وحشت زندان سکندر

دکتر سیدمحسن علوی‌پور

موضوعِ سپنتا نیکنام و تزلزل در عقلانیت جمعی ایرانی

**

برای پژوهشگران اجتماعی همواره این پرسش مطرح است که چرا و چگونه یک رخداد می‌تواند به موضوعی برای تحقیق و یا مسئله‌ای فراگیر تبدیل شود. در واقع، تردیدی نیست که در هر جامعه‌ای درجه‌ای از نابرابری و بی‌عدالتی وجود دارد که موضوع عدالت‌جویی و قضاوت اخلاقی مبتنی بر انصاف را به مثابه مسئله‌ای معرفتی در پیش دیدگان اعضای جامعه قرار می‌دهد و متفکر یا پژوهشگر اجتماعی نیز ناگریز از بار سنگین دلهره‌های جاری در بدنه اجتماع، فرصتی را به تامل و تدقیق در آن موضوع اختصاص می‌دهد. اما نکته در اینجا آن است که پژوهشگر متعهد و متصف به وجدان اجتماعی، با آن مقوله نه به عنوان رخصتی برای نشر آراء و آثار خود، که چونان واحه‌ای برای ارتقای کیفیت و سامان زیست اجتماعی مردم مواجه می‌شود و همین امر است که امکان تمیز میان پژوهش ناب و مسئله‌محور از یک‌سو و پژوهش فرصت‌جویانه را فراهم می‌آورد.

مباحث پیش‌آمده درباره عضویت سپنتا نیکنام در شورای اسلامی شهر یزد را می‌توان در زمره همین رخدادها برشمرد. نیکنام با سابقه عضویت چهارساله در شورای شهر یزد و به واسطه عملکرد مقبول‌اش مجددا در دوره حاضر نیز به عضویت این شورا انتخاب شد و اگر نبود مداخله دبیر شورای نگهبان و به دنبال آن حکم دیوان عدالت اداری، شاید اکنون بدون هیچ حاشیه‌ای به انجام فعالیت‌های خویش در شورا مشغول بود. اما رخداد دقیقا در همین‌جا روی می‌دهد؛ «نابرابری» به‌مثابه امری بالابه‌پایین و به صورت دستوری، این روند مرسوم را دچار خدشه کرده است. بر همین اساس، پژوهشگر حوزه سیاسی و اجتماعی، ناگزیر از مواجهه با رخدادی که در یک سوی آن، قدرتِ صریح و بی‌تعارف قرار گرفته است و در سوی دیگر آن، تقریبا تمام آنچه از علوم انسانی و ضرورت‌های جامعه عدالت‌محور آموخته است، در پرداختن به موضوع دچار شک و نگرانی است. نتیجه این امر آن است که مشاهده می‌شود در فضای رسانه‌ای و مجازی، کمترین فعالیت‌ها در زمینه حکم تعلیق عضویت سپنتا نیکنام در شورای شهر یزد از سوی اهالی دانشگاه و پژوهشگران حوزه علوم انسانی و اجتماعی است. فعالان سیاسی، طلاب حوزه‌های علمیه و برخی چهره‌های رسانه‌ای در ایام اخیر هر کدام به نحوی به موضوع ورود کرده‌اند و بر مبنای دیدگاه خویش، تجویزی برای رفع بحران ارائه می‌کنند.

اما متخصصان دانشگاهی و پژوهشگران علوم انسانی، که بسیاری از آنها به واسطه سخن‌گویی و متن‌نگاری درباره موضوعات مختلف سیاسی و اجتماعی شهرت یافته‌اند و به واسطه این شهرت، امکانات دیگری را نیز در حیطه اختیار خود افزوده‌اند، کمتر تمایلی به بحث درباره مورد عجیب سپنتا نیکنام دارند. این در حالی است که در محافل دوستانه و جمع‌های کوچک‌تر غیررسانه‌ای، بسیاری از آنها نکات نسبتا رادیکالی را نیز در این زمینه مطرح می‌کنند و تقریبا متفق‌القول هستند که چنین رخدادی اگرچه در نهایت ثمری برای جریان متکی به قدرت به دنبال نخواهد داشت، اما به لحاظ تاریخی می‌تواند شرایط بغرنجی را برای زیست مسالمت‌آمیز اقوام و ادیان مختلف در ایران ایجاد کند. همگان می‌دانند به واسطه تحولات اخیر منطقه خاورمیانه و در نتیجه افزایش آگاهی‌ها و دغدغه‌های قومیتی، زمینه‌های واگرایی ملی بیش از هر زمان دیگری در میان شهروندان فرودست اجتماعی و قومی فراهم آمده است و در پی آن، هزینه‌های حفظ همبستگی اجتماعی نیز روز به روز افزایش می‌یابد. اما این نکته باعث نشده است این پژوهشگران، جامعه را آنقدر در معرض خطر بیابند که موضوع سپنتا نیکنام را به مثابه روزنی برای گسترش شکاف قومی و دینی میان شهروندان ایرانی در نظر آورند.

اما واقعیت آن است که موضوع سپنتا نیکنام، در لایه‌های پنهان خود، بستری از بحران را می‌گستراند. در تبیین این نکته باید توجه داشت که جامعه ایرانی در دوران معاصر، با وجود مواجهه با مسائل و بحران‌های متعدد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مانند آن، در نهاد خویش از میراث عقلانیتی جمعی بهره برده است که در موقعیت‌های مختلف، حلقه اتصال معناییِ ایرانیان را تشکیل می‌دهد. تردیدی نیست که این عقلانیت همواره به مثابه امری در دسترس و مشهود نبوده است و به همین واسطه در موقعیت‌های مختلف می‌توان از کنش‌گری جمعی نابخردانه نیز در این جامعه سخن گفت. اما نباید فراموش کرد که با وجود برخی نابخردی‌ها، جامعه ایرانی در دوران پرالتهاب کنونی در منطقه، در تثبیت همبستگی ملی و سامان‌یابی اجتماعی در نهایت موفق عمل کرده است که این امر را دلیلی موجه نیست الّا اتکا به همان عقلانیت جمعی.

این عقلانیت جمعی در موقعیت‌های مختلف، چهره‌های متنوع خویش را به نمایش گذاشته است؛ در مواجهه با دشمن خارجی وجه همسانی و همدلی، در تنش‌های قومیتی وجه تنوع‌پذیری و طیف‌انگاری، و در تنظیم روابط میان باورمندان به ادیان مختلف، وجه وحدانیت‌بخش و مبتنی بر اشتراک توحیدی. در تمامی این موارد البته می‌توان توجه داشت که رخسارنماییِ عقلانیت کامل نبوده است. اما در هر حال، در هیچ کدام از این موارد، تلاشی رسمی برای انکار وجه اشتراکیِ عقلانیت نیز صورت نگرفته است. آنچه موضوع سپنتا نیکنام را برجسته می‌کند، همین تلاش رسمی برای انکار و خدشه بر وجه توحیدیِ عقلانیتِ جمعیِ ایرانی است. امروز دیگر چندان مهم نیست که از طرقی مانند ارجاع به مجمع تشخیص مصلحت نظام و یا سازکارهایی از این دست، موضوع فیصله یابد؛ چرا که خدشه وارد آمده بر این وجه توحیدی با مصلحت‌سنجی قابل رفع نیست. آنچه امروز مهم است ضرورت اجماع جامعه در مقابله با نابرابری‌ای است که ستون‌های عقلانیت جمعی ایرانی را مخدوش می‌سازد. اجماعی که تنها به واسطه تبیین علمی موضوع از سوی پژوهشگران و دانشمندان علوم انسانی میسر خواهد بود؛ پژوهشگرانی که از مخاطره مقابله با قدرت عریان نهراسند و دشواری «وحشت زندان سکندر» آنان را به سکوت و عافیت‌اندیشی مبتلا نکند.

 

**سیدمحسن علوی‌پور، استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

1 Comment on وحشت زندان سکندر

  1. عزیز من ما ملت میفهیم قضییه چیه . بعناوین مختلف دارند ملت و روحانی رو عذاب روحی میدن .یعنی رای شما دو پول سیاه نمی ارزه ورئیس جمهورتان هم هیچ […=کاری] نمیتونه بکنه.همین.دقبقا” روی شعارهای روحانی و توقع مردم دست گذاشتن.کل کابینه رو حاکمیت تحمیل کرد. اقلیت ها را مخصوصا” اهل سنت را راه ندادند.هیچ زنی وزیر نشد .حالا هم زرتشتیی رو که۴ سال عضو شورا بوده کنار میگذارند . رئیسی رو هم فرستادند خوب گوش مولانا عبدالحمید رو بپیچونه و داغ به دل همه میذارن که چی ؟؟؟؟؟ شما نکاه کن رای اعتماد دکتر ظریف از دو وزیر دیگه که همزمان رای گیری شد کمتر بود.دارند به ریش مون میخندند .روحانی دو راه داشت یا لجبازی کنه وبکش بکش( کشیدن) راه بندازه یا با ابروی خودش بازی کنه اما حتی الامکان کار مملکت رو راه بندازه . بله قربانت خرد جمعی یا بقول شما عقلانیت.یکی بر سر شاخ بن می برید.

Leave a comment

Your email address will not be published.


*