چرا اعراب ما آمریکایی ها را در سوریه نمی پذیرند؟

رابرت فرانسیس کندی جی. آر

قسمت دوم

photo_2016-11-22_09-11-43-300x300

(مترجم)**

برای آنکه آمریکایی ها واقعا بفهمند چه اتفاقی دارد می افتد این مهم است که جزئیاتی را درباره ی این تاریخ کثیف یادآوری کنیم.  در دهه ی ۱۹۵۰، رئیس جمهور آیزنهاور و برادران دالز -رئیس سیا، آلن دالز و وزیر امور خارجه جان فوستر دالز [John Foster Dulles]- پیشنهادهای معاهده ی شوروی برای ایجاد منطقه ی بی طرف در خاورمیانه در دوران جنگ سرد را کنار گذاشتند و نگذاشتند که اعراب آزادانه بر کشورهایشان حکمرانی کنند. به جایش، جنگی مخفی علیه ناسیونالیسم عربی راه انداختند، پدیده ای که آلن دالز همترازِ کمونیسم می دانست.  این اتفاق وقتی افتاد که استقلال و خودمختاری اعراب امتیاز انحصاری نفت را مورد تهدید قرار داد. آنها شروع کردند به تزریق کمکهای گوناگون به عروسکها و ابزارهایشان در منطقه، دیکتاتورهای عربستان سعودی، اردن، عراق و لبنان و شروع به یاری رساندن به ایدئولوژی های جهادی کردند، ایدئولوژی هایی که به آنها به مثابه پادزهر موثری در مقابل مارکسیستم شوروی می نگریستند. در یک جلسه در کاخ سفید بین فرانک وایزنر  [Frank Wisner] مدیر برنامه های سیا و جان فوستر دالز در ۱۹۵۷، آیزنهاور اظهار کرد:”ما باید هر کاری که برایمان امکان دارد انجام دهیم تا بر مفهوم “جنگ مقدس” صحه بگذاریم.” این جملات را منشی او ژنرال اندرو گودپستر [Andrew J. Goodpaster] ثبت کرده است.

سیا دخالت فعالانه ش را در سوریه در ۱۹۴۹ آغاز کرد، جالب است که این تاریخ تنها یک سال پس از تشکیل این سازمان است. میهن پرستان سوری با نازی ها اعلان جنگ کرده بودند، حکام استعمارگر فرانسه ی ویشی را اخراج کرده بودند و دموکراسی شکننده ی سکولاری بر پایه ی مدل آمریکایی شکل داده بودند. در مارس ۱۹۴۹، به صورتی دموکراتیک رئیس جمهور انتخاب کردند. رئیس جمهور شکری القوتلی [Shukri-al-Quwatli] پروژه ی آمریکایی خط لوله ی عربی [Trans-Arabian Pipeline] را به رسمیت نشناخت. این پروژه طرحی بود برای انتقال نفت عربستان سعودی به بنادر لبنان از طریق سوریه. مورخ سیا، تیم واینر [Tim Weiner] در کتابی به نام “میراث خاکستر” مدعی می شود که سیا در اقدامی تلافی جویانه نسبت به بی توجهی القوتلی به لوله ی آمریکایی،کودتایی علیه او و به نفع دیکتاتوری دست چین شده، مهندسی کرد؛  این دیکتاتور کسی نبود جز یک کلاه بردار محکوم به نام حسنی الزعیم  [Husni al-Za’im] الزعیم تنها چهار سال و نیم فرصت پیدا کرد تا پارلمان را منحل کند و لوله ی نفت را تایید کند و پس از آن هموطنانش عزلش کردند.

به دنبال چند کودتا و ضد کودتا در کشوری بی ثبات، سوری ها دوباره در ۱۹۵۵ انتخاباتی دموکراتیک برگزار کردند و القوتلی و حزب ناسیونالیستش را برای بار دیگر به قدرت رساندند. القوتلی نسبت به جنگ سرد همچنان در حالت بی طرفی بود اما از آنجا که مار آمریکایی ها یک بار گزیده بودش از ریسمان سیاه و سفید می ترسید و از این رو به اردوگاه شوروی  تکیه کرد. این وضعیت سبب شد دالز اظهار کند که “میوه ی سوریه برای کودتا رسیده است”. پس از این بود که دو  نابغه ی کودتایش ، کیم روزولت و راکی استون [Kim Roosevelt and Rocky Stone] را به دمشق فرستاد.

تنها دو سال پیش از آن، روزولت و استون کودتایی را در ایران و علیه نخست وزیر محمد مصدق ترتیب داده بودند چرا که مصدق تلاش کرده بود قراردادهای یک طرفه ی نفتی کمپانی نفتی ایران-انگلیس را بازتعریف کند. مصدق از نخستین رهبران انتخابی طی تاریخ چهار هزار ساله ی ایران بود که به عنوان قهرمانی آزادیخواه در سراسر جهان در حال توسعه شناخته می شد. مصدق دیپلماتهای بریتانیایی را پس از یک کودتای ناموفق توسط ماموران سرویسهای جاسوسی انگلیس که همدست کمپانی نفتی بودند اخراج کرد. گرچه او اشتباه خطرناکی کرد و به مشاورهایش که باور داشتند باید ماموران سیا هم اخراج شوند گوش نداد، آنها تعلیق و سپس با بریتانیایی ها همدست شدند.

مصدق آمریکا را مدل ایده آلی برای دموکراسی نوپای ایرانی می دانست گرچه در این تطبیق موفق نشد . در جهتی خلاف جمله ی طعنه آمیز دالز، رئیس جمهور هری ترومن [Harry Truman] سیا را از همراهی در سرنگونی مصدق منع کرد. وقتی آیزنهاور در ۱۹۵۳ به ریاست جمهوری رسید، دالز را برای اجرای برنامه اش آزاد گذاشت. پس از برکناری مصدق در عملیات آژاکس، استون و روزولت محمد رضا شاه پهلوی را دوباره روی کار آوردند. او از کمپانی های آمریکایی نفت حمایت می کرد، همو از تخت طاووسش مردم سرزمینش را مورد سرکوب و خشونت قرار می داد و سرانجام انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ شعله ور شد، انقلابی که سی و پنج سال است سیاست خارجی ما را مسحور کرده است.

استون هیجان زده از موفقیتش در عملیات آژاکس در ایران، با سه بلیون دلار در دست در آپریل ۱۹۵۷ به دمشق رسید. او این پول را برای مسلح کردن سربازان اسلام گرای افراطی و برای رشوه دادن به افسران و سیاستمدارن سوری در جهت قیام در مقابل القوتلی به کار گرفت. این روایتی است که در کتاب “امنیت برای دموکراسی: جنگهای سری سیا” نوشته ی جان پرادوس [John Prados] توضیح داده شده است.  با همکاری با اخوان المسلمین و خرج ملیونها دلار، استون برنامه ی قتل رئیس سازمان اطلاعات، رئیس ستاد کل و رئیس حزب کمونیست را کشید و تلاش کرد اقداماتی تحریک آمیز در جهت توطئه ی ملی در عراق، لبنان و اردن انجام دهد. اقداماتی که می توانست بعثی های سوری را متهم کند. تیم واینر در میراث خاکستر توضیح می دهد که چگونه سیا تلاش کرد دولت سوریه را بی ثبات کند و بهانه ای برای حمله به عراق و اردن که از قبل دولتهایشان تحت نفوذ سیا بود بیابد.کیم روزولت پیش بینی کرد که دولتهای دست نشانده تلاش خواهند کرد اقدامات خودسرانه انجام دهند و تجربه های خودسرانه از قدرت کسب کنند. این عبارات بر اساس اسناد منتشر شده ی سیا  و در روزنامه ی گاردیت روایت شده است.

اما پول سیا نتوانست همه ی افسران سوری را بخرد. سربازان، ارتشای سیا را به رژیم بعث گزارش دادند. در جواب، ارتش سوریه سفارت آمریکا را اشغال کرد و استون را دستگیر کرد. بعد از بازجویی های جدی، استون وادار به اعتراف تاویزیونی شد و از نقشش در کودتای ایران و تلاش نافرجام سیا برای سرنگونی دولت قانونی سوریه پرده برداشت. سوریه استون و دو نفر از کارکنان سفارت آمریکا را اخراج کرد. این نخستین بار بود که دیپلماتی آمریکایی از یک کشور عرب اخراج می شد. کاخ سفیدِ آیزنهاور اعترافات تلویزیونی استون را ساختگی و ایراد اتهام دانست. انکاری که توسط مطبوعات آمریکایی، به رهبری نیویورک تایمز (تولید شد) و مردم آمریکا هم آن را باور کردند، این همان نشریه ای بود که پیش از این نگاه ایده آلیستی مصدق به دولت آمریکا را هم پوشش داده بود.

سوریه کلیه ی سیاستمداران نزدیک به آمریکا را پاکسازی کرد و همه ی افسران نزدیک به هسته ی اصلی کودتا را به اتهام خیانت اعدام کرد. در اقدامی تلافی جویانه، آمریکا ناوگان ششم را به مدیترانه فرستاد، اعلان جنگ کرد و ترکیه را تحریک کرد که به سوریه حمله کند. ترکها حدود پنجاه هزار نیروی نظامی در مرزهای سوریه مستقر کردند، بعدتر زمانی که اتحادیه عرب که رهبران کشورهاشان از مداخله ی آمریکا در خشم بود، با این شرایط مخالفت کرد عقب نشستند.

بر اساس گزارش متیو جونز[ Matthew Jones] ، در کتاب “برنامه ی مرجح: گزارش گروه انگلیسی- آمریکایی سری در سوریه، ۱۹۵۷″، حتی پس از اخراج، سیا تلاشهای مخفی اش را برای سرنگونی دولت بعث عراق ، دولتی که به شیوه ی دموکراتیک انتخاب شده بود ادامه داد. سیا با همراهی بریتانیا برنامه ریزی کرد تا کمیته ی سوریه ی آزاد را ایجاد کند و اخوان المسلمین را مسلح کند. دلیل این اقدام تمایل سیا به قتل سه افسر دولت سوریه بود که برنامه ی آمریکا را افشا کرده بود. شرارت آمریکا، سوریه را بیشتر از این کشور دور کرد و آن را به سمت اتحاد دراز مدت با مصر و سوریه سوق داد.

به دنبال تلاش برای کودتای دوم در سوریه، جنبشهای ضد آمریکایی کل خاورمیانه از لبنان تا الجزایر را به لرزه در آورد. بازتاب آن ،کودتای ۱۴ جولای ۱۹۵۸ به رهبری افسران ضد آمریکایی بود که نوری السعید [Nuri al-Said] را ساقط کرد. رهبران شورشی اسناد محرمانه ی دولتی ای را منتشر کردند که نشان می داد نوری مبالغ هنگفتی از سیا گرفته است. در پاسخ خیانت آمریکا، دولت جدید عراق دیپلماتها و مشاوران اقتصادی شوروی را به عراق دعوت کرد و به غرب پشت کرد.

مقارن با از دست دادن عراق و سوریه، کیم روزولت خاورمیانه را به سرعت ترک کرد تا مدیریت اجرایی صنایع نفتی را آغاز کند، این البته پیشه ی دوم او بود در زمانی که به عنوان کارشناس سیا هم خدمت می کرد. بر اساس گزارش واینر جانشین روزولت در مدیریت سیا، جیمز کریتچفیلد[James Critchfield] تلاش کرد تا ترتیب قتل رئیس جمهور عراق را با استفاده از دستمالی سمی بدهد. پنج سال بعد، سیا سرانجام موفق شد ترتیب عزل رئیس جمهور عراق را بدهد و حزب بعث را جایگزین کند. مردی با دستان آلوده اما دارای وجهه ی کاریزماتیک به نام صدام حسین از رهبران مورد بررسی و توافق سیا در حزب بعث بود.  بر اساس روایت کتابِ ” دوستی ظالمانه: غرب و نخبگان عرب” نوشته ی سعید ابوریش [Said Aburish]، دبیر حزب بعث ، علی صالح سعادی [Ali Saleh Sa’adi] که در کنار صدام قدرت را به دست گرفته بود بعد ها اظهار کرد که” ما با کمک سیا به قدرت رسیدیم”. ابوریش، نویسنده و خبرنگار، می گوید سیا فهرستی از افرادی تهیه کرد “که باید حذف می شدند تا موفقیت تضمین شود” و این فهرست را در اختیار صدام و دوستانش قرار داد. تیم واینر می نویسد که کریتچفیلد بعدتر روایت کرد که این سیا بود که به یک معنی صدام حسین را خلق کرد. در طول دوران زمامداری ریگان، سیا صدام را با ملیونها دلار حمایت کرد، نیروهای ویژه در اختیارش قرار داد و اسلحه و سرویسهای مخفی را به عراق برد و کاملا اطلاع داشت که او اسلحه های شیمیایی و گاز اعصاب و سلاح میکروبی –مانند سلاحهای آغشته به سیاه زخم تولیدی آمریکا- علیه ایران استفاده می کند.

برای ریگان و رئیس وقت سیا، بیل کیسی [Bill Casey]، صدام متحدی بالقوه بود که نفت مورد نیاز آمریکا را تامین می کرد و علیه گسترش انقلاب ایران می ایستاد. فرستاده ی مخفی آنها دونلد رامسفلد  [Donald Rumsfeld] با کوله باری شامل مهمیزهای طلایی گاوچرانی و منوی قرارداد اسلحه های شیمایی/بیولوژیکی برای صدام در سال ۱۹۸۳ به بغداد سفر کرد. در همین زمان، سیا به صورت غیرقانونی به دشمن عراق، ایران، هزاران موشک ضد تانک و ضد هوایی می فروخت تا به سمت عراق شلیک کند- این جنایت بعدها به ماجرای مک فارلین معروف شد. سالها بعد، جهادی های منطقه اسلحه های وارداتی سیا را علیه آمریکایی ها به کار گرفتند.

در همین حین آمریکا به مداخله ی خشونت آمیز بعدی در خاورمیانه می اندیشید؛ بیشتر آمریکایی ها نسبت به دلایل و راههای بسیار اشتباهی که سیا در منطقه اتخاذ کرد و به “مقاومت” و بحرانهای امروز انجامید آگاهی ندارند.  وضعیت امروز بازتاب دهه ها شیطنت سازمان سیاست که پژواک آن امروز از پایتختها و شهرها از مساجد و مدارس مذهبی در این منطقه به گوش می رسد، چشم اندازی که در آن تلاش شد دموکراسی و اسلام میانه رو به قدرت برسد و سیا ممانعت کرد.

برای جماعت دیکتاتورهای ایرانی و سوری شامل بشار اسد و پدرش، کودتای خونین سیا بهانه ای برای اقتدارگرایی، تاکتیکهای سرکوب و همراهی قوی با روسیه است. این روایتها برای مردم ایران و سوریه آشناست، مردمی که دائما در مورد مداخلات آمریکایی در زمینه ی تاریخی شان حرف می زنند.

در حالی که رسانه های آمریکایی طوطی وار روایت می کنند که حمایت نیروهای آمریکایی از شورشیان سوری کاملا انسانی است، اعراب بسیاری بحران امروز را تنها یک نمونه ی دیگر از جنگ بر سر لوله های انتقال نفت و ژئوپلتیک می بینند. پیش از آنکه در موضوع بحران عمیق تر شویم لازم است واقعیتهای فراوانی را که این نگاه را پشتیبانی می کنند بررسی کنیم.

از منظر آنها جنگ ما با بشار اسد از زمان بهار عربی و جنبش صلح آمیز سوری ها در ۲۰۱۱ آغاز نشده بلکه در سال ۲۰۰۰ آغاز شده است. در این سال قطر پیشنهاد داد که با خرج ده بلیون دلار، لوله ی انتقال نفتی به طول ۱۵۰۰ کیلومتر از مسیر عربستان سعودی، اردن، سوریه و ترکیه کشیده شود. قطر این پیشنهاد را با ایران و در باب سایت گازی پارس جنوبی، غنی ترین منبع نفت در جهان، به اشتراک گذاشت. اما از سویی تحریمهای بین المللی اجازه فروش گاز به ایران نمی داد. از این رو گاز قطر می توانست به بازارهای اروپایی برسد تنها در صورتی که استخراج و با کشتی از طریق دریا جابه جا می شد. این راه البته خرج انتقال گاز را به شدت بالا می برد. خط لوله ی انتقال گاز می توانست مستقیما قطر را به بازارهای انرژی اروپا از طریق ترکیه متصل کند این راه در واقع قیمت انتقال را به شدت کاهش می داد. خط لوله ی قطر/ترکیه این امکان را به شیخ نشینهای خلیج فارس می داد که بر بزرگترین بازار گاز در جهان تسلط داشته باشند و همین، قطر، که مهمترین متحد آمریکا در جهان عرب است، را قدرتمندتر می کرد. لازم به ذکر است که دو پایگاه عظیم نظامی آمریکایی و پایگاه فرماندهی نظامیان آمریکا در خاورمیانه در خاک قطر است.

این مقاله ترجمه است از:

Robert. F. Kennedy, Why the Arabs don’t want us in Syria, JR, February 2016

 **) لیلا پاپلی یزدی

Leave a comment

Your email address will not be published.


*