پلاسکو نماد همۀ نداشته ها

علی شرفی

**

پلاسکو این موجود عجیب الخلقه که ۴۵ سال عمر کرد از زمانی که بود تا زمانی که نابود و آوار شد بر سرمان،  تنها یک ساختمان پانزده طبقه نبود بلکه آیینه تمام نمایی از همه نداشته ها و کاستی هایمان بود. پلاسکو فقط یک ساختمان نبود بلکه نماد سرمایه داری وارداتی و تجاری ونماد اقتصاد سیاسی یک دولت رانتی بود که توسعه ای نامتوازن و بدون پشتوانه نظری و تئوریک را در پیش گرفته بود. نماد چند دهه تلاش از بالا برای تجدد و برخورد با سنت از بالا توسط دولتی بود که سعی داشت دروازه های تمدن جهانی را نه با ساختن افکار مردم بلکه با ساختن ساختمان های بلند باز کند.

ضایعه پلاسکو حاصل کاستی های مثلث فرهنگ، رسانه و تخصص مدیریتی بود.

هنگامی که می سوخت مردمان ما با موبایل و در حالی که از آن فیلم، عکس و سلفی می گرفتند به پیشوازش رفتند. تجمعی کردند که باعث کندی امداد رسانی شد و شاید ما را به یاد مردمی بندازد که در میدان های شهر به تماشای اعدام همنوع خود می روند و از آن صحنه عکس و فیلم می گیرند. اما به راستی چرا باید سوختن سرمایه های مادی همنوعان ما به جای فوران کردن حس «نوع دوستی» نوعی حس «هیجان» را در ما برانگیزد؟ آیا مردم ما قسی القلب هستند؟ چه اتفاقی می افتد که یک ایرانی در آن لحظه به جای درک شرایط مکانی که درآن حضور دارد و این که چه کنشی از او می تواند در بهتر کردن آن شرایط مفید باشد، دست به گوشی می برد و فضای مجازی را بر فضای واقعی ارجح می داند؟ البته که مردم ما قسی القلب نیستند چرا که برای سرمایه مغازه داران تاسف خوردند. برای از دست رفتن آتش نشان های عزیز اشک ریختند و خشمگین شدند و به دنبال مقصر و بانی این اتفاق گشتند و کمپین راه انداختند.

اما همه این واکنش های جمعی از «اعتراض اجتماعی» گرفته تا «همبستگی جمعی» و خشمی که بیشتر در فضای مجازی به شفافیت تمام خود را نشان داد، همگی مبنای احساسی و غیرمنطقی داشتند. حتی کمپینی که برای اصلاح رفتارمان به وجود آمد مبتنی بر همین احساس بود. جدا از این که باید برای خلا حاصل شده از عدم وجود رفتار عقلانی که متاسفانه در تمام سطوح مردمی، مدیریتی و رسانه ای شاهدش بودیم تأسف خورد، باید از این جهت هم تاسف بخوریم که ایران مقام ششم را در حوادث طبیعی دارد و شهرهای پرتراکماش بر روی گسل های زمین لرزه بنا شده است، اما در این مواقع، همه کنش و واکنش ها تهی از عقلانیت هستند.

باید به این مسئله توجه داشت که فرهنگ یک نهاد سیال و متغیر است و نه ایستا و بیحرکت. فرهنگ یک جامعه سنتی مانند ایران که مدرنیته را نه به طور طبیعی و نه از راهش بلکه به صورت تصنعی و از بالا آن هم به طور ناقص تجربه کرده ، در مواقعی مانند پلاسکو برای این که دچار ضعف نشود نیازمند آموزش است.

به هرحال شبکه های مجازی و سهولت در ارتباطات از نشانه های مدرنیته هستند و برخورد اینها با فرهنگ سنتی یک ایرانی و آن هم فرهنگی که خلا آموزش سیستماتیک در آن موج میزند پیامدهایی دارد. این پیامدها می توانند مثبت یا منفی باشند. بروز این پیامدها به صورت منفی یا مثبت بستگی به نحوه آموزش و کنترل خود ما دارد. لذا مردمی که موبایل به دست گرفتند را نباید شماتت کرد. آن ها اولین بار با چنین اتفاقی روبه رو شدند و چون آموزش ندیده بودند دست به موبایل برده و از پلاسکو فیلم می گرفتند . بسیاری از آن ها که سقوط پلاسکو را در پشت بام های خانه هایشان و خیابان فیلم می گرفتند و این خاطره مشترک جمعی را علاوه بر این که خود تجربه می کردند در شبکه های مجازی به اشتراک می گذاشتند سقوط پلاسکو را باور نداشتند. شاید اگر با حادثه طبیعی ای مانند زلزله روبه رو می شدند این واکنش را نشان نمی دادند زیرا علاوه بر این که حداقل در برخی از مدارس و همچنین رسانه ها آموزشی هرچند ضعیف در رابطه با زلزله انجام شده و نوعی تجربه و خاطره جمعی درباره زلزله حاصل شده بود از بابت جان خود نیز نگران بوده و به جای ارضای هیجان خود واکنش دیگری را از خود بروز می دادند.

علاوه بر متولیان نهادهایی مانند خانواده، رسانه و مدارس که این آموزش را برعهده دارند نقش گروه های مرجع مانند شخصیت های مشهور و محبوب نظیر بازیگران، ورزشکاران و سیاستمداران نیز در امر آموزش مهم است.

اما نهاد رسانه علاوه بر این که قبل از حادثه باید نقش خود را درامر آموزش ایفا کند در حین وقوع حادثه هم باید مصلحت را کنار بگذارد. متاسفانه رسانه ملی که پخش اخبار این قسم حوادث را به طور انحصاری بر عهده می گیرد همانطور که در سال های گذشته نشان داده بود سیاست «خبر بد را نگو» را در پیش می گیرد. این مسئله را به وضوح در سیل سیستان و بلوچستان نیز می توان دید. اما چون حادثۀ پلاسکو در پایتخت رخ داده بود و در همان ابتدای امر شبکه مجازی به پخش گسترده آن پرداخت، سیاست تلطیف حادثه را در دستور کار خود قرار داد.

اما در آخر امر می رسیم به مسئله مدیریت و تخصص. امری که مردم هم در آن مقصرند. انتخاب بیتناسب اعضای شورای اسلامی یک شهر هشت و نیم میلیون نفری که از قضا بیست و هفتمین شهر بزرگ جهان نیز هست، چه توجیهی می تواند داشته باشد؟

انتخابی که نشان می دهد برای مردم نه تخصص بلکه نشان دادن ابراز علاقه به قهرمان های ورزشی شان آن هم از طریق رای مهم تر و در اولویت اول بوده است. در این حالت رای تنها جنبه ای ابزاری برای ارضای علاقه دارد و ناشی از مواضع احساسی است نه مواضع عقلانی برای پر کردن خلا های مدیریتی.

فارغ از دخالت های غیرکارشناسانه شهردار تهران در فرماندهی عملیات آواربرداری، و مربوط نبودن تخصص روسای انتخابی برای ریاست سازمان آتش نشانی توسط شهردار، عدم تخصیص بودجه کافی برای سازمان آتشنشانی نیز از موارد قابل توجه به هنگامِ ذکر کمبودها و ضعف های مدیریتی است، کمبودهایی که خود را در مواقع بحرانی نظیر پلاسکو نشان داده و می دهند.

****
دانشجوی علوم سیاسی، شهید بهشتی

Leave a comment

Your email address will not be published.


*