ایران من غمگین است؛ چگونه تاب بیاوریم این تب جانسوز را

قربان عباسی

**

ایران‌زمین در سراسر تاریخ اندوه‌بار خود غم‌هایش را گریسته است. بسیار گیسو دریده است و شامگاهان و غروب‌هایی دلهره‌آور را از سر گذرانده است. چه بسیار فرزندان دلیرش را در میادین نبرد با اجنبی و بیگانگان از آن سوی مرزها ازدست‌داده و ماتم گرفته است و چه بسیار مادرانی که دست ناپاک اجنبی عفتش را آلوده است. نان به بغض فروبرده کشاورز و برزگرش، زیرا که خدایگان بی‌مروت خان و خانمانش را یکجا به حریق سفاهت سپرده است. تازیانه خدایان اگر او را چند روزی به حال خود گذاشته در برابر تازیانه تقدیر راحت اش نگذاشته است. روزی مغولان برآمده از دل جنگل های وحش دشنه و خنجر به دست گلویش را بریده و چشمانش را گریان نموده و دیگر روز تازی و خلفای تازی‌اش اروند خون به راه انداخته و سر از رادمردانش بریده است و برده است تا دستاوردشان جز دستبرد نباشد. این را در برگ برگ تاریخ میهنم می‌توانم داد زنم و بگریم و بگویم جونان کرد تقدیر و تازیانه دشمن و سفاهت دوست با ما. اما ایران ما زانو خم نکرده است. در توفان پدرسالاری خلفای عباسی ابن مقفع اش سر برآورده است تا نگذارد بند پنهان میان اندیشه، آزادی، مردم، دادگری و تاریخ منقطع شود. اگرچه سر بر سر این کار گذاشته است. در همین سرزمین دقیقی بلخی به زمینه‌سازی نادانستگی جوان‌مرگ‌شده است. خواجه نظام الملک در پی استوار کردن فرهنگ ملی این سرزمین بود ولی فراز نشینان خس بستر خون به رخش نشاندند. بوعلی را به زندان سپردند و دربه‌درش کردند. همه این خورشید وشان در دل تاریکی برآمده بودند قدرت از جانبی و اندیشه از سویی رودررو در پیکار ای نابرابر یکی تیرگی و تحکم اپوشه دیو را می‌خواست و دیگری ترانه باران-فرشته تشتر را. معتصم بالله توان تحمل بابک خرم دین را نداشت او را به دست خودی‌ترین خودی‌ها(افشین) به کشتارگاه کشاند. بگذار صلاح‌الدین ایوبی به یاری ناروا پردازی‌های ایدئولوگ‌های درباری خود پیر اشراق ما را حذف کند و این سرنوشت تا قائم مقام فراهانی ما پیش بیاید بگذارید امیر کبیرها را از ما بگیرند، عشقی، کریم پور شیرازی و فرخی یزدی را روانه مزارستان کنند بگذار زمزمه کنیم.

“صد هزاران گل شکفت بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد”

طومار مرگ در این سرزمین لبریزتر از روشن‌ترین نام‌هاست

فرزندان بارز این مردم اما آشکارگی را از خورشید آموخته‌اند این راز ماندگاری ماست برآمدن از دل هیاهو، شکفتن در تندبادها و سر برآوردن در زیر سنگدل‌ترین رگبارها. پیروزی از راه پارسایی و پاک‌بازی و نه به کوبش دشنه و دژ خویی و دشنام.

دیوها، اجنه‌ها و شیاطین از هر قماش اش تاخت آورده‌اند و به تاراج برده‌اند. آمده‌اند و سوخته‌اند و تاراج کرده و در سوگی جان‌گزا گرفتارمان کرده‌اند. ولی باز بالیده‌ایم و می‌دانم بازهم خواهیم بالید چون شکفتن در سرشت ماست. ققنوس وار از دل خاکستر خویش بال خواهیم گشود. در این گمانی نیست. مگر نه این است که مجنون تازی خواب تسخیر خوزستان ایرانمان را دید و به سفاهتی و کم‌خردی‌ای تمام هشت سال سرزمین اهورایی را درگیر زره‌پوش و مسلسل و خون و نفرت نمود و مگر جهانیان مست از بی‌خردی خویش چیرگی بر این سامان را جشن نمی‌گرفتند پس چه شد؟ مگر فرزندان دلیر این ملک را خواب برده بود که اجنبی را رخصت دهد که پا از گلیم خویش بیرون نهد و بلاهت خویش را تکثیر کند. ما چه کم داریم؟ وقتی شرف و شهامت را یکجا در دل داریم؟ مردمی که این دو را دارد در برابر تمام هیاهوها  و هیا بانگ کرکننده جهان کم نخواهد آورد. این را به‌یقین بدانیم چراکه نه شعر است و نه سرودی از سر سرگرمی. بل بازنمود تاریخ است دستکم تاریخ خون‌بار و اندوهناک ما. اما بازهم هراس دارم. ترس من باری نه از دشمن یکه‌تاز و آزمند است و نه از دشنه مغول و تاتار. این بار ترسم از چند دیوی است که اینک به دیو بدل شده‌اند. هراسم این بار از مارهای شانه ضحاک فقر و نداری است که مغز جوانان میهنم را یکی پس از دیگری می‌خورد.

اینک دیو بیکاری، بَنگِش، فقر و طلاق چنگال گشوده‌اند فرزندان سرزمین مادری را به گرداب می‌کشند گردابی ترسناک و البته قابل درنگ برای هر آنی که وجدانی بهر خویش دارد.  چه باید گفت این درد خانمان‌سوز را؟

جز اینکه این حدیث نبوی را یادآور کنیم که مغز هر جوان بیکار لانه شیطان است. درک این موضوع چه اندازه باید دشوار باشد که کسی ککش نگزد؟

از نظر آمار طلاق پس از آمریکا، دانمارک و مصر چهارمین کشور پر طلاق دنیا محسوب می‌شویم بر پایه آمار سازمان ثبت احوال در سال ۹۰. بگذار این‌گونه بیان کنیم از هر ۶ خانه  و خانواده‌ای که باید تکوین یابد یکی آوار به سر می‌شود. البته قابل تأمل است و دردناک. این را همگان درک نمی‌کنند مگر آنانی که بدانند در اسلام”خانواده بنیاد جامعه است”. و بالتبع ویرانی خانواده گردوخاکش بر چشم جامعه فرو خواهد رفت.

هیولای اعتیاد از همه نوع اش چرکین نفس خود را بر رخسار مردمان ایران‌زمین افکنده است. آمارهای غیر رسمی اعتیاد حاکی از رشد روزافزون استفاده از مواد افیونی، آن‌هم از جور جهنمی اش-نوع شیمیایی-به صورت جدی می‌باشد. آمار ۶۰۰۰۰۰۰ بَنگی چیزی نیست که به شوخی بر زبان آورده شود. می‌دانید بله نیک می‌دانید که اعتیاد تفننی داریم اما آمار تفننی خیر. نگذاریم بیش از این این هیولای بی شرم شرف جامعه را خدشه‌دار کند.

در قمار بودن یا نبودن بسیاری نبودن را برمی گزینند یا بهتر است بگوییم درمقام زائده های جامعه چاره ای جز این برایشان باقی نمی ماند که خود بکشند. مگر خودکشی قریب به سه هزارنفر درسال نفر آن قدر مسئله مهمی است که فکر کسی را به خود معطوف کند؟ اما اشتباه نکنید. به فرزندی پدر از دست داده فکر کنید که غروبی دردناک را بی پدر تحمل می کند چشم دوخته بر در منتظر آمدن لقمه نانی است. خدا با ما چه خواهد گفت؟

ایران ازنظر فرار مغزها در صدر کشورهای جهان قرار دارد حدود ۲۵٪ از کل ایرانیان تحصیل کرده هم اکنون در کشورهای توسعه یافته زندگی می کنند طبق آمار صندوق بین المللی پول سالانه بین ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار نفر از ایرانیان برای خروج از ایران اقدام می کنند و ایران از نظر فرار مغزها در بین ۹۱ کشور در حال توسعه وتوسعه نیافته جهان مقام اول را از آن خود کرده است. آیا معنای این جملات برای کارشناسان ومسئولان ما قابل درک است؟ به گواهی تاریخ در روزگار ساسانیان و در دوره انوشیروان دادگر شماری از دانشمندان و فلاسفه رومی که به دلیل عدم تساهل و مدارا در رفتار امپراتوری روم دیگر تاب ماندن در آن سرزمین را نداشتند به ایران کوچیدند و مورد پذیرش و احترام انوشیروان قرار گرفتند. با این همه گویی در روزگار کنونی این داستان وارونه گشته و این ایرانیان هستند که هر روز بیش از پیش سرزمین مادری را به قصد کشوری دیگر ترک می کنند و دیگر هرگز باز نمی گردند. بیگمان این بدان معنا است که ما هر روز سرمایه های ملی خود را تقدیم کشورهای دیگر می کنیم و ایران روز به روز بیش از پیش از استعداد و اندیشه خالی می شود.  فرار مغزها از ایران به دیگر کشور ها یکی از جدی ترین مسایل ایران است و بررسی های متعدد نشان می دهد که چگونه از این میان صدمات جبران ناپذیری به کشور وارد می شود. بنا بر گزارشی که در جولای امسال در نیویورک تایمز منتشر شد فرار مغزها در ایران موجب شده است که حتا استعداد های ایرانی در زمینه انرژی هسته ای نیز از کشور مهاجرت کنند و در برخی موارد همین موجب فاش شدن اطلاعات محرمانه شده است. بنا بر گزارش ایران تایمز پس از انقلاب اسلامی یک سوم پزشکان و دندان پزشکان ایرانی( در حدود ۵۰۰۰۰نفر) از کشور خارج شدند و هزینه کل پروازها از تهران به دیگر نقاط چیزی میان ۳۰ تا ۴۰ میلیارد دلار بوده است. در سال ۲۰۰۶ میلادی، ۵٫۱٪ از تولید ناخالص داخلی صرف نیازهای آموزشی کشور شد که در مقایسه با دیگر کشورهای جهان در جایگاه رتبه ۶۷ قرار داشت. خسارتی که حاصل از فرار مغزهای ایرانی به خارج از کشور می‌شود ده‌ها میلیارد دلار در سال برآورد شده‌است. چه باید گفت وقتی فرزندان خود را با خون دل بزرگ می کنیم و آنگاه درست آنجا که باید از دانش وعلوم شان بهره بر گیریم  تبر می ستانیم و دست وپای شان را قطع می کنیم.عاقلان چگونه باید تفسیر کنند این درد  را؟ چگونه تاب بیاورند این تب جانسوز را؟

در سال ۱۳۸۶ حدود ۱۲میلیون نفر در جامعه زیر خط فقر زندگی می کردند و ۲ میلیون نفر نیز زیر خط فقر خشن بودند. این رقم در سال ۱۳۸۷ به ا۴ میلیون نفر رسید. در همین کشور گل و بلبل اینک افرادی که علاوه بر رفع گرسنگی قادر به تامین هزینه مسکن، پوشاک وآموزش خود نیستند و در واقع زیر خط فقر مطلق زندگی می کنند هفت میلیون و ۸۰۰ هزار نفر یعنی معادل ۱/۱۱ درصد جمعیت کشور هستند فقر  بیداد می کند بیش از ۷۰درصد مردم از کمبود پروتئین رنج می برند. کالری کافی دریافت نمی کنند. کمبود ویتامین دارند از تهیه دو کیسه شیر عاجزند. انتظار داریم فرشته پرورش بدهیم؟ بگذارید این جمله فیلسوف چین را به یاد آوریم که در کشوری که خوب اداره شود فقر چیزی است که باید از آن شرمنده بود در کشوری که بد اداره شود ثروت چیزی است که باید از آن شرمنده بود.ب گذارید شکم پرستان، شکم، گنده کنند. افطاری های چند میلیونی شان را در برج میلاد به جای آورند. خدا را چه دیده اید شاید دعایشان مستجاب شود و مردم گرسنه از دعایشان سیراب شوند و رفع عطش کنند. نمی خواهم بیش از این به زبان آمار سخن گویم می ترسم متهم به سیاه نمایی شوم. آخر رسم است در سرزمین ما واقع بینان را سیاه بین خطاب می کنند. اما برای ختم کلام ام در حالی که بغض گلویم را می فشارد بناچار بگذار بگویم مدیران کشورم چگونه انتظار دارند در فردای روزگار زبانم لال اگر دشمن با بلاهتی ویرانگر به سراغ این سرزمین آمد با این همه معتاد، فقیر ودچار سوء تغذیه، فرو پاشیده به مصاف دشمن و لشکر جن زده اش بشتابند.

پ.ن: آمارها به خاطر اختلاف نظر کارشناسان مستقل و دولتی از تشتت رنج می برند. با اینحال دراین جستار فقط به آمارهای قدیمی استناد شده است.

** دانشجوی دکتری جامعه شناسی سیاسی دانشگاه تهران

 

4 Comments on ایران من غمگین است؛ چگونه تاب بیاوریم این تب جانسوز را

  1. علیرضا علیزاده // ۲۳ فروردین ۱۳۹۶ at ۱:۳۳ ب٫ظ // پاسخ

    دکتر خیلی جامع،قابل تامل و متاسفانه روز به روز بر این امار وحشتناک افزوده میشود

  2. علیرضا علیزاده // ۲۳ فروردین ۱۳۹۶ at ۱:۳۶ ب٫ظ // پاسخ

    دکتر خیلی جامع،قابل تامل بود،و متاسفانه روز به روز بر این امار وحشتناک افزوده میشود

  3. دستتون درد نکنه دکتر جان، خسته نباشید. شما مطلب را با بغض نوشتین و ما با بغض خواندیم… امیدوارم فریادهایی ازاین دست به جایی برسند که خیل عظیم ناله ها ره به جایی نبردند…

  4. قطعاآنهایی که باید بدانند هم می دانندکه جامعه ما با شیب تنددرحال پیمودن سراشیبی سقوط است ولی در بر همان پاشنه می چرخدوما تنهانظاره گریم.

Leave a comment

Your email address will not be published.


*