهید بهشتی شخصیت اجتماعی و سیاسی داشت و من به تجربه آن را درک کرده بودم. ایشان جلسات هفتگی مبادله­ ی افکار و اندیشه­ ها با راهبری خودش داشت که این راهبری نه راهبری شیخوخیت بلکه راهبری عالمانه بود و علاوه بر مبادله ­ی افکار و اندیشه­ ها، مطالعات تطبیقی و نگرش تطبیقی بر اندیشه­ ی اسلامی، مسیحی، کلیمی، زرتشتی داشت. آنطور که من یادم هست یکی از تاکیدات ایشان این عبارت سه گانه­ ی زرتشتی پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک است بعنوان یکی از انگیزه­ های اسلامی که با دین زرتشت انطباق داشت و تعامل، همراهی، مبادله­ ی اندیشه­ ها در ذهن و وجود ایشان قرار داشت. در همان زمان که هنوز فضای انقلابی در معنای تشکیل حکومت اسلامی یا جمهوری اسلامی وجود نداشت در مجادلات، آرمانگرایی حکومت اسلامی را مورد توجه و تاکید قرار می­داد. در آن زمان در فضای دانش آموزی و دانشجویی مردم طالب حکومت اسلامی بودند چون ایشان آزادی خواهی در اسلام را به زیبایی معرفی می­کرد. گاهی اوقات برداشت افراد از اسلام یک برداشت الزامی، اجباری و تحمیلی است که افراد را با نام خدا می­ترسانند که این کار را انجام بده و این کار را انجام نده در حالی که اسلام دین قلبی است ” الإیمان معرفه بالقلب وإقرار باللّسان وعمل‌بالأرکان”. نکته­ ی دیگری که ایشان آن را عملی کرد، تحزّب گرایی اسلامی بود و همانطور که در خاطرات و نوشته ­ها و تجربیات دیده اید، ایشان بنیان گذار حزب جمهوری اسلامی بود. البته بنیان­گذاری حزب باید خود جوش باشد یعنی مردم خودشان در کنار هم قرار بگیرند و حزب تشکیل بدهند. شاید فکر بشود حزبی که خالق آن یک فرد است نمی­تواند مستوفی مطلوبی باشد اما ایشان کار ارشادی داشت و با ایجاد حزب جمهوری اسلامی یک نماد و نمونه­ ی تحزب را ترسیم کرد تا در جامعه بخصوص بعد از انقلاب مردم متوجه آزادی فکر و اندیشه و تحزب و تشکل باشند و حزب واحد نباشد. سیستم های کمونیستی، رهبری واحد، ایدئولوژی واحد و حزب واحد را بر مردم تحمیل می­کنند که ارزشی ندارد. اما کاری که شهید بهشتی انجام داد یک آموزش تحزب بود که مردم با داشتن افکار و اندیشه ­های مشترک کنار هم قرار بگیرند و نهاد مدنی متفکرانه ایجاد کنند و به مجادله و مبادله­ ی افکار بپردازند. اینها نکات قابل ذکری است که نمی توان نادیده گرفت. شهید بهشتی در مسیر انقلاب حضور داشته و همان طور که عرض کردم ضمن اینکه تحصیلات حوزوی و دانشگاهی داشت، فرد سیاست­نگر و سیاست­گرای راهبری شده­ ای بود که نام نیک ایشان از این جهت باقی است. بعلاوه مطالعات، مسافرت­ها و در آلمان مبادله ­ی اندیشه ­ها داشت و غیره. اما اولین سمت ایشان در ورود به فضای انقلابی، عضویت در شورای انقلاب بود که در کنار دیگر افراد، مقامات و شخصیتهای علمی و سیاسی بودند. مهم ترین سمت ایشان عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی است که درباره­اش صحبت خواهم کرد و دیگر سمت مهم ایشان ریاست قوه قضاییه یا ریاست دیوان عالی کشور همراه با راهبری قوه قضاییه بود. ایشان ثابت کرد استقلال قوه قضاییه یعنی چه؟ و در همان مدتی که در این سمت بود فضای قضایی مستوفی مطلوبی را راهبری کرد که متاسفانه بعدها آسیبهای زیادی به آن وارد شد که در آن خصوص لازم به ذکر مصیبت است. همان طور که عرض کردم عضویت مجلس خبرگان ایشان قابل توجه است. مجلس خبرگان متشکل بود از تعداد بالاتری از روحانیت و تعداد کمتری از افراد غیر روحانی که حضور داشتند و در تدوین و راهبری قانون اساسی نقش آفرین بودند. مدیریت چنین مجلسی کار آسانی نبود چون قرار گرفتن افراد با ادعاهای خاص، رو در رو و کنار هم نوعی آشوب را ایجاد می­کرد و هر کسی خودش را بالاتر می­دانست و این نیازمند کنترل و مهار بود. کنترلی که پلیسی نبوده و خردمندانه باشد. مرحوم آیت ­الله منتظری به دلیل شیخوخیتی که داشتند رییس مجلس بودند و خودشان نیابت ریاست را به شهید بهشتی واگذار کردند و ایشان با تدابیر خاصی به اداره­ ی آن جلسه می­پرداخت تا جایی که ما شاهد یک اجلاس عقلانی و حقانی بودیم که بد نیست که این ذکر خیر را ما در این قضیه داشته باشیم. قدرت بیان و هنر اداره­ ی جلسات ایشان را ما نمی­توانیم نادیده بگیریم. اما نقش این شهید در تدوین قانون اساسی قابل ذکر است. البته پیش نویس قانون اساسی قبلآً تهیه شده بود، مشارکت­های متعددی از سوی اندیشمندان و به اصطلاح علمای حقوق وجود داشت. بد نیست که ذکر خیری از استاد دکتر کاتوزیان بکنیم که ایشان هم نقش زیادی در این قضیه داشت. من شاهد اصل و ماده را نخواهم آورد ولی به مواردی از مواضع ایشان در تدوین قانون اساسی اشاره خواهم کرد. اولین مطلبی که در تدوین قانون اساسی قابل ذکر است اخلاق آزادی خواهانه­ ی شهید دکتر بهشتی بود. آزادی خواهی وصفی برجسته­ است که انسانها در عین اینکه خودشان را آزاد می­خواهند برای دیگران هم حق آزادی قائل باشند. حتی کسانی که ناخدا پرست هستند. این نکته­ ای اساسی است که من در رفتار و خلق شهید بهشتی مشاهده می­کردم به این جهت در خصوص فضای جلسات اول موتردی را ذکر می­کنم و بعد به نقش مطلوبی که شهید بهشتی داشتند می پردازم. من خودم شاهد فضای جلسات بودم. غلبه­ ی اقتدارگرایی در جلسات را نمی­توانستیم نادیده بگیریم و در فضای این جلسه عده­ ای از نمایندگان ذهنیت اقتدارگرا داشتند و در رد و ذم افکار آزادی­خواهانه فکر را متداول می­کردند. شهید بهشتی در مقابل این قضیه ایستادگی کرد و در مقابل تقدم محدودیت بر آزادی و به عبارت بهتر آزادی هدایت شده ایستادگی نمود و با توجه به علم جامعه شناختی که  داشت، تقدم اصالت فرد بر اصلت جامعه را مورد توجه و تاکید قرار داد. در گذشته نسبت به کتاب­ها و روزنامه­ ها حساسیت بود و همه می­گفتند کُتُب ضلال، یعنی کتاب­های گمراه کننده. به این ترتیب اگر یک کتاب فارسی بسیار خوبی بود و عنوان اسلامی نداشت اینها را به عنوان کتب ضاله ذکر می­کردند که شهید بهشتی در مقابل این قضیه ایستادگی کردند. در مورد آزادی خواهی­ ایشان صحبت می­کنم و بعد بقیه مطلب. خیلی نگران آن قهر و غلبه بود که نمی­توانیم آن را نادیده بگیریم. ایشان طرفدار این آیه­ ی مبارکه بود « فبشّر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون الاحسنه …» این خیلی زیباست و عین لیبرالیسم است و شهید بهشتی به عنوان یک فرد آزادی­خواه در مجادله­ ی افکار و اندیشه ­ها خصوصاً در مجلسی که یک سری سفت کاری در آن وجود داشت با آن معرفتی که داشت در مقابل این قضایا (قهر و غلبه) ایستادگی می­کرد. در واقع من حالا بعداً راجع به آزادی بیان و مطبوعات هم چون لازم است صحبت کنم، صحبت خواهم کرد….

…اصل ۵۶ قانون اساسی که در آن تاکید شده است که هیچ کس حق ندارد این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروه خاص قرار بدهد و این بسیار زیباست. اگر غلبه­ ی طبقاتی در جامعه وجود داشته باشد خلاف منطوق آیه ۲۵ سوره حدید و اصل ۵۶ قانون اساسی است. صحبت این است که وقتی قدرت وجود داشته باشد حتی در نظام دموکراتیک فساد میاورد. آیه ان الانسان لیطغی را داریم که شامل حُکام قدرتمند هم می­شود و ما جز معصومین نمی­توانیم برای کسی بی گناهی مطلق در نظر بگیریم. پس کسانی که حتی به نحوی جزء قِدیسین جامعه هستند هم در معرض خطر اخلاقی قرار می­گیرند و قدرتشان  مشکل ایجاد می­کند. همچنان که حضرت علی در خطاب به حاکم آذربایجان می­فرماید که “إِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَهٍ وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَهٌ وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًی لِمَنْ فَوْقَکَ لَیْسَ لَکَ أَنْ تَفْتَاتَ فِی رَعِیَّهٍ”  نکند که تو فتوا بدهی به مردم و جمعیت. کاری که انجام دادی ارث پدری تو نیست بلکه امانتی به گردن تو است. چون صاحبان قدرت در معرض خطر اخلاقی قرار می­گیرند بایستی یک ضمانت اجرایی در این خصوص وجود داشته باشد و آن اصل حاکمیت قانون و برابری همه­ ی افراد در مقابل قانون است. همچنان که اصل ۵۶ می­گوید رهبر در برابر قانون با سایر افراد مساوی است. این خلق جدیدی نیست. داستان حضرت علی را احتمالا همه دوستان بدانند که وقتی زره یا شمشیرش حضرت علی سرقت شد حضرت علی به عنوان خلیفه در مقابل همان قاضی که خودش منصوب کرده بود از سارق شکایت کرد و چون حضرت علی دلیلی برای ارائه نداشت قاضی علی را در این خصوص محکوم کرد. قاضی منصوب علی، علی را محکوم کرد. بعد آن فرد یهودی دید که چقدر زیبایی در این قضیه وجود دارد مسلمان شد. اینها که ما می­گوییم غربی هم نیست، اندیشه­ ی اسلامی است و لذا اصل حاکمیت قانون بدین معناست که همه در برابر قانون مساوی هستند. با توجه به این قدرتی که در دست مقامات حاکم است بایستی مراجع قضایی آن قدرت لازم و کافی را برای محاکمه ­ی آنها هم داشته باشند. البته شاید یکسری ملاحظات باشد که خب گاهی اوقات رقابت بین قوای حاکم باشد و در این خصوص بایستی انصاف باشد. نگاه می­کنیم می­بینیم اتفاقاً قانون اساسی اصل ۱۶۸ را ملاک قرار داده که اگر جرایم سیاسی، اختلافات سیاسی و مطبوعاتی باشد فراتر از دادگاه، هیئت منصفه نیز باید حضور داشته باشد که نکند قاضی که قدرت قضایی هم در دست اوست، عمل ناخجسته ای انجام دهد. حُکام هم باید در مقابل قانون مسئولیت داشته باشند. این هنجاری بود. از نظر ساختاری ممکن است گاهی اوقات غلبه ­ی خاصی وجود داشته باشد که این هنجار را تحت تاثیر قرار دهد در این خصوص تأمّلاتی در بعضی از اصول قانون اساسی مشاهده می­شود. من اشاره می­کنم و فقط کلیات را می­گویم و وارد جزییات نمی­شوم. از نظر رفتاری هم مشکلی که وجود دارد در جوامع جهان سوم غلبه­ ی مقامی را نمی­توانیم نادیده بگیریم و این غلبه­ ی مقامی باعث می­شود فرهنگ اطاعت بی چون و چرا و حالتی به وجود بیاید که با منطوق عدالتی که در اسلام هست سازگاری نداشته باشد. بنده سعی می­کنم در این چند دقیقه که مانده ذکر خیری از شهید بهشتی بکنم. شهید بهشتی در گفته ­های خودش که همان آزادی خواهی بود طرفدار مقاومت و ایستادگی در مقابل اعمال قدرت است که از حق مقاومت صحبت می­شود. ایشان در گفته ­هایش وجود دارد ما هم در علم حقوق داریم مقاومت منفی نافرمانی مدنی، مقاومت مثبت اعتراضی و مقاومت مثبت تعرضی که ایشان تاکیدشان بر مقاومت مثبت اعتراضی یعنی مردم باید حق اعتراض داشته باشند. مردم کوچک هستند ولی اگر متجمع و متشکل و گفتمانی باشند می­توانند نقش داشته باشند که محصل این قضیه دو آزادی است. یکی آزادی بیان و قلم هست که جلوه ­ی آزادی مطبوعات را نمی­توانیم نادیده بگیریم و یکی هم آزادی تشکل و تجمع هست که احزاب و گروه­های سیاسی است که شهید بهشتی خیلی روی این قضیه تاکید داشتند که مردم بایستند و آدرسی هم که دادند آقا مردم حق دارند به حکومت، ناخجستگی­های امر حکومتی اعتراض بکنند و آن برکتی به نام امر به معروف و نهی از منکر است. در این خصوص امام علی خیلی زیبا می­فرماید: وافضل من ذالک ذکر کلمه عدل عند امام جائر… این نکته­ای است که ما باید از علی بیاموزیم و در این خصوص شهید بهشتی مندرجات قابل توجهی را بکار بردند. مطلب دیگری که می­خواهم بگویم در این سه دقیقه، راهبری­های اقتصادی شهید بهشتی است که خیلی تاکید داشت اقتصاد باید اقتصاد راهبرانه و عدالت گرایانه باشد. که در این خصوص دو تا تجربه در مغرب زمین بوده است. یکی اقتصاد لیبرال هست که قدرتمندان اقتصادی برتر بودند و یکی هم اقتصاد سوسیال هست، که جز ناخجستگی چیزی دیگر ندارد و تمام استعدادها را نابود می­کند. تجربه­ ای که شد اتحاد جماهیر شوروی است و الان خصوصی سازی که شده همش اختصاصی است و کسانی که الان صاحب حکومت هستند صاحب املاک مصادره شده ­ی به اصطلاح فئودال­های قبلی هستند. اینجا شهید بهشتی اولاً اقتصاد صدقه­ای را رد می­کند. یعنی برای مردم توزیع بکنید … این مخالف مکتوب انسانیت است. اما باید تدابیر حکیمانه­ ی اقتصادی باشد که زمینه ساز ابتکار عمل افراد برای کسب درآمد باشد. شغل داشته باشند که همه دوستان به اصل ۴۳ قانون اساسی وقوف دارند. یکی هم تامین شرایط و امکانات کار برای همه است که باید زمینه سازی شود و در عین حال ما نمی­توانیم آسیب پذیری افراد را در طبقاتی که وجود دارد نادیده بگیریم بنابراین تاکیدشان به تامین اجتماعی است و محصلش اصل ۲۹ قانون اساسی است که بسیار زیبا و جالب به نظر می­رسد.

Leave a comment

Your email address will not be published.


*