سیاستِ تعلیق و از هم گسیختگی گفتمانی

رضا حسینی

گفتاری در بررسی نسبت سیاست های گفتمانی دو جریان اصلاح طلب و اصولگرا

**

در بحث از تحلیل گفتمان این گزاره یکی از مهمترین گزاره ها است: گفتمان های سیاسی در رقابت با یکدیگر بوجود می آیند و هژمونیک می شوند. گفتمان ها در آینه ی رقابت و تلاش برای کمرنگ نمودن یکدیگر معنا و هویت می یابند. به عبارت دیگر یک گفتمان سیاسی به تنهایی و قائم به ذات خود برساخته نمی شود بلکه وجود گفتمان سیاسی دِگر (other) وجه سازنده ی آن خواهد بود. به عبارت دیگر اگر «دگر» نباشد، «خود» هم وجود نخواهد داشت. این «دگر» است که به «خود» معنا می بخشد. غیبت «دگر» انکار حضور «خود» است. اگر تضاد میان این دو نباشد، هیچ کدام از اینها امکان وجود نخواهند داشت. با این توضیح می توان وجهی از آنتاگونیسم را برای سیاست در نظر بگیریم. به این معنا گفتمان های سیاسی همواره در حال کشمکش، رقابت و جایگذاری دال های مرکزی و شناور خود هستند و از همین طریق معنا و عرصه ی عمل در سپهر سیاسی و اجتماعی برای خود دست و پا می کنند. برای ایضاح بیشتر مطلب باید گفت زمانی که یک گفتمان با دال های خاص خود، مستقر و هژمونیک می شود، تلاش دارد عرصه را برای گفتمان های دیگر تنگ تر کرده تا بقا و فرآیند بازتولید خود را تضمین نماید اما این مسئله تنها یک روی سکّه است. روی دیگر سکه آن است که به موازات هژمونیک شدن گفتمان مستقر گفتمان های آلترناتیو نیز سعی بر تهی نمودن دال های گفتمان مستقر و متعاقباً جایگزین شدن آن خواهند داشت. لذا زد و خوردها حول محور عناصر و دال های اصلی گفتمانی همواره تعیین کننده خواهد بود. بنابراین ما با یک روند رفت و برگشتی مواجهیم: گفتمان مسلط در تلاش برای طرد گفتمان غیرمسلط و گفتمان غیرمسلط نیز در تلاش برای به زیر کشاندن گفتمان مسلط! در اینجا ممکن است این سوال پیش آید که در صورت هژمونیک شدن یک گفتمان، با اینکه گفتمان های رقیب برای به چالش کشاندن گفتمان مستقر تلاش می کنند اما گفتمان مستقر حاضر به ترک عرصه ی عمومی و واگذاری قدرت با وجود ضعیف شدنش نباشد، چه خواهد شد؟ زمانی که گفتمان مسلط قاعده بازی سیاسی را چندان به رسمیت نمی شناسد، آیا می توانیم از رقابت و کشمکش گفتمانی سخن به میان آوریم؟ زمانی که دال های اصلی و شناور یک گفتمان را ازلی و لایتغیّر فرض نمائیم چگونه می توانیم از تغییر، تحول و تلّون ایده ها و گفتمان ها صحبت کنیم؟ در نظر اول با طرح پرسش های فوق ممکن است این ایده در ما تقویت شود که در صورت عدم رعایت قواعد گفتمانی و بازی سیاسی، تنها پدیده ای که رخ می نماید چیزی نیست جز «انسداد سیاسی». اما در پاسخ باید گفت در نگاه گفتمانی هیچ گاه توقف وجود نخواهد داشت. اگرچه در نگاه اول یکّه تازی یک گفتمان سیاسی – اجتماعی تجلی و نشانی از انسداد سیاسی است اما در حقیقت بهتر است به جای انسداد از مفهوم «تعلیق» استفاده کنیم.

این مسئله از آن روست که اگرچه گفتمان مستقر بخواهد به جای رقابت با گفتمان دیگر، آن را از صحنه به در کند و در ظاهر بلا منازع و بی رقیب بماند، لیکن باز هم نمی تواند دال های اصلی خود را از خطر مصون بدارد و تنها در بهترین حالت می تواند به طور موقت عرصه ی سیاسی را تعلیق کند! به واقع در این جا گفتمان با گسیختگی دالها و تهی شدن معنا مواجه می شود. به عبارت دیگر عدم رقابت و عدم شکل گیری بازی سیاسی به معنای تهی شدن و از هم گسیختگی است. نکته مهمی که همه ما باید بدان واقف باشیم آن است که سیاست روان است نه راکد! زمانی که عرصه عمومیِ سیاسی-اجتماعی را معلّق کنیم تنها در یک بازه زمانی محدودی سیاست را راکد کرده ایم و دیری نمی پاید که مجددا گفتمان رقیب عناصر اصلی گفتمان مستقر را به چالش می کشد و گفتمان مستقر برای بقای خود، چاره ای جز احیاء دال ها و عناصر اصلی خود ندارد و لذا سیاست باز هم از رکود خارج شده و جانی تازه می گیرد. به همین ترتیب گفتمان اصولگرایی باید به قاعده بازی سیاسی و گفتمانی تن دهد. باید رسم رقابت را جایگزین رسم معلّق سازیِ عرصه سیاسی نماید. اگرچه در آغاز به نقش «دگر» در وجودیافتن و هویت یابی «خود» اشاره کردیم اما اصولگرایی(به ویژه در شرایط انتخاباتیِ فعلی) باید به جای پرداختن صِرف به «دگر»(اصلاح طلبی) کمی «خود» را نیز دریابد. نمی توان تنها با هدف قرار دادن دالها و عناصر اصلی گفتمان اصلاح طلبی به تجدید قوای خود بپردازند بلکه باید نیم نگاهی به خود نیز داشته باشند. اصولگرایی که آزادی، عقلانیت، مصلحت، ایجاد سازگاری میان واقعیت و اصول آرمانی، توسعه و… را درمیان دال ها و عناصر اصلی گفتمان خود نداشته و تنها محافظه کارانه به دور از ملاحظه های مقتضیات روزِ اجتماعی به امنیت آن هم تنها در بُعد نظامی متمرکز می شود، چندان از توان پاسخگویی و جذب سرمایه اجتماعی برخوردار نیست. گفتمان اصولگرا امروز از عدم کادرسازی، عدم سازوکار مناسب برای دستیابی به اجماع میان نخبگان سیاسی، عدم درک صحیح از واقعیتهای دنیای امروز و تحلیل وضعیت خود و… رنج می برد و برای سرپوش گذاردن بر این ضعف ها دست به دامان پوپولیسم می شود. پیش شرط پذیرفتن قاعده بازی و رقابت، تقویت گفتمان است. قبل از هرچیز باید پذیرفت که دال های  نخ نما قادر به تقویت گفتمان اصولگرایی در کارزارهای سیاسی نیست. به عبارت دیگر  نمی توان با یک کارت (شعار) در چندین مبارزه انتخاباتی در طول چندین سال بازی کرد. اصولگرایی در برزخ میان شعارهای کلی همچون عدالت، امنیت، کار، کرامت و ارائه راهبردها و برنامه ها برای اجرای این شعارها که چیزی جز پوپولیسم نیست درمانده است. از سوی دیگر این گفتمان که بعضا در صدد حذف گفتمان رقیب بوده امروزه نمی تواند در برابر دال ها و عناصر اصلی اصلاح طلبی تاب آورد؛ چراکه میان شعارهای گفتمان اصلاح طلب و راهبردها برای اجرای آنها توازن نسبی ای وجود دارد. به عنوان مثال میان شعار آزادی و سیاستهای دولت در دانشگاه، مطبوعات، نهادهای مدنی سنخیتی برقرار است. لذا شاهدیم یکّه تازی گفتمان اصولگرا همراه با انواع انحصارات به انسداد و عدم بازتولید گفتمان اصلاح طلبی نینجامیده است هرچند توانسته باشد بازی سیاسی و توان گفتمان مقابل را به طور محدودی تعلیق نماید. کلام آخر اینکه در دنیای سیاست امروز نمی توان انتظار داشت یک گفتمان، سیاست را برای خود مسنجم، معنا دار و با ثبات و برای دیگری ماهیتاً معلّق و بی معنا بخواهد؛ چراکه پیامد این راهبرد چیزی جز از هم گسیختگی دال های خودِ آن گفتمان نخواهد بود. چه بخواهیم و چه نخواهیم باید بپذیریم سیاست برای همه روان است… بازی سیاسی را ارج نهیم تا بمانیم.

** رضا حسینی، دانشجوی دکتری اندیشه سیاسی دانشگاه شهید بهشتی

Leave a comment

Your email address will not be published.


*