جنگ فالکلند: مطالعه موردی درباره بحران عملیات نظامی

کنت ال. پری وراتسکی/مترجم: مختار اماره

قسمت دوم

**

خبر ماجرای کارگران و اقدام آنها به برافراشتن پرچم به سرعت در استنلی و لندن منتشر شد. روز بعد از این ماجرا، هانت (فرماندار فالکلند) ناو اندورانس را به همراه بیست فروند زیردریایی به جورجیای جنوبی اعزام داشت. به نظر می­رسید این حرکت توجهات زیادی را به خود جلب کند. دولت آرژانتین رسماً عذرخواهی کرد و اعلام داشت که افراد مستقر در جورجیای جنوبی، این ناحیه را ترک خواهند کرد. با این وجود در  ۲۲ مارس، دانشمندان بریتانیایی گزارش دادند هر چند که ناو “باهیا بوئن سوکسو” ناحیه را ترک کرده است اما بخش عمده ­ای از کارگران در همانجا باقی مانده ­اند. بریتانیا در روز ۲۳ مارس در یک اعلامیه­ ی رسمی خطاب به آرژانتین اظهار داشت که اگر کارگران، سریعاً جورجیای جنوبی را تخلیه نکنند زیردریایی­ های بریتانیایی برای بیرون راندن آنها به زور متوسل خواهند شد. بریتانیایی­ ها همچنین ادعای قبلی  خود را مبنی بر اینکه ناو “اندورانس” در پایان سال جاری منطقه­ ی جنوب اقیانوس اطلس را ترک خواهد کرد پس گرفتند. دولت آرژانتین در همان روز با ارسال یک ناو دیگر (باهیا پرایسو) به همراه گروه کوچکی از نیروهای نظامی­ اش به ناحیه­ ی لیث به این اقدام بریتانیا واکنش نشان داد. این گروه نظامی روز ۲۵ مارس و مدت کوتاهی پس از اینکه بربیتانیایی­ ها با مأموریت کنترل اوضاع و دردست گرفتن شرایط، بیست مایل دورتر در منطقه “گریتویکن” مستقر شده بودند به ناحیه­ ی لیث رسیدند. زیردریایی­ های بریتانیایی به زودی اقدام به رهگیری زیردریایی­ های آرژانتینی که تا نزدیکی سواحلِ “لیث” پیشروی کرده بودند کردند. معلوم شد که آرژانتینی­ها در صدد برآمده ­اند تا به واسطه ­ی اقدامات کارگران، مقصود بریتانیی­ ها [و جدیت آنها] را بسنجند. فارغ از اینکه اقداماتی که در ماه مارس سال ۱۹۸۲ در جورجیای جنوبی به وقوع پیوستند بر چه مبنایی استوار بودند اما این اقدامات، رژیم آرژانتین را در راستای داعیه ­هایی که در رابطه با مالکیت جزایر فالکلند داشت، به دشواری انداختند. رژیم، از تیم برنامه ­ریزی نظامی­ اش پرسید که چگونه می­تواند هر چه سریع­تر نقشه­ ی تهاجم را نهایی کند. آنها نیز پاسخ دادند که آماده­ اند تا در روز ۲۸ مارس حرکت خود را از آرژانتین آغاز کنند. (میدلبک، ۱۹۸۹) بنابراین رژیم نظامی تصمیم گرفت که تهاجم را در پایان همان سال صورت دهد و این یعنی تهاجم در روز دروغ سیزده صورت می­پذیرفت.

در همان زمان که نیروی نظامی آرژانتین در حال ترک پورتو بلگرانو به مقصد فالکلند بود مارگارت تاچر در برتانیا از وضعیت پیش آمده بیش از پیش نگران شده بود. او اطلاعاتی را که درباره ­ی خروج آرژانتین و حرکتش به سمت فالکند بود و همچنین تحرکات اخیر این کشور در جورجیای جنوبی را رصد می­کرد. [بنا بر همین اطلاعات] مشخص شد که تهاجم آرژانیتن به فالکند عن­قریب به وقوع می پیوندد. با وجود دلایل مشخصی که برای نگرانی وجود داشت اما حتی نزدیک­ترین مشاوران تاچر نیز پیش­بینی نمی­کردند که تهاجمی از جانب آرژانیتن صورت بگیرد. حتی در لندن نیز چندان نگرانی­ای از بابت این موضوع، وجود نداشت. پیتر کرینگتون (وزیر امور خارجه) در قالب رئیس یک هیئت دیپلماتیک به بروکسل و از آنجا به تل­آویو مسافرت می­کرد. در آن زمان دریادار ترنس لوین[۱]، رئیس ستاد دفاع بریتانیا در نیوزلند و ژنرال ادوین برامال[۲]، رئیس ستاد کل ارتش بریتانیا در نیوزیلند بودند. نات، وزیر دفاع نیز تازه از نشست ناتو در ایالات متحده بازگشته بود و آن موقع در مکان دیگری در بریتانیا در حال مسافرت بود. چنین به نظر می­رسد که هیچ هشداری درباره­ی بحران پیشرونده به هیچ یک از مشاوران نزدیک تاچر، داده نشده بود.

تاچر با دقت تمام، ارزیابی کارشناسانش را مورد بررسی قرار داد. جان نات، شرح تمامی رخدادهای ممکن، چالش­ها و گزینه­ های قابل اعمال را در قالب گرارشی تحت عنوان “دفاع آنی”[۳] در اختیار تاچر قرار داد. دیدگاه ستاد فرماندهی ارتش بریتانیا تا زمانی که شرح گزارشات نظامی منطقه در دهه­ ی ۱۹۷۰ را مطالعه نکرده بودند هیچ تغییری پیدا نکرده بود. ستاد ارتش پس از مطالعه ­ی این گزارش­ها دریافت که دفاع در برابر تهاجم احتمالی آرژانتین ناممکن است. (وود وارد، ۱۹۹۲) اینک و در آغاز سال ۱۹۸۰، توان نظامی بریتانیا به طور قابل ملاحظه­ ای کاهش پیدا کرده بود و دلیل عمده ­ی این کاهش ظرفیت و توانایی نظامی به تغییر رویکردها و کاسته شدن از بودجه­ ی نظامی کشور بریتانیا باز می­گشت. با عقب ­نشینی نیروهای بریتانیایی از املاک مستعمراتی این کشور در شرق دور، خاور میانه و مدیترانه حضور نظامی بریتانیا در ماورای بحار به شکل قابل توجهی تغییر پیدا کرده بود و ضمناً از تعداد نیروهای نظامی این کشور نیز کاسته شده بود. جان نات به خاطر اینکه موجد تغییرات فراوانی در ارکان ارتش شده بود در میان ارتشیان، چندان محبوبیتی نداشت. در پنج سال اخیر از تعداد نظامیان آماده­ ی رزم و کشتی­های جنگی بریتانیا به مقدار سی درصد، کاسته شده بود. بنا بر گزارش وزارت دفاع بریتانیا که در سال ۱۹۸۱ منتشر شد، در نتیجه­ ی این کاهش نیرو و تجهیزات نظامی دو فروند از ناوهای هواپیمابر بریتانیا به کشورهای دیگر فروخته شدند: ناو اچ ام اس هرمس به هندوستان و ناو اچ ام اس انویزیبیل نیز به استرالیا فروخته شدند. بنا بر رویکرد جدید نظامی بریتانیا، نیروی دریایی این کشور، عمده­ ی تمرکزش را معطوف تجهیزات نظامی ضد زیردریایی در اقیانوس اطلس شمالی کرده بود. تنها بمب­ افکن دوربرد نیروی هوایی برتانیا (Vulcan) نیز از رده خارج شده بود. ناوگان استراتژیکِ حمل و نقل هوایی هم از پنج دسته­ ی هواپیمایی در سال ۱۹۷۵ به یک دسته­ ی هواپیمایی در آغاز سال ۱۹۸۲ کاهش یافته بود. (هابسون، ۲۰۰۲) بریتانیا در این زمان، تنها ۲۳ تانکر ذخیره­ سازی سوخت “ویکتور” را در اختیار داشت. با وجود اینکه نیرو و کشتی­های عملیات آبی-خاکی از دست صرفه­ جویی­های نظامی بریتانیا در امان مانده بودند اما مطمئناً ثمربخشی هر گونه عملیات آبی-خاکی در آینده، بدون پشتیبانی هوایی، کاهش پیدا می­کرد. آنچه بر نگرانی­های بیشتر دامن می­زد، فقدان سیستم هشدار پیش از موعد تهاجم هوایی در نیروی دریایی بریتانیا بود. (هابسون) سربازهای بریتانیایی علیرغم چنین کاهشی در زیرساخت­ها و تجهیزات نظامی این کشور، کماکان به خوبی و ورزیدگی قبل بودند. آنها مغرور، حرفه­ ای، بی پروا و بسیار آموزش دیده بودند. چنین ویژگی­هایی می­توانند همه چیز را تغییر دهند. از دیگر سو سربازهای بریتانیایی ملزم شده بودند که هر آنچه را که از تجهیزات نظامی به منظور کنترل جزایر فالکلند مورد نیاز است، با خود به همراه ببرند. تصمیمم رفتن به جنگ برای آنها به مثابه “بیا! همانطور که هستی، بیاور هرآنچه را که می توانی” بود.

وضعیت نظامی سال­های اخیر آرژانتین دقیقاً متخالف با صرفه ­جویی­های نظامی بریتانیا بود. خریدهای نظامی به طور قابل ملاحظه­ای افزایش پیدا کرده بود. اگرچه اغلب کشتی­های آرژانتینی بازماند ه­های جنگ دوم جهانی بودند اما با این وجود از قابلیت­های آنها به هیچ وجه کاسته نشده بود. در حقیقیقت، توپهای دور بردِ رزم ناو آرژانتینیِ “ژنرال بلگرانو” -همان کشتی سابق آمریکایی که از حمله­ ی ژاپن در بندر “پرل هاربور” جان سالم به در برده بود- نسبت به تمامی ناوهای نیروی دریایی بریتانیا برد بیشتری داشت. آرژانتین ۲۰۰ فروند هواپیمای جنگنده در انواع مختلف داشت که از آن میان می­توان به چهارده جنگنده­ ی “سوپر اِتندارد” که آنها را از فرانسه خریداری کرده بود اشاره کرد. بریتانیا امید چندانی به رسیدن بخش زیادی از جنگنده ­هایش به فالکند نداشت. انواع متعددی از جنگنده­ های متنوع قادر بودند که از عرشه­ ی ناو هواپیمابر آرژانتینی به نام “وینتیسینکو دی مایو” به پرواز درآیند. هواپیماهای دیگری نیز از داخل خاک آرژانتین می­توانستند به جزایر فالکلند اعزام داشته شوند. بریتانیا از چنین موقعیتی برخوردار نبود. هواپیماهای آنها تا زمانی که نیروها به نزدیکی سواحل نرسیده بودند تنها به هواپیماهایی که بر روی ناوهای هواپیمابر بودند محدود می­شدند. هواپیماهای مذکور، در صورت مساعد بودن شرایط می­توانستند برای سوختگیری و تسلیح مجدد، بر روی مکان­هایی که پیشتر نیروهای نظامی در اختیار گرفته بودند فرود بیایند. با این حال، بریتانیایی­ ها امیدی برای ساختن باند فرودگاه مناسب جهت حمل و نقل عادی یا جنگنده های هوایی نداشتند. آرژانتین از یک نیروی نظامی ۱۳۰۰۰۰ نفری بهره می­برد که از این تعداد، هفتاد درصد آنها سربازان وظیفه و در حال گذراندن دوره­ ی اجباری یک ساله­شان بودند. با این وجود، سربازان و نیروی دریایی بریتانیا نیروی نظامی قابل اعتنایی بود به ویژه اینکه آرژانتین این توانایی را داشت که نیروهایش را به راحتی از داخل خاک خودش به جزایر فالکلند اعزام کند. چنین به نظر می­رسد که آن دسته از بریتانیایی­ هایی که این وسعت و عظمت نظامی آرژانتین را مشاهده کرده بودند قادر نشدند که مقام­های بالا را در مورد تهدید بالقوه­ ی این نیروی نظامی، متقاعد کنند.

فارغ از اینکه برخی از اداوات نظامی آرژانتین قدیمی شده بودند اما این کشور از امتیاز نیروی نظام و نزدیکی به فالکلند برخوردار بود. این موارد (نیروی نظامی و نزدیکی به فالکلند) تنها معضلات فراروی تصمیم­ گیرندگان بریتانیایی نبود. یک تاریخ نویس می­گوید که جان نات وزیر دفاع بریتانیا معتقد بود که پنج ماه زمان لازم است تا نیروی کافی برای پاسخ به تهاجم احتمالی به فالکلند آماده شود. (فریدمن) تاریخ نویس دیگری بر این باور است که جان نات معتقد بود که بازپسگیری جزایر فالکلند از آرژانتین (در صورت تهاجم این کشور) به واسطه­ ی دشواری پشتیبانی تداراکاتی (به خاطر بعد مسافت) ناممکن است. (هَستینگز ۱۹۸۳؛ نات، ۲۰۰۵) نگرانی­هایی از این دست حتی در بهترین شرایط نیز معقول به نظر می­رسند. به کارگیری نیروها و حفظ آنها در میدان نبرد هرگز آسان نیست و هردوی اینها سخت­ تر می­شود اگر زمان کم، دارایی­ها اندک و هیچگونه هواپیمایی هم وجود نداشته باشد. وضعیت نات و وزارت دفاعش، بدینگونه بود.

بریتانیای کبیر، به عنوان عضو مهمی از پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو)، تعهدات را در قبال کشورهای ناحیه­ ی شمالی کره­ ی زمین متقبل شده بود و برای هر کدام از آنها نیز هر کدام از آنها نیز طرح­های جزئیات­ پردازانه ­ی عمده ­ای تدوین کرده بود. نیروی نظامی این کشور در طول سال­های متمادی، رزمایش­های مشترکی با کشورهای عضو ناتو و ایالات متحده انجام داده بود. یگان­های نظامی بریتانیا به منظور مقابله با خطرات احتمالی، آموزش­های ویژه­ای دیده بودند. نقشه ­های نظامی [کشورهای عضو] ناتو بسیار دقیق و جزئیات پردازانه بودند. علاوه بر این، تدارکات [نظامی] لازم به منظور صف آرایی­های نظامی، پیشروی یگان­های نظامی و عملیات نظامی نه تنها در بریتانیا بلکه در نقاط حساس شمال قاره­ی اروپا تعبیه شده بود. کشورهای عضو ناتو در صورت لزوم و نیاز به هر یک از دیگر کشورهای عضو و خواهان کمک، یاری می­رساندند. بریتانیا هم مانند دیگر کشورهای عضو پیمان ناتو بخش قابل توجهی از بودجه ی نظامی و آموزشی­ اش را برای طرح­های ناتو -خصوصاً برای مقابله با تهاجم کشورهای عضو پیمان ورشو به اروپای غربی- اختصاص داده بود. نیروی نظامی بریتانیا کاملاً آماده بود تا همه ­ی تعهدات بریتانیا را در نیم کره ­ی شمالی متقبل شود.

آمادگی نیروی نظامی بریتانیا تنها به نیمکره­ ی شمالی محدود می­شد و با توجه به اینکه بریتانیا به شکل قابل توجهی از حجم هزینه­ های نظامی ­اش در نیمکره­ ی جنوبی کاسته بود زمانی که در سال ۱۹۸۲ به فالکلند آمد خبری از آمادگی نظامی نبود. آنها هیچ برنامه ­ی احتمالی­ای به منظور مقابله با تهاجم آرژانتین نداشتند. بریتانیایی ­ها در فالکلند زیرساخت­های نظامی مؤثری نداشتند و حتی در بیرون از ناحیه­ ی استنلی، جاده­ ی آسفالتی نیز وجود نداشت. بریتانیا علیرغم ناوهای مستقر زیادی که در “استانلی” داشت اما از کمبود آنچه رهبران نظامی “نیروهای خط مقدم” می نامند رنج می­برد. آنها هیچگونه تدارکات و تجهیزاتی در منطقه نداشتند و این بدین معنا بود که  اگر آنها تصمیم به مقابله با یک تهاجم احتمالی می­گرفتند می­بایست تمام اقلام مورد نیازشان را از بریتانیا با خود به همراه بیاورند. بریتانیایی­ ها هیچ گونه فرودگاه یا پایگاه قابل اتکایی در منطقه  که متعلق به خودشان و یا سایر کشورهای [دوست] باشد در اختیار نداشتند. علاوه بر این، احتمال آن میرفت در صورتی که بریتانیا خواهان اعزام نیرو به جنوب باشد هیچ کمکی از متحدانش دریافت نکند. احتمال داشت که بیشتر کشورهای نیم کره ­ی جنوبی، طرف آرژانتین را بگیرند و شاید با بریتانیا وارد مخاصمه شوند. حتی متحدان اصلی بریتانیا مانند ایالات متحده هم ممکن بود بی تفاوت ظاهر شوند؛ چرا که دولت ریگان در آن زمان، فعالانه درصدد تقویت روابط با آرژانتین برآمده بود. اساساً هیچگونه خط تدارکاتی­ و پشتیبانی قابل اتکایی مابین بریتانیا و جزایر فالکلند وجود نداشت. نزدیک­ترین پایگاه حمایتی و قابل دسترس، جزیره­ ی “آسنشن” بود. این ناحیه­ ی کوچک، تحت­ الحمایه­ ی بریتانیا و در میانه­ ی اقیانوس اطلس –دقیقاً در فاصله­ ی نصف راه بریتانیا تا فالکلند- واقع شده بود. این جزیره­ ی کوچک، فرودگاهی داشت که آن نیز به آمریکایی­ ها اجاره داده شده بود.

چیزی که وضع را بدتر می کرد این بود که بریتانیا وقت کافی برای تأمل به عواقب تهاجم آرژانتین را نداشت. اقدام نظامی مستلزم تدارک دیدن نیروی دریایی، زمینی و هوایی، استقرار سریع نیروها و تجهیزات، برپایی یک سری تدارکات معین در اقیانوس اطلس و همچنین ماه­ها ذخیره­ ی تدارکاتی است. مطمئناً آگاهانیدن مارگارت تاچر از لزوم این امکانات، برای  جان نات  و دیگران که باید این پیشنهادات را به تاچر می­دادند گران تمام می­شد؛ علی­ الخصوص آنهایی که از مفاهیم لجستیکی اطلاع داشتند. تصور نگرانی و هراس آنها درباره­ ی اجرای چنین مأموریت خطیری قبل از خدمتشان، دشوار نیست.

سرانجام در شامگاه ۳۱ مارس، نات خواستار جلسه­ ای اضطراری  با تاچر و دیگر مقامات، درباره ­ی بحرانی پیشرونده شد. هیچ شکی نبود که فعالیت­هایی غیر عادی در حال شکل گرفتن بود. گزارش­هایی درباره­ ی چندین پرواز بر فراز جزایر وصول شده بود. حتی در آن روزها  هواپیمای “سی۱۳۰” آرژانتینی فرودی اظطراری در فرودگاه استانلی  انجام داده بود. دستگاه اطلاعاتی این خبر را برای نات مخابره کرده بود که ناو جنگی آرژاتینی  آشکارا به سوی جزایر فالکلند در حرکت و طی دو روز حمله خود را شروع می­کند. (نات، ۲۰۰۲) او در  حال گفتگو  با تاچر و  همفکرانش برای طراحی یک سناریوی سیاه و انتخابهایی سخت در اتاقش در ساختمان مجلس عوام بود که صدای در گفتگوی آنها را قطع کرد. هنری لیچ، فرمانده­ی نیروی دریایی و دارای عنوان “نخستین ارباب اول نیروی دریایی سلطنتی”[۴]  در آستانه­ ی در با یونیفرم نیروی دریایی­ اش ایستاده و درخواست حضور در ادامه­ ی آن نشست را داشت. لیچ آنوقت از سفر یک روزه­ اش برگشته بود و آخرین اخبار وزارت اصلاعات را هم تازه خوانده بود. او بدون اینکه تحت تاثیر ارزیابی نات قرار بگیرد، کاملاً مخالف موضع ضعیف نات در قبال موقعیت پیش آمده بود. او و نات رابطه­ ی گرمی با هم نداشتند. در حقیقت، لیچ به خاطر تبلیغاتش در همراهی با حزب کارگر بر ضد سیاست تقلیل در نیروی دریایی، جان نات را به ستوه آورده بود. (نات، ۲۰۰۲)

مانند دیگر افراد نظامی، لیچ هم می­خواست تمام آنچه که اتفاق می­افتاد را زیر نظر داشته باشد. او شنیده بود که جلسه ­ای در مجلس عوام برگزار می­شود و اگرچه کسی او را دعوت نکرده بود به هر قیمتی خواست که در آن جلسه شرکت کند. در آن زمان، بخش قابل توجهی از سربازان نیروی دریایی در رزمایشی در دریای مدیترانه زیر نظر چشمان تیزبین دریابان، جان فیلد هاوس، خدمه­ ی سابق زیردریایی که حالا فرمانده­ی کل ناوگان دریایی بود حضور داشتند. لیچ قبلاً به او اطلاع داده بود که درباره ­ی حرکت کشتی­ها به  اقیانوس اطلس جنوبی شروع به بررسی کند. حالا او می­خواست که به عنوان میهمان ناخوانده ­ی خانم نخست وزیر، دقیقاً همان راه­ حل را ارائه دهد. سرانجام،  تاچر نظر لیچ را درباره­ ی راه ­حلش برای وضعیت پیش رو پرسید و او هم بدون هیچ گونه ابهامی به تاچر گفت اگر کاری انجام ندهیم  نقش بریتانیا در معادلات جهانی در آینده کم­رنگ خواهد شد. بعد از مقداری بحث و تبادل نظر، او با اعتماد به نفس اظهار داشت که می­تواند دسته ­های ناوشکن، ناوچه ­های جنگی تندرو و ناوهای پدافند در هنگام فرود که از جانب دو ناو هواپیمابر هدایت می­شدند را با هم همراه سازد و آنها ظرف ۴۸ ساعت آماده­ ی حرکت شوند. (تاچر، ۱۹۹۳) اظهار نظر بی پروای او ما را به یاد جمله ­ی جورج سی اسکات ژنرال آمریکایی معروف در فیلم مشهور “پاتون” می­اندازد: در آن فیلم، اسکات هنگام توصیفِ شخصیت پاتون، به برادلی می­گفت که حاضر است درطول سه روز قوای نظامی­ اش را ۱۵۰ مایل به سمت شمال حرکت دهد تا به یاری سربازانی که در باستون و در محاصره ­ی آلمانی ها بودند بشتابند. حداقل مزیت پاتون، امکان حرکت نیروهای پیاده ­اش بود. اما یگان­های پیاده، قادر به عبور از آب نیستند و در آن زمان، بریتانیا هیچ سیستم حمل و نقلی برای انتقال نظامیانش در اختیار نداشت. آنها هیچ­گونه کشتی برای حمل بار و نه حتی یک ناو بیمارستان در اختیار نداشتتند. به نظر می­رسید ادعای لیچ برای آنها که در آن جلسه حضور داشتند گستاخانه و بی پرواتر نیز خواهد شد؛ چرا که او سپس با همان اعتماد به نفس اظهار کرده بود که نیروهای بریتانیایی در صورتی که از آنها بخواهند می­توانند که جزایر فالکلند را دوباره پس بگیرند و تمام آن چیزی که او نیاز دارد، موافقت تاچر است.

لیچ هنگامی جلسه را ترک کرد دیگر موافقت تاچر را برای پیشبرد برنامه­ اش گرفته بود، اگرچه خانم نخست وزیر، اعلام رسمی تصمیمش را تا زمان مشورت با اعضای کابینه­ اش به تأخیر انداخت. او تصمیم­گیری در رابطه با زمانبندی و چگونگی حرکت ناوگان بریتانیا را بر عهده­ ی اعضای کابینه­ اش گذارد. با این وجود، لیچ مافوق مستقیم خود را  قانع نکرده بود. جان نات بعد از رفتن لیچ، هنگام گفتگو با تاچر ضمن بیان مخالفت خود، نگرانی­های خود را راجع به عمل تدارکات یگان­ها برای شروع جنگی بدون پوشش هوایی از فرودگاه و تخلیه قوا آن هم در هزاران مایل دورتر  بازگو کرد. (جان نات) او قطعاً برای نگرانیهایش دلایلی داشت.

با این حال، تاچر به اندازه ­ی کافی اخبار دریافت کرده بود تا این امید را داشته باشد که بریتانیا می­تواند بطور مؤثری واکنش نشان دهد. لیچ عصر آن روز هم برای نخست ­وزیر و هم برای نسل­های آینده­ ی این کشور، به “مرد  زمان”[۵]  مبدل شده بود. بدون دخالت او در جلسه و اظهار نظر خوش بینانه­ اش در این رابطه که می­تواند نیروهای نظامی را بسیج و به آنها تفهیم کند که اگر آنگونه که وی می­گوید عمل کنند، پیروزی ازآن آنها خواهد بود، مطمئناً پرچم آرژانتین در فالکلند برای مدت طولانی­تری به اهتزاز در می­آمد. اگرچه هیچگونه تصمیم قاطعی به لیچ ابلاغ نشده بود، اما این اجازه را داشت که نقشه­ ی استقرار چندین دسته از نیروهای نظامی را پیاده کند.

تاچر، عصر روز بعد، همراه با مشاوران خود در خانه­ اش –پلاک دهم خیابان “داونینگ”- بار دیگر موقعیت پیش آمده را ارزیابی کردند. او دریادار “لیچ” را که میزبان یک ضیافت شبانه در منزلش بود احظار کرد تا در ادامه ­ی مذاکرات شرکت کند. تاچر با پرسشهای متعدد  لیچ را تحت فشار قرار داد. آن جلسه تا ساعات اولیه­ ی روز دوم آپریل به طول انجامید. بعد از آن لیچ بازگشت و دستور آماده ­سازی و اعزام نیروها را صادر کرد. (لیچ، ۱۹۹۳) به زودی خبر به یگان­های دریایی که در حال رزمایش در دریای مدیترانه بودند رسید تا همه در یک  گروه رزمی ادغام شوند و مخفیانه به سمت جنوب حرکت کنند. بعد از آن تکاورهای آرژاتینی سواحل فالکلند را درنوردیدند و اقدام به محاصره­ ی پادگان کوچک “رویال مارین” و اشغال ساختمان فرمانداری کردند. متعاقب آن  وقتی که آرژاتینی­ها هزاران سرباز  و تجهیزات نظامی را به منظور ایجاد خطوط دفاعی در جزایر فالکلند مستقر کردند رکس هانت (فرماندار این جزایر) در پروازی، به بریتانیا بازگشت. آنها نه تنها نام پایتخت جزایر فالکلند (استانلی) را تغییر دادند بلکه اقدام به تغیرر نام اکثر خیابان­های آن کردند. آنها قصد دست کشیدن از تصرف “مالویناس” که متعلق به خودشان بود را نداشتند.

در حالی که دیگران تنها چالش­های  برطرف نشدنی را می­دیدند، دریادار لیچ  وجه ه­ی جهانی بریتانیا را مدنظر داشت، وجه ه­ای که به مخاطره افتاده بود. اما حتی رهبری لیچ و همچنین مصوبه­ ی قاطع تاچر هم نتوانست کوتاهی­های پیشین را جبران کند، کوتاهی­هایی که امکان استقرار نیروی نظامی برتانیا در جزایر مالویناس را از بین برده بود. می­توان مطمئن بود که تاچر درک چندانی از آنچه در حال اتفاق بود نداشت. تاچر در ملاقات دومش با لیچ، از او پرسید که چقدر زمان می­برد تا نیروهای نظامی به فالکلند برسند و لیچ هم گفت که حدود سه هفته طول می­کشد. واضح است که تاچر درک مناسبی از مسافت و حتی چالش­هایی که فراروی امپراتوری بریتانیا بود، نداشت؛ چرا که او در پاسخ به لیچ از او پرسیده بود آیا منظورش سه روز است؟! لیچ هم اذعان داشته بود که مسافت تا جزایر فالکلند بالغ بر ۸۰۰۰ مایل است و طی کردن چنین مسافتی توسط کشتی، سه هفته زمان می­برد. (لیچ، ۱۹۹۳) با این وجود، ناوگان دریایی تحت رهبری لیچ، در چند روز قبل از آن در حالت آماده باش کامل قرار گرفته بودند. در واقع، اقداماتی پشت پرده در حال انجام بود. دو ناو نیروی دریایی از قبل به سمت جنوب حرکت کرده بودند تا امکان پشتیبانی برای استقرار نیروهای بیشتر را فراهم کنند.

با این وجود تنها نکته­ ی هراس­ انگیز برای بریتانیا، بعد مسافتی نبود. بریتانیا به طور حتم هیچگونه وسیله­ ی انتقالی برای جابجایی نیروهایش نداشت. آنها نه تنها فاقد کشتی­­­ای بودند که بتوان از آن به عنوان بیمارستان استفاده کرد بلکه همچنین کمبود قایق نیز داشتند. از دیگر معضلات آنها می­توان به نبود پایگاه قابل اتکا و کشورهای متحد در نیم­کره ­ی جنوبی اشاره کرد. اینک بریتانیایی­ ها برای استقرار نیروهای نظامی­شان با کمبود وقت مواجه بودند و تنها بدین خاطر که سازمان­های حکومتی و بخش­های نظامی­شان به خوبی آموزش دیده بودند توانستند این مأموریت را با موفقیت به سرانجام برسانند. بریتانیا به خاطر همین آمادگی، توانایی حمله و جبران کمبود­هایش را داشت. به محض اینکه قوای نظامی آرژانتین در سواحل پیاده شدند، وزیر دفاع در حال تنظیم فرمانی بود تا نیروهای نظامی را برای بازپس گیری جزایر روانه کند. کشتی­های نیروی دریایی در همان روز که در حال رزمایش در دریای مدیترانه  بودند شروع به حرکت به سمت اقیانوس اطلس جنوبی کردند. قرار بر این بود که این گروه از کشتی­ها در نقش گروهان ناو جنگی ظاهر شوند. تکاوران دریایی، سربازان چترباز، ناوهای نیروی دریایی و نیروی هوایی شروع به رساندن تدارکات و تجهیزات به بندر­گاههای ساحلی کردند اما نمی­دانستند که چه کشتی­هایی قرار بود که منتظر آنها باشند. تنها ساعاتی بعد از آغاز تهاجم، کامیونها در حالی که تدارکات را بار زده بودند شروع به ترک مخزنهای مهمات کردند و صدها کامیون دیگر هم از پی آنها آمدند. در سطوح بالاتر نیز نیروهای حکومتی و نظامی دور هم جمع آمدند تا درباره­ ی [رفع] کاستی­هایی که ناوگان بریتانیا داشت تصیماتی اتخاذ کنند. سپس، روز چهارم آپریل، ملکه­ ی [بریتانیا] مجوزی را صادر کرد که بنا بر آن مجوز، کشتی­های تجاری نیز می­بایست به ناوگان نظامی بریتانیا ملحق شوند. نخستین کشتی ­ای که این فرمان را دریافت کرد، کشتی تفریحی کانبرا بود. این کشتی، در حالی که مسافران داشت بر روی دریای مدیترانه در حال حرکت بود. به فرمانده دستور داده شد که کشتی را به بندر ساوتهمپتون بازگرداند تا از آن به عنوان کشتی حمل نیروهای نظامی استفاده شود. کشتی اوگاندا نیز در حالی که با مسافران دانش ­آموزش بر روی مدیترانه در حال یک گردش دانش ­آموزی بود دستوری مبنی بر بازگشت به  جبل­ الطارق دریافت کرد. قرار بر این بود که از این کشتی نیز (پس از افزودن امکاناتی به آن) به عنوان بیمارستان دریایی استفاده شود. مسافران کشتی کیو ای ۲ نیز که انتظار داشتند ظرف دو هفته به مقصد برسند پس از فراخوانی این کشتی، از ادامه­ ی مسافرتشان بازماندند. در مجموع، ۵۴ کشتی تجاری به منظور انجام خدمت در نیروی نظامی، فراخوانده شدند و این نشان از همکاری مؤثر و سازنده مابین حکومت و بخش صنایع دارد، همکاری­ ای که در تاریخ نظامی، کم نظیر است. بیشترین زمانی که طول می­کشید تا یک کشتی تغییر مسیر دهد و به بریتانیا بازگردد چهار روز بود. به محض اعلام آمادگی لیچ، نخستین کشتی­ها با فرمان تاچر حرکت کردند. کشتی کانبرا روز ششم آپریل به منظور نصب تجهیزات بر روی آن و بارگیری تدارکات به بندر ساوتهمپتون رسید و در تاریخ نه آپریل نیز همراه با حدود سه هزار ملوان و چترباز راهی قسمت جنوبی اقیانوس اطلس شد.

درک پشتیبانی از عملیاتی در ۸۰۰۰ مایل دورتر دشوار است. بریتانیا بدون دسترسی به هزاران تن تدارکات و هواپیماهای باربری عظیم، به سختی قادر بود که مسئولیت تدارکات­ رسانی به نیروهایش را به نحو احسن انجام دهد. در همین راستا و در روز چهارم آپریل، ناو پشتیبانی یگانها به سمت جزیره­ ی آسنشن (جزیره­ ی کوچکی بین اقیانوس اطلس و جزایر فالکلند) حرکت کرد تا با ایجاد یک پایگاه پدافند عملیاتی، درصورت نیاز به نیروهای رزمی کمک کند. نقش عملیات بریتانیا در جزیره­ ی آسنشن در پیروزی­ ای که این کشور، کمتر از سه ماه بعد به آن دست یافت، غیر قابل انکار است.

توانایی بریتانیا در تسلط پیدا کردن بر اوضاع و فرستادن نیروهایش به جنوب، رهین نیروهایی بود که به خوبی آموزش دیده بودند. نیروهایی که کاملاً آماده بودند تا در مواقع بحران، نقشه­ های محوله را اجرا کنند. در مواقع بحران، شاید هیچ چیز مهم تر از افرادی آماده و ورزیده نباشد. بریتانیا، ممکن است نقشه ­های مناسبی برای مقابله با تهاجم آرژانتین در روز دوم آپریل نداشته باشد اما در عوض آنها سازمان­ها و افرادی را داشتند که می­دانستند برای استقرار هر چه سریع­تر نیروها و شروع عملیات پشتیبانی از این نیروها در جنوب، چه کاری باید انجام دهند. وجود رهبران بدون اراده و سازمان­های غیر آماده می­توانست تصمیم­های تاچر را درگیر یک چرخه­ ی بی پایان عملیات بوروکراتیک کند و به طریق اولی توانایی بریتانیا را به منظور بازپسگیری جزایر فالکلند، با اخلال مواجه کند. از خود گذشتگی بریتانیا در هنگام مطلع شدن از تهاجم آرژانتین، در توانایی این کشور به منظور انجام واکنش سریع، نمود می­یابد. بی­گمان هیچکس در آن زمان، انتظار جنگ را نداشت. همه انتظار داشتند که این بحران با یک راه ­حل سیاسی، مرتفع گردد. اما این عملیات سریع که توسط تشکیلاتی آماده به انجام رسید دالّ بر توانایی بریتانیا برای حرکت به سمت جنوب و بازپسگیری جزایر فالکلند (در صورت نیاز) بود. مردان و زنانی خستگی ناپذیر  ماه­ها در پشت پرده کار کردند تا از نیروهای نظامی پشتیبانی به عمل بیاورند و آنگاه اوضاع بعد از محاصره را نیز به حالت عادی بازگردانند.

رسیدن نیروهای سوار بر کشتی بریتانیایی به جزایر فالکلند، مصون ماندن آنها از عملیات هوایی و پیاده­ روی ممتد آنها به میزان ۵۰ مایل در روز و در آب و هوای زمستانی آن سرزمین هموار، نشان از بالاترین سطح ورزیدگی و آمادگی نیروهای نظامی بریتانیا داشت. خلبانان آرژانتینی ناوهای نیروی دریایی بریتانیا را درست بعد از اینکه به اقیانوس اطلس جنوبی رسیدند زیر رگبار خود گرفتند. ده روز بعد از رسیدن کشتی­ها یعنی در تاریخ ۲۱ می، حدود بیست و چهار کشتی بریتانیایی در اثر حملات سنگین آرژانتینی­ها به شدت آسیب دیده بودند. نیمی از کشتی­های بریتانیایی شامل ناو آتلانتیک، در دریا غرق شدند. کشتی آتلانتیک یک کشتی باری بود که از آن برای حمل تعداد زیادی هلیکوپتر و تدارکات برای نیروهای زمینی و همچنین حمل جت­های جنگنده­ ی هارییر[۶] استفاده شده بود. تنها جت­های جنگنده­ ی هارییر و یک هلیکوپتر مخصوص حمل بارهای سنگین بریتانیا توانستند از حمله ­ی موشک­های اکسوسست آرژانتین، جان سالم به در ببرند. چند روز بعد، خلبانان آرژانتینی منطقه­ ی “بریگارد مِینتِننس” را در خلیج آژاکس بمباران کردند. در اثر این بمباران، تعدادی از نیروهای بریتانیایی کشته شدند و همچنین چندین تن تدارکات بریتانیا نیز از بین رفت. آخرین روز از ماه می و در بحبوحه ­ی نبرد “گوس گرین”[۷] یک فرمانده­­ی گردان بریتانیایی کشته شد. پس از مرگ او جانشینش، فرماندهی عملیات را در دست گرفت و با فرماندهی نیروهای چترباز، توانست آنها را به سمت یک پیروزی درخشان، رهنمون شود به طوریکه در پایان نبرد مذکور، هزاران سرباز آرژانتینی به اسارت بریتانیایی­ ها در آمدند. اما یک هفته بعد از آن و در منطقه ی فیتزی، اشتباهات سریالی و اطلاعات غلط منجر به مرگ ۵۰ نفر، زخمی شدن بیش از صدنفر و ازدست دادن دو کشتی لجستیکی که مملو از تدارکات و تجهیزات بودند شد. با این وجود نیروهای بریتانیایی، تلفات سنگین، مسافت ۸۰۰۰ مایلی با سرزمین خودشان، سرمای طاقت فرسا، فقدان پوشش مناسب و کمبود غذا و مهمات را تاب می­آوردند. چیزی که به نیروهای نظامی بریتانیا در اقیانوس اطلس جنوبی دلگرمی می داد، نقش غیر قابل انکار حمایت­های مردم بریتانیا از آنها بود. آنها ورزیده و آماده بودند و توانایی این را داشتند تا در ضمن جبران تلفات عقب­ نشینی­ هایشان، به سمت پیروزی گام بردارند

با محاصره­ ی آرژانتینی­ها، بریتانیایی­ ها که شدیداً مشغول بازگردانی نظم و سامان به استنلی و نواحی اطرافش بودند با چالش­های جدیدی مواجه شدند. جمعیت آرژانتینی­هایی که از قبل در اطراف پایتخت سکنی داشتند و آنهایی که از کوههای اطراف گریخته بودند به ده هزار نفر می­رسید. آنها آب و برق نداشتند و ضمناً در محاصره­ ی میدان­های مین عمل نکرده بودند. چندین ماه طول کشید تا بریتانیایی­ ها بتوانند به استانلی و سایر نقاط مسکونی دورافتاده برسند و اوضاع آنجا را به حالت عادی بازگردانند. در حالی که این عملیات در جریان بود، تاچر و دولتش درحال برداشتن گامهایی برای افزایش توانایی­های بریتانیا در فالکلند بودند. آنها برای انجام چنین کاری، می­بایست تدابیری می­اندیشیدند تا از بازگشت بحران، ممانعت به عمل بیاورند. آنهایی که در آن روز، از جزیره دیدن کردند جمعیتی که دو برابر از سی سال قبل بودند را مشاهده کردند و مناظر اطراف هم کاملاً تغییر کرده بود. در سال ۱۹۸۲ هیچ جاده ­ای خارج از استانلی وجود نداشت اما اکنون جاده­ای بزرگ و آسفالت در خارج از استانلی وجود داشت که در شرق فالکلند و در دو جهت امتداد می­یافت. یک فرودگاه بزرگ نیز برای جایگیری جت­های نیروی هوایی و هواپیماهای دوربرد بین­ المللی در عرض دو دهه به بهره­ برداری رسیده بود. تدارکاتی شامل مخزن­های سوختی عظیم، برای پیش آمدهای احتمالی در محل مستقر شده بودند. سکویی با چندین جرثقیل جهت خالی کردن بار کشتی­ها بر میزان ظرفیت اسکله­ای جزیره افزوده بود؛ چرا که تا پیش از این تنها یک اسکله که در دوران جنگ مورد استفاده قرار می­گرفت در جزیره وجود داشت. امروزه هم در منطقه ­ی استانلی می­توان آنتن­ هایی را دید که در بالای کوه تعبیه شده ­اند. از این آنتن­ ها جهت اعلام هشدارهای اولیه برای آگاهی از تعرض احتمالی به جزیره، استفاده می­شود.  تعبیه شده­ اند دید.

تجربه ی بریتانیا در جنگ فالکلند نمونه­ ی خوبیست از اینکه چگونه یک ملت به طور قاطع  و شاید برای همیشه، بر یک بحران، فایق می­آید. یقیناً توانایی بریتانیا به منظور مقابله با بحران، تنها از ماه مارس سال ۱۹۸۲ آغاز نشده بود. تعداد قلیلی از کشورها -منجمله ایالات متحده­ ی آمریکا- پیش بینی می­کردند که بریتانیا نیروهای نظامی­ اش را بعد از آغاز تهاجم آرژانیتن، به جنوب اقیانوس اطلس اعزام کند، چه برسد به اینکه در نبرد با آرژانتین پیروز میدان باشد. بریتانیا علیرغم ناکامی­ اش در تشخیص وضعیت خطیر فالکلند توانست که با تکیه بر رهبری راسخ، آمادگی حکومت برای رفع کاستی­ها و نظامیان نیرومند، انعطاف­پذیر و ورزیده بر وضعیت مسلط شود. تصور اینکه حکومت و صنایع بریتانیا می­توانستند در غلبه بر بحران، موفقت ­تر عمل کنند دشوار است. [آنها بهترین عملکرد را داشتند.] از آن موقع، حکومت­های و صنایع بی شماری با بحران مواجه شده ­اند که از میان آنها عده ­ای موفق عمل کرده ­اند و عده­ ای نیز ناکام بوده ­اند. آنهایی که امروزه می­خواهند در مقابل بحران­های پیش آمده، واکنش درخوری داشته باشند، می­توانند از تاریخ و به ویژه دستاوردهای بریتانیا در فالکلند، درس­های زیادی بگیرند. نمونه­ های قابل قیاس دیگری با حکومت بریتانیا نیز وجود دارند که در عین غافلگیری توانسته­ اند بر بحران­ها فایق آیند. با این وجود، جستجو به منظور یافتن نمونه­ ی ملتی که در مواجهه با شرایط خطیر و با وجود بعد مسافت، توانسته ­است عکس­ العملی سریع و قاطع نشان دهد، جستجویی دشوار خواهد بود.

با در نظر داشتن تجربه­ ی بریتانیا در مقابله ­اش با بحران، می­توانیم چهار اصل بنیادی مقابله با بحران را چنین برشماریم:

  • آگاه بودن و تشخیص موقعیت، هم به منظور پیشگیری از وقوع بحران و هم به منظور تدارک دیدن احتیاجات احتمالی
  • داشتن رهبری قاطع و توانا
  • برخورداری از نیروهایی آموزش دیده که می­دانند چگونه این انعطاف­پذیری را داشته باشند تا عقب نشینی را تاب بیاورند.
  • برداشتن گام­های در جهت مقابله با بازگشت بحران

هر کدام از موارد بالا دارای ارزش منحصر به خود می­باشند. یقیناً [وجود] رهبر کارا و نیروهای ورزیده، می­توانند شرط فایق آمدن بر هر نوع غافلگیری ­ای باشند. اما این چهار اصل، به منظور آمادگی برای [مقابله] با بحران و اجتناب از بازگشت بحران، حیاتی هستند. تجربه ­ی بریتانیا در فالکلند نشان می­دهد که چگونه ملتی آشکارا در یک بخش ناکام می­شود، در بخش­های دیگر نیز کاستی­هایی دارد و با این وجود، در نهایت موفق می­شود که به طور کلی از پس شرایط دشوار و ناکامی­ها بربیاید. فهم این امر که همه­ ی این اتفاقات، چگونه به وقوع پیوستند و اینکه اقدام مؤثر به منظور غلبه بر بحران عملیات نظامی کدام است، برای دوران کنونی نیز بسیار مثمر ثمر خواهد بود.

ترجمه فصل چهاردهم کتاب:

Jerry D. Vanvactor (2015), Crisis Management: A Leadership Perspective, Nova Science Publishers

قسمت اول

منابع

Freedman, L. & Gamba-Stonehouse, V. (1990). Signals of War: The Falklands Conflict of ۱۹۸۲. London: Faber and Faber

Hobson, C. (2002). Falklands Air War. Hinckley: Midland

Hastings, M. & Jenkins, S. (1983). The Battle for the Falklands. New York: Norton. Leach, H. (1993). Endure No Makeshifts: Some Naval Reflections. Barnsley: Leo Cooper

Middlebrook, M. (1989). The Fight for the Malvinas: The Argentine Forces in the Falklands War. London: Viking

Nott, J. (2002). Here Today Gone Tomorrow: Recollections of an Errant Politician. London: Politico’s

Nott, J. (2005). “A View from the Centre,” in The Falklands Conflict Twenty Years On: Lessons for the Future. Ed. Stephen Badsey, Rob Havers, Mark Grove. Sandhurst Conference Series. Abingdon: Frank Case, 57-63

Privratsky, K. L. (2014). Logistics in the Falklands War. Barnsley, Pen & Sword

Ramsey, E. G. (2009). The Falklands War Then and Now. Essex: Battle of Britain International

Thatcher, M. (1993). The Downing Street Years. New York: Harper Collins

Woodward, S. (1992). One Hundred Days: The Memoirs of the Falklands Battle Group Commander. Annapolis: Naval Institute Press

[۱] Terence Lewin

[۲] Edwin Bramal

[۳] Defence Minute

[۴] First Sea Lord of the Royal Navy

[۵] Man of the hour

[۶] Harrier

[۷] Goose Green

 

** مختار اماره، پژوهشگر مستقل مسائل نظامی و ژئوپلتیک

Leave a comment

Your email address will not be published.


*