بازخوانی معرفت ایدئولوژیک از نظرگاه علی شریعتی

آزاده شعبانی

با تکیه‌بر کتاب «جهان‌بینی و ایدئولوژی»- قسمت اول

مفهوم «ایدئولوژی»، نخستین بار توسط یک فیلسوف فرانسوی به نام «دستوت دو تراسی[۱]» در ۱۷۹۵ به‌کاربرده شد؛ او این مفهوم را برای تعریف «علم جامعِ ایده‌ها» به کار گرفت؛ علمی که در خدمت ایضاح و اصلاح اذهان عمومی است. مفهوم ایدئولوژی بعدها به‌وسیله‌ی پیشگامان انقلاب فرانسه، ناپلئون و بعدتر مارکس، از بسیاری جهات بسط یافت. ایدئولوژی به هر دکترین سیاسی همه‌جانبه و جامعی اطلاق می‌شود که ادعای ارائه‌ی یک تئوری عمومی و همه‌شمول در باب جامعه و انسان را دارد به‌گونه‌ای که از آن تئوری بتوان برنامه‌ای برای عمل سیاسی، مشتق کرد. ایدئولوژی بدین معنا در جست‌وجوی هر آن چیزی است که مرتبط با وضعیت سیاسی بشر است و دکترینی را پدید می‌آورد که در شکل‌گیری و یا تغییر وضعیت سیاسی بشر، تأثیرگذار باشد.[۲] بعدها مارکس در کتاب «ایدئولوژی آلمانی»، مفهوم ایدئولوژی را بسط داد. مارکس به نقد ابژه‌هایی می‌پردازد که بشر خود تولید کرده است و بر خود او نیز مسلط گشته‌اند؛ این ابژه‌ها عبارت‌اند از: خدا و روایت‌های دینی، کالا و تکنولوژی و نیز ایدئولوژیِ طبقه‌ی حاکم که ابژه‌های خودساخته‌ی بشر و اربابان خودخواسته‌ی او هستند.[۳] در خارج از سنت مارکسیستی، ایدئولوژی از معنای تحقیرآمیزی که یافته بود رهایی یافت و افرادی چون «فردیناند دومون»، «ژان می نو»، «موریس دوورژه» و سایرین از دریچه‌ای دیگر به این مفهوم نگریستند. تعریف موریس دوورژه از ایدئولوژی، به‌مثابه‌ی یک نظام فکری است و معتقد است که «ایدئولوژی دو نقش مهم دارد، یکی آنکه اعتراض‌های خصوصی را هماهنگ می‌کند و آن‌ها را در قالب تعارض و کشمکش جمعی درمی‌آورد، دیگر آنکه به این تعارض، خصلت اعتراض به ارزش‌ها را می‌دهد و از این راه تعهد عمیق‌تری را ایجاد می‌کند.»[۴]

علی شریعتی که شخصیت موردبحث ما در این نوشتار است برخلاف سنت مارکسیستی و رویکرد انتقادی، از دریچه‌ای مثبت ایدئولوژی را این‌گونه تعریف می‌کند: «خودآگاهی انسانی خاصی که جامعه‌ها را می‌سازد.[۵]» و برای بسط تعریفش از ایدئولوژی به‌مثابه‌ی دستور و رهنمودهایی برای عمل، از مذهب و گزاره‌های اسلامی مدد می‌جوید.

معرفت ایدئولوژیک:

سخن از معرفت ایدئولوژیک در اندیشه‌ی علی شریعتی و یا هر نویسنده‌ی دیگری را نمی‌توان آغاز نهاد مگر آنکه به‌درستی در زمینه و زمانه‌ای نگریست که چنین اندیشه‌هایی در آن بارور شده و مخاطبان بی‌شمار یافته است. بیشتر مخاطبان شریعتی، همچون خود او، در طبقه‌ی متوسط مرفه (در خانواده‌های بازاری، روحانی و زمین‌دار خرده‌پا) به دنیا آمده و در محیط خانوادگی مذهبی پرورش‌یافته بودند. بیشتر شنوندگان سخنرانی‌های وی در حسینیه ارشاد افرادی بودند که از سلطنت پهلوی بسیار ناراضی بودند و در پی یک ایدئولوژی بدیل در مقابل ایدئولوژی‌های مرسومی بودند که قرابت با سنتی نداشت که در آن پرورش‌یافته بودند. آن‌ها در ایدئولوژی‌های الهام‌بخش نسل پیشین دچار تردید شده بودند، از یک‌سو مارکسیسم را رد می‌کردند چراکه خاستگاه غربی داشت و دل‌سپردگی به آن را مصداق غرب‌زدگی می‌دانستند و آن را به‌عنوان اندیشه‌ای ضد اسلامی نفی می‌کردند؛ از دیگر سو، به ناسیونالیسم پیش از اسلام، نیز پشت پا زدند چراکه در آن مقطع زمانی از آن برای مشروعیت بخشیدن به سلطنت بهره‌برداری می‌شد. در این میانه شریعتی دقیقاً همان چیزی را که جوانان آرزو می‌کردند؛ ارائه داد؛ یعنی مذهب تندرو غیرروحانی که از روحانیت سنتی جداشده بود.[۶]

در چنین زمینه‌ای، شریعتی باید معرفتی را عرضه می‌کرد که قدرت رویارویی با ایدئولوژی‌های قدرتمند زمانه‌اش را داشته باشند و بی‌گمان صرفِ نقد اسلام سنتی و به چالش کشیدن ایدئولوژی‌های ناسیونالیستی و مارکسیستی و لیبرالیستی، نمی‌توانست باعث جذب مخاطب شود چراکه رویکرد سلبی وی تا زمانی برای مخاطب حائز ارزش بود که در کنار سلب و نفی و طردها، به او وجوه ایجابی، درباره‌ی آنچه باید بشود نیز عرضه کند تا گیرایی لازم را بر ذهن و روان مخاطب داشته باشد؛ در همین راستا، شریعتی به‌سوی ایدئولوژی پردازی سوق یافت. شریعتی عقیده دارد که «ایدئولوژی از سه مرحله درست می‌شود: یکی جهان‌بینی، یکی نوع ارزیابی انتقادی محیط و مسائل و یکی پیشنهادها و راه‌حل‌ها به‌صورت ایدئال و هدف‌ها و چون هر ایدئولوژی در مرحله‌ی سوم باید نمونه‌های عملی، ایدئال‌ها و نقشه‌های ایدئال بدهد، هر ایدئولوگ نسبت به این ایدئال‌هایی که به آن معتقد است و باید وضع موجود را بر این اساس تغییر بدهد، مسئولیت و تعهد دارد.[۷]» ایدئولوژی برای علی شریعتی از این حیث، حائز ارزش است که دو وجه بسیار بارز و برجسته دارد یکی نقد وضع موجود و در مقابل ارائه‌ی وضع مطلوب. به اعتقاد شریعتی، ایدئولوژی نسبت به وضعیت موجود در وجوه مختلف معنوی، مادی، سیاسی، طبقاتی، اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی و انسانی نگاهی انتقادی دارد و چون این وجه انتقادی به نفی و نقد گزاره‌های موجود می‌پردازد بی‌گمان باید وجهی ایجابی نیز داشته باشد به همین دلیل در کنار این‌چنین نباید باشد از بایدها نیز سخن می‌گوید و در این مرحله است که ایدئال‌ها را به تصویر می‌کشد؛ ایدئال‌هایی که با تعهد، مسئولیت و مبارزه پیوندی ناگسستنی دارد و این وجه ایجابی ازنظر شریعتی، وجه مشخصه‌ی ایدئولوژی است. برای شریعتی، مسئولیت و مبارزه و تعهد با ایدئولوژی عجین شده است و اگر ایدئولوژی نمی‌بود بسیاری از جنگ‌های فداکارانه و پرشکوه، هیچ‌گاه رقم نمی‌خورد. پدیدآورنده‌ی ایدئولوژی‌ها از منظر شریعتی، توده‌های مردم هستند چراکه توده‌ها همچون سربازان ایدئولوژی‌ها، در تاریخ به مبارزه برخاسته‌اند و جان داده‌اند. او طرح‌افکنی ایدئولوژی‌ها را کاری پیامبرانه می‌داند چراکه برخلاف فلاسفه، این پیامبران بوده‌اند که هماره از میان توده‌ها برخاسته‌اند و فلاسفه به تعبیر او «پفیوزان تاریخ!» هستند و آن‌ها نیستند که ایدئولوژی‌ها را می‌سازند.[۸]

شریعتی نه‌تنها در کتاب «جهان‌بینی و ایدئولوژی» بلکه در سایر سخنرانی‌هایش نیز مدام با ادبیاتی فناتیک و متعصبانه به نفی و طرد و تحقیر فیلسوفان و عالمان و سایر مکاتب می‌پردازد؛ او برداشتی جزم اندیشانه و متصلب از ایدئولوژی دارد و قائل به ایجاد هیچ‌گونه تغییری در آن نیست، برای او ایدئولوژی‌ها هیچ‌وجه انضمامی ندارند که متناسب با زمان و زمینه‌ی خاصی پرورش یابند بلکه اصولی دقیق و منسجم دارد که همواره ثابت خواهد بود درواقع، «اینکه یک ایدئولوژی یک زمان حق بوده است و امروز چون زمان تغییر کرده است باید آن را کنار زد و یک ایدئولوژی متناسب با زمان گرفت، این حرفی است که بیشتر از مدیست ها اقتباس‌شده است و در این صورت ما را به ورطه‌ای از نوعی اپورتونیسم افتاده‌ایم، درصورتی‌که اساساً انسانی که به ایدئولوژی می‌اندیشد، انسانی است که به ارزش‌های ثابت آدمی وفادار، استوار و متعصب.»[۹] شریعتی همچنین بر این باور است که وحدت، جوهر اساسی ایدئولوژی است و با ابتنای این ویژگی وحدانی آن است که ایدئال‌ها، آرمان‌ها و جهان‌بینی‌ها تعریف می‌شود و اصل تنوع در وجه انضمامی ایدئولوژی‌ها و تحقق عینی آن است که معنا می‌یابد.[۱۰] شریعتی چنان نقشی بدیهی برای ایدئولوژی در زندگی انسان‌ها قائل است که گویی آدمی هیچ گریزی از داشتن ایدئولوژی و ایدئولوژیک زیستن ندارد به اعتقاد او «ایدئولوژی ادامه‌ی غریزه در انسان است.[۱۱]» ارزش ایدئولوژی برای شریعتی از این حیث است که امکان پرورش انسان ایدئال را فراهم می‌آورد؛ او با ذکر گزاره‌هایی انتزاعی در پی انسانی مطلوب است که در بستر یک جامعه‌ی مطلوب پرورانده شود به اعتقاد او، «ایدئولوژی می‌خواهد یک جامعه‌ی ایدئال بسازد. چرا جامعه‌ی ایدئال ارزش دارد؟ به خاطر اینکه می‌خواهد انسان ایدئال بسازد.»[۱۲] انسان ایدئال و جامعه‌ی ایده آلی که شریعتی می‌کوشد بسازد باید به‌گونه‌ای باشد که توانایی رویارویی و مواجهه با ایدئولوژی‌های مرسوم زمانه را داشته باشد و گزاره‌هایش را به‌گونه‌ای تبیین کند که وجاهت علمی بیابد و صورتی سنتی و ارتجاعی نداشته باشد؛ علی اکبر اکبری یکی از منتقدین چپ شریعتی و از اعضای جبهه ی ملی و نهضت آزادی است که در کتاب “بررسی چند مساله ی اجتماعی” به نقد آرای علی شریعتی می پردازد و در این رابطه چنین می گوید: «تمامی نقطه‌نظرها و عقاید شریعتی، عقاید و تئوری‌هایی است که قبل از ایشان از طرف ایدئالیست‌ها و علمای مرتجع بیان‌شده است با توجه به اینکه آقای شریعتی سعی کرده است مانند بسیاری از معاصران این‌گونه افکار و عقاید کهنه و ضد علمی را در پوششی از الفاظ و واژه‌های علمی بپوشاند تا به این وسیله با این‌گونه عقاید کهنه و غیرعلمی جنبه‌ی علمی بدهد بنابراین چون نحوه‌ی تفکر آقای شریعتی ایدئالیستی و شیوه‌ی بررسی‌اش متافیزیکی است نتیجتاً بررسی عقاید آقای شریعتی درواقع بررسی و تحلیل تفکر ایدئالیستی و شیوه‌ی بررسی متافیزیکی است[۱۳]

براساس برخی گزاره هایی که شریعتی در سخنرانی هایش مدام تکرار و تشریح می کند شاید بتوان گفت که شریعتی نگاهی مانوی به تاریخ داشت و عقیده داشت که در تاریخ همواره دو قطب در مقابل هم قرار داشته‌اند، «هابیل در برابر قابیل، الله در برابر طاغوت، ناس در برابر ملا و مؤمن در برابر کافر.»[۱۴] به باور علی شریعتی تمامی گزاره های مورد تاکید و توجه در اسلام با ابتنای بر همین قطب بندی شکل گرفته است و تعاریفی که از خدا و انسان صورت گرفته است بر بنیان این دوگانگی ها متکی است؛ به اعتقاد شریعتی، «اسلام، توحید را، خدا را و حتی انسان را، اساساً به‌صورت مفاهیم مجرد در کتاب فلسفه و علم مطرح نمی‌کند بلکه در متن درگیری و جناح‌بندی و قطبی بودن زندگی جهان و انسان معنی می‌کند و تفسیر می‌کند.[۱۵]» شریعتی از این تفسیر مانوی و دوگانه از تاریخ به شرح و بسط ایدئولوژی اسلامی دست می‌یازد. تاریخ بنا برخوانش شریعتی، از نزاع میان هابیل با قابیل می‌آغازد و با قیام امام مهدی فرجام می‌یابد. پیامدهای چنین دیالکتیکی فائق آمدن «دوزخیان روی زمین» و طنین‌افکن شدن ندای پیروزی «برابری، برادری، صلح و نور» است.[۱۶] آنچه امکان دستیابی به برابری و برادری را فراهم می‌آورد مدد جستن از یک ایدئولوژی اسلامی است که انسان‌ها را از طریق مبارزه میان این دو قطب به‌سوی سعادت رهنمون شود. ایدئولوژی که شریعتی ترسیم می‌کند و وجوهی که برای آن برمی‌شمارد ساختاری جزمی و غیرقابل تغییر دارد که به‌تبع تفسیر ذات گرایانه ی او از دین شکل‌گرفته است. بسیاری از نوشریعتی ها بر این نکته صحه می‌گذارند که گفتمان شریعتی وجهی ایدئولوژیک دارد اما بااین‌وجود ناهی منطق کسانی نظیر شایگان، طباطبایی و سروش هستند که ایدئولوژی را همسنگ تصلب در نظر می‌گیرند.[۱۷]

علیرضا علوی تبار در مقاله‌ی «دین، ایدئولوژی و تعبیر ایدئولوژیک از دین» تفسیری از ایدئولوژی ارائه می‌دهد که با پیش فرض این نوشتار قرابت دارد. به باور او، در ایدئولوژی، توجه به عمل، به‌اندازه‌ی نظر و گاه بیش از آن اهمیت دارد؛ درواقع ایدئولوژی دستگاهی از باورهاست که هم می‌خواهد جهان را توضیح دهد و هم دگرگون سازد. نظم حاکم بر دستگاه ایدئولوژی به‌گونه‌ای است که باعث می‌شود تا برخی از وجوه واقعیت برجسته شوند و برخی دیگر نیز مورد فراموشی قرار گیرد و خصلت «یکدست‌سازی» عناصر ناهماهنگ، باعث می‌شود که ایدئولوژی واقعیت پیچیده را ساده کند. ایدئولوژی نه‌تنها در پی انگیزش مردم در جهت هدف‌های خویش است؛ بلکه به دنبال یافتن هواداران وفادار و گاه «سرسپردگی» است.[۱۸] این خصلت سرسپردگی یکی از ویژگی‌های بارز ایدئولوژی از منظر شریعتی است. شریعتی صرفاً از غایات مطلوب و تنها از عدالت و آزادی و برابری نمی‌گوید بلکه بر صورت‌بندی‌هایی ایدئولوژیک تأکید می‌کند که بتوانند این غایات را فراچنگ آورند به‌عنوان‌مثال او انتخاب یک ایدئولوژی را لازمه‌ی زندگی بشر می‌داند او می‌گوید: «من خود معتقدم که آدم اگر یک روشنفکر مسلمان نباشد و آدم باشد، باید مارکسیست شود.»[۱۹]

ایدئولوژی‌ها مجموعه‌ی اعتقاداتی هستند که وقتی مورد سؤال و کنکاش قرار می‌گیرند، از هم می‌پاشند، زیرا «چنین اعتقاداتی تنها در صورتی می‌توانند پابرجا باشند که امکان دیالوگ آزاد و عمومی را محدود سازند.»[۲۰] اساساً لازمه‌ی ساختار ایدئولوژیک، ثبات و تزلزل‌ناپذیری است و دقیقاً به همین دلیل هم موجب مخدوش و معوج شدن ادراک افراد جامعه می‌شود. در مورد جامعه‌ی ایران، شریعتی با تکیه‌بر ایدئولوژی، حصار محکم‌تر و نفوذناپذیرتری پیرامون دین کشید و بر یک حقیقت واحد محمدی تأکید نمود و بدین‌صورت آن را ایدئالیزه کرد؛ اما باید ادراک مخدوش شده به‌واسطه‌ی ایدئولوژی را ویران نمود چراکه تنها راه رهایی بشر این است که حجاب ایدئولوژیک و تکنیکی که مقابل دیدگانش سایه افکنده است را از هم بدرد و به‌صورت منسجم و همبسته برای ساخت جهانِ زیست خود بکوشد.[۲۱] اما شریعتی نه‌تنها از هم دریدن چنین حجابی را لازم نمی‌دانست بلکه بر در هم تنیدن تاروپود آن به‌واسطه‌ی مذهب می‌کوشید.

[۱]Destutt de Tracy

[۲]scruton,roger(1982),A dictionary of political thought, p:213

[۳]Wendling,Amy.e(2009) Karl Marx on Technology and Alienation,p: 37

[۴] -بشلر، ژان (۱۳۷۰)، ایدئولوژی چیست؟(نقدی بر ایدئولوژی‌های غربی)، ص ۷

[۵] – شریعتی، علی (۱۳۷۴)، جهان‌بینی و ایدئولوژی، ص ۴۹۵

[۶] – آبراهامیان، یرواند (۱۳۸۴)، ایران بین دو انقلاب، صص ۵۸۱-۵۸۳

[۷] – شریعتی، علی (۱۳۷۴)، جهان‌بینی و ایدئولوژی (مجموعه آثار ۲۳)، ص ۹۱

[۸] – همان، صص ۹۲- ۹۳

[۹] – شریعتی، علی (۱۳۷۴)، جهان‌بینی و ایدئولوژی، ص ۱۳۷

[۱۰] – همان، ص ۱۴۲

[۱۱] – همان، ص ۱۶۴

[۱۲] – همان، ص ۲۳۱

[۱۳] – اکبری، علی‌اکبر (۱۳۴۹)، بررسی چند مسئله‌ی اجتماعی، چاپخانه‌ی تابش تهران، ص ۹

[۱۴] – شریعتی، علی (۱۳۷۴)، جهان‌بینی و ایدئولوژی (مجموعه آثار ۲۳)، ص ۱۹۴

[۱۵] – همان، ص ۱۹۵

[۱۶] – صفاری، سیاوش (۱۳۹۶)، فراسوی شریعتی، ص ۴۳

[۱۷] – همان، ص ۶۰

[۱۸] -علیجانی، رضا (۱۳۸۰)، ایدئولوژی ضرورت یا پرهیز و گریز! مقاله‌ی دین، ایدئولوژی و تعبیر ایدئولوژیک از دین: علیرضا علوی تبار، ص ۱۴۵

[۱۹] – شریعتی، علی (۱۳۷۴)، جهان‌بینی و ایدئولوژی (مجموعه آثار ۲۳)، ص ۴۰۶

[۲۰] – هولاب، رابرت (۱۳۹۶)، یورگن هابرماس نقد در حوزه‌ی عمومی، ص ۱۶۹

[۲۱]Marcuse,herbert(2001),Towards a critical theory of society(Collected papers of Herbert marcuse),p:158

Leave a comment

Your email address will not be published.


*