چرا اعراب ما آمریکایی ها را در سوریه نمی پذیرند؟

رابرت فرانسیس کندی جی. آر

قسمت سوم

photo_2016-11-22_09-11-43-300x300

**(مترجم)

اتحادیه اروپا حدود سی در صد از گاز مورد نیازش را از روسیه می گیرد و البته احساس نیاز شدید به خط لوله ی انتقال گاز می کند؛ اتحادیه اروپا با راه افتادن این خط لوله انتقال می تواند به اعضایش انرژی ارزان بفروشد و از اهرمهای اقتصادی و سیاسی که  پوتین در دست دارد برهد. ترکیه به مثابه دومین مشتری بزرگ روسیه از سویی هیجان زده بود که به وابستگی اش به رقیب قدیمی پایان دهد و از سوی دیگر می توانست موقعیت خود را به عنوان مسیر انتقال گاز از آسیا به اروپا تثبیت کند.  خط لوله ی انتقال گاز قطر از سوی دیگر می توانست با گسترش تسلط عربستان بر مناطق شیعی سوریه به پادشاهی محافظ کار سنی مذهب عربستان سعودی سود برساند . هدف ژئوپلتیک سعودی ها ، کنترل قدرت اقتصادی و سیاسی رقیب اصلی شان ایران، متحد اصلی بشار اسد، است.

پادشاهی سعودی گروههای شیعه تحت الحمایه آمریکا در عراق (و اخیرا تغییر شرایط تحریم در ایران) را به عنوان رقبایی که امکان تقلیل قدرتش را دارند در نظر دارد. همین است که تلاش می کند علیه تهران در یمن به جنگ ادامه دهد (این جنگ پس از آنکه جنایت جنگی علیه قبیله ی هوتی تحت الحمایه ایران توسط عربستان روی داد، نقل محافل شد).

واضح است روسیه که هفتاد درصد گاز تولیدی اش را به اروپا صادر می کند به خط لوله انتقال گاز قطر/ترکیه به مثابه تهدید نگاه می کند. از منظر پوتین، این لوله برنامه ی ناتو برای تغییر وضعیت روسیه و تهدیدی عینی است در جهت جمع کردن قدرت روسیه از خاورمیانه با تحت فشار قرار دادن اقتصاد روسها از طریق قطع رابطه اش با بازارهای انرژی اروپا. در ۲۰۰۹، اسد اعلام کرد که موافقت نامه ای که اجازه می داد خط لوله از سوریه بگذرد را امضا نخواهد کرد “تا نظر متحدش روسیه را جلب کند”.

بعدتر، اسد شیخ نشینهای خلیج فارس را با صحه گذاشتن بر “خط لوله ی انتقال گاز اسلامی” خشمگین کرد. این لوله را روسیه حمایت می کرد و از منابع گازی مرزی ایران آغاز می شد و از طریق سوریه به لبنان می رسید. لوله ی انتقال گاز اسلامی از ایران شیعه و نه از قطر سنی شروع می شد و می توانست بازار انرژی اروپا را تامین کند و از سوی دیگر به شدت تاثیر تهران را بر خاورمیانه و جهان افزایش دهد. اسرائیل همچنین به دلیل واضحی تلاش کرد که این خط انتقال را منتفی کند چرا که چنین پروژه ای ایران و سوریه و در کنار حماس و حزب الله را تقویت می کند.

گزارشهای محرمانه بین سرویسهای مخفی آمریکا، اسرائیل و عربستان نشان می­دهد که در آن لحظه ای که اسد زیر موافقت نامه ی خط انتقال قطری زد، استراتژیستها و برنامه ریزهای مخفی به سرعت به این اتفاق نظر رسیدند که به قدرت رساندن یک قدرت سنی در سوریه و سرنگون کردن بشار اسد ناهمراه راهکاری عملی برای تکمیل برنامه ی خط لوله ی انتقال قطر/ترکیه است. در ۲۰۰۹، بر اساس اسناد ویکی لیکس، سیا شروع به تامین مالی برخی گروههای اپوزیسیون در سوریه کرد. مهم است که اشاره کنیم که این رویدادها دقیقا پیش از  بهار عربی در سوریه علیه اسد رخ داد.

خانواده ی بشار اسد علوی هستند، و از منظر مذاهب اسلامی در اردوگاه شیعه قرار می گیرند. روزنامه نگار سیمور هرش [Seymour Hersh]  در مصاحبه ای به من گفت بشار اسد هرگز نباید رئیس جمهور می شد. پدرش او را از مدرسه ی پزشکی در لندن به دمشق برگرداند. این اتفاق در زمانی روی داد که برادر بزرگتر او در یک سانحه ی رانندگی درگذشت. بر اساس گفته های هرش پیش از جنگ، اسد تلاش می کرد کشور را لیبرالیزه کند. اینترنت و روزنامه و دستگاههای عابر بانک در کشور وجود داشت و اسد تلاش می کرد به سمت غربی کردن مملکت برود. پس از یازده سپتامبر او هزاران فایل بی ارزش در مورد جهادی های افراطی به سیا داد همانها که از منظر اسد دشمن مشترک تلقی می شدند. رژیم اسد خودآگاهانه سکولار و کشوری از منظر فرهنگی متکثر بود. دولت سوریه و ساختار نظامی اش برای مثال از هشتاد درصد سنی تشکیل می شد. اسد نظم را با استفاده از ارتشی وفادار به خانواده اش ، دستگاه اطلاعاتی قوی و خشن و افسران وفادار در میان ملتی با تکثر فرهنگی برقرار کرده بود. پیش از جنگ شکلی از میانه روی به آن صورت که در میان رهبران خاورمیانه ای و البته متحدان ما معمول است را به کار می گرفت. هرش می گوید البته او برخلاف سعودی ها که چهارشنبه ها مردم را در مکه سرمی برند، کسی را سرنمی برید!.

روزنامه نگار با تجربه ی دیگر به نام باب پری[Bob Parry] این ادعا را تکرار می کند که “هیچ سیاستمداری در این منطقه پاکدست نیست اما در مورد شکنجه، قتل عام، سرکوب و حمایت از تروریسیم، وضع اسد از سعودی ها بهتر بود”. هیچ کس باور نمی کرد که ساختار سیاسی سوریه در مقابل هرج و مرج مانند مصر، لیبی، یمن و تونس تا این حد آسیب پذیر باشد. در زمان بهار عربی در ۲۰۱۱، راهپیمایی ها و اعتراضهای صلح آمیز و کاملا فارغ از خشونتی در دمشق بر علیه سرکوبگری حکومت اسد به راه افتاد. بهار عربی در اتحادیه ی عرب از تابستان پیش در جریان بود. گرچه ویکی لیکس گزارش می دهد که سیا از همان حدود تلاش می کرد در زمین سوریه بازی کند.

 اما شیخ نشین ها نگران دلارهای نفتی بودند و از آمریکا حضور و دخالت گسترده تری انتظار داشتند. در ۴ سپتامبر ۲۰۱۴، جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا  در کنگره اعلام کرد که شیخ نشینها پیشنهاد کرده اند که مخارج آمریکا برای اشغال سوریه و سرنگونی بشار اسد را بپردازند. او اظهار کرد:”در واقع برخی از آنها گفته اند که اگر آمریکا آماده است که این کار را شروع کند چنانچه پیش از این اینکار را در جاهای دیگر [عراق] انجام داده ، آنها مخارجش را به عهده می گیرند”. کری باز این پیشنهاد را در پاسخ به نماینده ی جمهوری خواه ایلنا روس لهتین   [Ileana Ros-Lehtinen] تکرار کرد “با احترام به پیشنهاد کشورهای عرب در مورد پرداخت مخارج آمریکا در سرنگونی اسد، جواب “بله” است. پیشنهاد روی میز است”.

علی رغم فشار جمهوری خواهان، اوباما از اینکه جوانان را به عنوان مزدور برای حفظ یک خط انتقال گاز مورد استفاده قرار دهد سرباز زد. اوباما هوشمندانه تقاضاهای مصرانه ی جمهوری خواهان را برای فرستادن نیروی نظامی به سوریه یا پرداخت بودجه به شورشیان معتدل نادیده گرفت. اما در اواخر سال ۲۰۱۱، فشار جمهوری خواهان و متحدان سنی دولت آمریکا را به نزاع کشاند.

در ۲۰۱۱، آمریکا به فرانسه، قطر، عربستان و ترکیه و بریتانیا پیوست تا ائتلاف دوستان سوریه را برای سرنگونی اسد تشکیل دهند. سیا شش بلیون دلار بودجه به برادا [Barada] یک کانال تلویزیونی انگیسی داد تا برنامه ای در مورد سرنگونی اسد بسازد. اسناد سری سعودی منتشر شده توسط ویکی لیکس نشان می دهد که در ۲۰۱۲ ترکیه و قطر و عربستان، جهادی های افراط گرا را مسلح کرده و آموزش می دادند و تامین اعتبار می نمودند. این جهادی ها عمدتا از سوریه و عراق و جاهای دیگر بودند و هدفشان سرنگونی رژیم شیعه بود. قطر که بیشترین سهم را داشت سه بلیون دلار خرج کرد تا کمپ و پایگاه بسازد و افرادی را از پنتاگون برای آموزش دعوت کند. بر اساس مقاله ی سیمور هرش در آپریل ۲۰۱۴، عملیات واردات و عبوردادن اسلحه های سیا توسط ترکیه و قطر و عربستان تامین اعتبار می شد.

ایده ی  دامن زدن به جنگ سنی و شیعه و تضعیف رژیم های ایران و سوریه در جهت کنترل صنایع پتروشیمی منطقه در کتاب لغت پنتاگون مدخل جدیدی نبود. گزارش بودجه ای ۲۰۰۸ پنتاگون به دقت نشان می دهد که بودجه چطور خرج می شود و چه اتفاقهایی خواهد افتاد. گزارش نشان می دهد که کنترل نفت و گاز خلیج فارس باید برای آمریکا به مثابه استراتژی ای اولویت دار باقی بماند، الویتی که ” قویا ممکن است با  تعقیب قانونی و جنگهای طولانی مواجه شود”. گزارش استفاده از اقدامات مخفی، عملیات اطلاعاتی، به اجرا در آوردن جنگ غیر متعارف و سیاست تفرقه بنداز و حکومت کن را توصیه کرده است.  “ایالات متحده و متحدان محلی اش می توانند از جهادیهای ملی گرا برای راه اندازی یک کمپین استفاده کنند” و رهبران ایلات متحده انتخاب کردند که در جنگ سنی شیعه طرفِ رژیم محافظه کار سنی را در مقابل جنبشهای در حال شکل گیری در دنیای اسلام بگیرند…احتمالا یعنی اینکه دولتهای سنی را در مقابل ایران حمایت کنند.”

همانطور که پیش بینی می شد، واکنش افراطی اسد به بحرانی که خارجی ها در تشکلیش نقش داشتند با بمباران مخفیگاههای سنی ها و کشتن شهروندان به سطحی رسید که سوریه را به دو قطب سنی/شیعه تقسیم کرد و همین سبب شد استراتژیستهای آمریکایی شروع کنند به فروختن این خبر/ایده که دعوا سر خط لوله ی انتقال جنگی انسان دوستانه است. وقتی سربازان سنی ارتش سوریه در ۲۰۱۳ ترک خدمت را آغاز کردند، ائتلاف غرب “ارتش آزاد سوریه” را برای هر چه بیشتر بی ثبات کردن سوریه مسلح کرد. رسانه ها تصویری از ارتش آزاد نشان می دهند که شامل گردانهای منسجم از میانه روهای سوری است. واحدهای متلاشی شده دوباره تشکیل صدها گروه می دهند که از جنگجویان مستقل ایجاد شده، بیشتر آنها یا متحد جهادی ها هستند یا توسط آنها فرماندهی می شوند ، این جهادی ها تاثیرگذارترین و متعهدترین جنگجویان هستند. پس از این رویدادها، ارتشهای سنی القاعده در عراق از مرز گدشتند و وارد سوریه شدند و به نیروهای اسکادرانهای بیابانها در ارتش آزاد سوریه پیوستند، بسیاری از این افراد توسط آمریکایی ها آموزش دیده و مسلح شده اند.

علی رغم تصویر عمومی ای که رسانه ها از اعراب میانه رویی که در مقابل اسد دیکتاتور قیام می کنند نشان می دهد، برنامه ریزان سری آمریکا از آغاز می دانستند که موافقان خط انتقال، جهادی های رادیکالی بوده اند که احتمالا خود را زیر برندِ خلیفه ی اسلامی بازتعریف می کنند و از مناطق سنی نشین سوریه و عراق هستند. دو سال بعد از اینکه گلو بُرَندگان “دولت اسلامی عراق و لوانت”  پا به هستی گذاشتند، مطالعه ای هفت صفحه ای در ۱۲ آگوست ۲۰۱۲ توسط وزارت دفاع آمریکا ، منتشر شده توسط تیم بازرسی قضایی از جناح راست ، هشدار داد که با توجه به حمایت دائمی آمریکا از ائتلاف سنی و جهادی های افراطی- سلفی ها ، اخوان المسلمین و داعش اصلی ترین نیروهایی هستند که از بحران سوریه تقویت خواهند شد.

با استفاده از بودجه های شیخ نشینها و آمریکا، این گروهها سبب شدند که اعتراضی آرام و مصلحانه به جنگی فرقه ای تبدیل شود. این مقاله اشاره می کند که کشمکش در حال حاضر به جنگی فرقه ای بدل شده و توسط قدرتهای سیاسی و مذهبی سنی حمایت می شود. گزارش از بحران سوریه به مثابه جنگی در مقیاس بین المللی و برای کنترل منابع متطقع توسط غرب و کشورهای خلیج فارس نام می برد که در ایم بین ترکیه از برخی گروههای اپوزیسیون حمایت می کند و روسیه و چین و ایران رژیم اسد را حمایت می کنند. به نظر می رسد نویسندگان این مقاله هفت صفحه ای از پنتاگون تلاش می کنند بر روی پیش بینی ظهور خلیفه ی داعش صحه بگذارند: “اگر  وضعیت حل شود امکان این هست که در شرق سوریه قلمرو مستقل اعلام شده یا نشده ای توسط سلفی ها شکل بگیرد و این دقیقا همان چیزی است که قدرتهای بزرگ برای در انزوا قرار دادن دولت سوریه نیاز دارند”. گزارش پنتاگون هشدار می دهد که این قلمرو جدید ممکن است جایی در حدود مرز عراق تا موصل و رمادی را در بر بگیرد و “دولتی اسلامی اعلام شود که با همراهی تروریستهای دیگر سوری و عراقی شکل گرفته باشد”.  البته این دقیقا همان فرایندی است که روی داد. به نظر نمی رسد چندان اتفاقی باشد اما مناطقی از سوریه که توسط داعش اشغال شده دقیقا مکانهایی را در بر می گیرد که خط انتقال پیشنهادی از روی آنها می گذرد.

در ۲۰۱۴، نمایندگان سنیِ ما در منطقه شروع کردند به ترساندن مردم آمریکا با نشان دادن سرهای بریده و موج پناهندگانی که به سمت اروپا سرایز شده بودند[در رسانه ها]. تیم کلمنت [Tim Clemente] که رئیس نیروی ضد تروریسم اف بی آی از ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۸ بوده و به عنوان رابط اف بی آی  و نیروی نظامی عراق و آمریکا هم خدمت کرده می گوید “استراتژی های که بر اساس ایده ی دشمنِ دشمنِ من، دوستِ من است شکل می گیرد نوعی کوری است”. او ادامه می دهد”این ایده ی اشتباهی است که ما در آموزش نیروهای مجاهدین در افغانستان هم مرتکب شدیم. وقتی شوروی افغانستان را ترک کرد، دوستان [پیشین] ما شروع کردند به تخریب بناهای باستانی، به انقیاد در آوردن زنان، مثله کردن بدنها و تیراندازی به سربازان ما.”

درست وقتی “جان جهادی”، جلاد داعش در تلویزیون شروع کرد به کشتن زندانی ها، کاخ سفید در چرخشی صد و هشتاد درجه ترجیح داد کمتر در مورد سرنگونی اسد سخن بگوید و اتفاقا بیشتر در مورد ثبات منطقه سخن براند. دستگاه اداری اوباما تلاش کرد وضعیت بودجه دادن به شورشیان را روشن کند. کاخ سفید [در این راستا] متحدانش را متهم کرد. در سوم اکتبر ۲۰۱۴، جو بایدن معاون رئیس جمهور به دانشجویان موسسه ی جان اف کندی در انیستیوی علوم سیاسی دانشگاه هاروارد گفت که “متحدان ما در منطقه بزرگترین مشکل سوریه هستند”. او توضیح داد که ترکیه، عربستان و امارات متحده عربی تصمیم گرفته بودند اسد را سرنگون کنند و به همین دلیل جنگ فرقه ای سنی و شیعه راه انداختند و به همین دلیل ملیونها دلار خرج کردند و هزاران تُن اسلحه به هرکسی دادند که دشمن اسد محسوب می شد. و علاوه بر این النصره و القاعده در ۲۰۱۴ ادغام شدند تا به دولت اسلامی بپیوندند. به نظر می رسد بایدن از این عصبانی بود که دوستانِ مورد اعتمادِ ما نتوانستند اعتماد آمریکا را در فرایند عمل به انتظاراتش جلب کنند.

در خاورمیانه رهبران عرب معمولا آمریکا را متهم به نقش داشتن در شکل گیری داعش می کنند. برای بیشترآمریکایی ها این اتهام احمقانه به نظر می رسد. اما به هر حال برای بسیاری از اعراب شواهد دخالت آمریکا آنقدر واضح است که نتیجه می گیرند که نقش ما در پرورش و رشد داعش آگاهانه بوده است. در واقع بسیاری جنگجویان داعش اسلاف ایدئولوژیک و سازمانی جهادی هایی است که سیا به مدت سی سال در سوریه و مصر و افغانستان و عراق پرورش داده است.

پیش از حمله ی آمریکا، در عراقِ صدام القاعده وجود نداشت. رئیس جمهور بوش دولت سکولار صدام را نابود کرد و مشاور او پل برمر [Paul Bremer] در یک اقدام به شدت غیر مدبرانه سبب شد تا ارتش سنی که امروز داعش نام گرفته شکل بگیرد. برمر، شیعه ها را به قدرت رساند و حزب بعث را به کل از قدرت کنار گذاشت که در واقع شامل ۷۰۰۰۰۰نیروی سنی می شد که از ادارات دولتی و حزب و حتی مدرسه ها اخراج شدند.  او سپس ۳۸۰۰۰۰نیروی ارتش را متفرق کرد که از این تعداد هشتاد درصد سنی بودند.اقدامات برمر سبب شد ملیونها عراقی سنی جایگاه اجتماعی، ثروت، قدرت و مایملک خود را از دست بدهند و طبقه ای ناامید، خشمگین، تحصیل کرده، آموزش دیده و به شدت مسلح از سنی ها را باقی گذاشت که حالا چیزی برای از دست دادن نداشتند. شورش سنی ها در عراق القاعده نامیده شد. در ۲۰۱۱ متحدان ما حمله القاعده ی عراق به سوریه را تامین مالی کردند. در آپریل ۲۰۱۳، القاعده ی عراق نامش را به “دولت اسلامی عراق و لوانت” تغییر داد. ارجاع به مقاله ی دکستر فیلکینز [Dexter Filkins] در نیویورکر “داعش توسط ژنرالهای سابق ارتش عراق قدرت گرفت…بسیاری از آنها عضو حزب سکولار بعث بوده اند که در زندانهای آمریکایی به افراط گرایان اسلامی بدل شده اند”.

۵۰۰ ملیون دلار کمک نظامی که اوباما به سوریه فرستاد تقریبا فایده بری جهادی ها از این فرایند را متوقف کرد. تیم کلمنت می گوید که تفاوت بین بحران عراق و سوریه در ملیونها مرد میانسال نظامی است که از جنگ برای اروپا می گریزند تا مجبور نشوند در مقابل جوامع خودشان بجنگند. توضیح مشخص این است که میانه روهای این ملتها ترجیح می دهند در جنگی که جنگ آنها نیست نجنگند. آنها میخواهند از له شدن در میان سندان دیکتاتوری تحت الحمایه روسیه ی اسد و چکش جهادی های شریر که جنگی جهانی را بر سر لوله های انتقال گاز راه انداخته اند نجات پیدا کنند. نمی توانید مردم سوریه را متهم کنید که چرا از طرح مسکو یا واشنگتن استقبال نمی کنند. قدرتهای بزرگ جهانی هیچ انتخابی برای آینده ای ایده آل باقی نگذاشته اند، آینده ای که سوری های میانه رو را ترغیب کند برایش مبارزه کنند. هیچ کس نمی خواهد برای یک خط لوله بمیرد.

* * *

پاسخ چیست؟ اگر هدف ما صلح دراز مدت ،خودمختاری ملتهای عرب و امنیت در منطقه در خاورمیانه باشد، باید هر نوع دخالت در منطقه را کنار بگذاریم و به تاریخ توجه کنیم و با اشتیاق از آن درس بگیریم. تنها اگر ما آمریکایی ها زمینه ی[تاریخی و اجتماعی] این کشمکش را درک کنیم ،قادر خواهیم بود تصمیماتی بگیریم که بر اساس بررسی های موشکافانه انجام شود. با به کارگیری زبان و بیانی که در ۲۰۰۳ در جنگ علیه صدام استفاده کردیم، سیاستمداران آمریکا به مردم باوراندند که دخالت در سوریه جنگ علیه اقتدارگرایی، تروریسم و تحجر مذهبی است. ما تمایل داریم دیدگاههای برخی اعراب که مبتنی است بر ارتباط برنامه های قدیمی و جدید ژئوپلتیکی مرتبط با نفت را انکار کنیم. اما اگر ما می خواهیم سیاست خارجی اثربخشی داشته باشیم، ما باید در نظر بگیریم که بحران سوریه جنگی است که بر سر کنترل هزاران منبع طبیعی کشف نشده و نفت در گرفته است، ۶۵ سال است که ما در خاورمیانه می جنگیم.

تنها وقتی این بحران را نمونه ی از جنگهای بر سر منابع و در این مورد بر سر خط انتقال گاز ببینیم بسیاری از رویدادها قابل درک می شود. این تنها الگویی است که توضیح می دهد چرا  نمایندگان جمهوری خواهان در کاپیتول هیل [Capitol Hill] و ساختار اداری اوباما همچنان بر تغییر رژیم بیش از ثبات منطقه ای تاکید دارند و اینکه چرا این ساختار ادارای هیچ گروه میانه رویی را برای جنگ در سوریه پیدا نمی کند و چرا دولت اسلامی در عراق و لوانت یک هواپیمای مسافربری روسی را منفجر کرد و چرا سعودی ها یک روحانی قدرتمند شیعه را اعدام کردند و در نتیجه سفارتشان در تهران به آتش کشیده شد و چرا روسیه جنگجویانی غیر از جنگجویان دولت اسلامی را بمباران می کند و چرا ترکیه به یک جت روسی شلیک کرد.. میلونها پناهنده که همکنون به سمت اروپا سرازیر شده اند پناهندگان هستند که جنگ بر سر منابع نفتی و  اشتباههای سیا آنها را آواره کرده است.

کلمنت ، دولت اسلامی در عراق و لوانت را با فارک [FARC] در کلمبیا مقایسه می کند- فارک یک کارتل اقتصادی قاچاق مواد مخدر است که ایدئولوژی انقلابی دارد و به پیاده نظام خود الهام می بخشد. کلمنت بر این باور است که”شما باید فکر کنید که داعش هم یک کارتل نفتی است”. “در پایان، پول منطق حاکم است. ایدئولوژی مذهبی ابزاری است که به سربازان الهام بخشی می کند تا زندگی شان را برای این کارتل نفتی فدا کنند”.

درست در لحظه ای که این بحران را عریان کنیم و زنگار انسانی بودنش را بزداییم و به این نتیجه برسیم که جنگ در سوریه بر سر نفت است، استراتژی سیاست خارجی ما مشخص تر می شود. درست همچون سوری هایی که به اروپا پناهنده می شوند، هیچ آمریکایی ای نمیخواهد فرزندش فدای یک لوله ی انتقال گاز شود. اولویت ما چیزی است که هیچ کس به آن اشاره نمی کند ، اینکه ما باید کلا از وابستگی به نفت خاورمیانه رها شویم.  مشخصا ایالات متحده هر روز بیشتر از منظر انرژی وابسته می شود. سپس ما نیاز داریم که دخالت نظامی مان را در خاورمیانه تقلیل دهیم و بگذاریم اعراب بر عربستان[کشورهای عربی] حکم برانند. بیش از کمکهای انسان دوستانه و تضمین امنیت مرزهای اسرائیل، آمریکا هیچ نقش  برحقی [نباید] در این جنگ داشته باشد. در حالی که واقعیات ثابت می کند و تاریخ نشان می دهد که ما قدرت کمی در حل بحران داریم.

در حالی که ما به تاریخ می اندیشیم، نفس گیر است که سازگاری شگفت آوری را در نظر بگیریم که بر اساس آن تقریبا هر مداخله ی خشنی در خاورمیانه از جنگ دوم جهانی به بعد و توسط کشور ما اشتباههای هولناک و مقاومتی سخت پرهزینه را نتیجه داده است. گزارشی از وزارت دفاع آمریکا در سال ۱۹۹۷ نتیجه می گیرد که داده هایی هستند که نشان می دهد، ارتباط مستقیمی بین  مداخلات خارجی آمریکا و افزایش حمله های تروریستی علیه آمریکا وجود دارد. بگذارید با این واقعیت مواجه شویم که آن چیزی که ما جنگ علیه ترور می نامیم واقعا جنگی برای نفت است. ما ۶ تریلیون دلار را در سه جنگ خارجی و برای ایجاد امنیت ملی در دولت جنگ حیف و میل کردیم ، همان چیزی که تاجر نفت، دیک چنی [Dick Cheney] آن را در سال ۲۰۰۱ جنگ طولانی نامید.

تنها برنده ی این وضعیت پیمانکاران و دلالان نظامی و شرکتهای نفتی بوده اند که سود تاریخی به جیب زده اند و البته سرویسهای مخفی که در این شرایط استثنایی قدرتشان افزایش یافته و به آزادی ما آسیب زده اند و جهادی ها که همواره از مداخلات ما به مثابه بهانه ای برای نیروگیری مورد استفاده قرار داده اند. ما ارزشهایمان را در معرض خطر قرارداده ایم، جوانانمان را قصابی کرده ایم و هزاران انسان بی گناه را به کشتن داده ایم، ایده آلیسممان را وارونه کرده ایم و منابع ملی مان را به شکلی بی ثمر و با هزینه ی بسیار به باد داده ایم . در این فرایند، به بدترین دشمنانمان کمک کرده ایم و و آمریکا را که یکی از فانوسهای دریایی آزادی بود را  به دولت نظارت بر امنیت ملی و کشوری از منظر بین المللی منفور تقلیل داده ایم.

پایه گذاران آمریکا به آمریکایی ها هشدار داده بودند که مواظب ارتش دائمی و درگیری های خارجی باشند، به عبارتی جان کوینسی آدامز [John Quincy Adams] می گوید آمریکایی باید مواظب “رفتن به خارج به بهانه از بین بردن هیولاها ” باشند. آن انسانهای خردمند درک می کردند که امپریالیسم در خارج با دموکراسی و حقوق شهروندی در داخل سر ناسازگاری دارد . منشور آتلانتیک ایده آل آمریکایی را تکرار می کند ، اینکه هر ملت حق خودمختاری و تصمیم گیری دارد. در هفت دهه ی گذشته، برادران دالز، تیم چنی، نئوکانها و امثال آنان قواعد بنیادین ایده آلیسم آمریکایی را ربوده و دستگاههای اطلاعاتی و نظامی ما را گسترش داده اند تا به سلایق شرکتها و به ویژه شرکتهای نفتی و پیمانکاران نظامی که به معنی واقعی دست به کشتار در این درگیری ها می زنند،.خدمات رسانی کنند.

همکنون زمان آن است که آمریکایی ها از این امپریالیسم نو روی برگردانند و به دموکراسی و ایده آلیسم برگردند. ما باید بگذاریم اعراب خودشان بر سرزمینشان حکمرانی کنند و توانمان را برای بازتعریف و بازسازی ملت خودمان در وطن خودمان بگذاریم. ما نیاز داریم که این فرایند را آغاز کنیم نه با حمله به سوریه بلکه با پایان اعتیاد مخرب به نفت که سیاست خارجی آمریکا را برای بیش از نیم قرن است که منحرف کرده است.

این مقاله ترجمه است از:

Robert. F. Kennedy, Why the Arabs don’t want us in Syria, JR, February 2016

** لیلا پاپلی یزدی

Leave a comment

Your email address will not be published.


*