روز تنهایی دیکتاتورها

دکتر سیدمحسن علوی‌پور

گفتاری در باب برکناری رابرت موگابه

**

رابرت موگابه از رهبران جنبش رهایی‌بخش علیه استعمار انگلستان در کشوری بود که به خاطر معادن طلا از جمله ثروتمندترین مناطق قاره آفریقا به شمار می‌رود. در پی پیروزی جنبش استقلال‌طلبانه نیز طبیعی بود که موگابه با آن رشادت‌های فراوان و رنج‌های مکرر در این راه، قدرت را در کنار دیگر همراهان آزادی‌خواه در دست گیرد و برای التیام زخم‌های استعمار و پیش‌بردن کشور در مسیر سعادت و شادکامی تلاش کند.

تا اینجای کار، ایرادی نیست. به سادگی می‌توان در ذهن تصویر کرد مردمانی را که شادمان از رهبری موگابه قهرمان، امید به روزهای زیبای آتی را در جان و چهره خویش به نمایش می‌گذارند. این تصویر پر است از مردمی که در کنار یکدیگر، امید را می‌کارند و در انتظارند تا خوشبختی درو کنند. اما مشکل آنجاست که این تمام تصویر را در بر نمی‌گیرد. قابی بزرگ‌تر به روشنی نشان می‌دهد که این مردم و شاید فرزندان آنها در سال‌ها و دهه‌های بعد، دوباره چهره‌ای غمگین و ناامید به خود می‌گیرند و در چنبره سختی‌ها و گرفتاری‌های ناشی از اقتصاد ورشکسته و بیکاری و فساد و رشوه‌خواری فراگیر و … چطور در خود فرو می‌روند و در مقایسه خویش با زندگی امروزین قهرمان دیروز و رئیس‌جمهور حاضر، آمال زندگیِ بهتر را چونان سرابی می‌بینند که تنها خود قهرمان سابق و خانواده‌اش را در بر می‌گیرد. قهرمانی که امروز دیگر در خلوت خویش، او را دیکتاتور می‌خوانند و اعضای خانواده‌اش را مصرف‌گرانی می‌بینند که با ثروت مردم، کاخ‌های زندگی افسانه‌ای خود را می‌سازند و خود را بیشتر و بیشتر از جامعه دور می‌کنند. بذر امید، در اثر بی‌آبی و وجود آفت‌های گوناگون، هر روز خشک‌تر می‌شود و فاصله میان حاکمان و مردم عادی در این مزرعه روز به روز بیشتر دیده می‌شود. مردم از قاب کنار می‌روند. اما باز هم این تمام تصویر نیست.

قاب بزرگ‌تر، دعوایی را در کاخ به تصویر می‌کشد و اراده برخی بر پایان دادن به آقائیِ موگابه و خانواده‌اش را! دیکتاتور می‌خواهد با جانشینی همسرش به جای خود، تداوم سیطره‌اش را تضمین کند. اما دیگرانی هم هستند که سال‌ها در حول و حوش همین کاخ نگهبانی داده‌اند و دیده‌اند که چگونه مصرف‌گرایی و تنبلی اعضای خانواده قهرمانِ دیروز، خانه را به ویرانه شبیه کرده است. برای آنها دیگر بس است! راستی! یادمان رفته بود! همه پیرو دیکتاتور هستند؛ دیکتاتور هیمنه دارد؛ دیکتاتور قدرت دارد؛ دیکتاتور قاطع است، دیکتاتور طرفداران پروپاقرصی دارد که او را آسمانی می‌انگارند؛ دیکتاتور ارتش را در اختیار دارد؛ دیکتاتور حیات و ممات مردم را در چنگ دارد؛ دیکتاتور هرجا بخواهد دستور شکنجه و حتی قتل می‌دهد؛ دیکتاتور…

اما فقط یک لحظه است برای آنکه همه اینها بس باشد! لحظه‌ای که تمام این هیمنه می‌شکند، لحظه‌ای که عصیان در ذهن عمومی جای می‌گیرد؛ لحظه‌ای که همه می‌گویند دیگر بس است! در این روز مهم‌ترین چیزی که ذهن دیکتاتور را به خود مشغول می‌کند آن است که «چقدر تنهایم!» آری! در این روز هم نگهبان‌ها رفته‌اند و هم طرفداران. این روز، روز ریزش کاخ‌هاست! فرو می‌ریزد، چرا که خشت و آجرش جز آفتی بر بذر امید اجتماعی نبوده است و کجا آفت می‌تواند چیزی بسازد؟ اما مگر دیکتاتور قدرت ندارد؟ پس چرا کاری از پیش نمی‌برد؟ نه! باز هم یادمان رفته بود! دیکتاتور «قهر» دارد و نه «قدرت»؛ دیکتاتور «خشم» دارد و نه «قاطعیت»؛ دیکتاتور «همراهان ترسو» دارد و نه «پیرو»، دیکتاتور «باج‌بگیر» دارد و نه «طرفدار». دیکتاتور «خیال اقتدار» دارد و نه «هیمنه». و نکته نیز در همین جاست: روزی که دیوارهای پوشالی دروغِ قدرت و قاطعیت و هیمنه فرو ریزد، دیگر نه پیروی هست و نه طرفداری. دیکتاتورها همیشه در روز پایانی تنهایند؛ تنهای تنها…

قاب بزرگ‌تر، دیگر تنها یک تصویر نیست، یک جریان زنده است، مهم نیست جرقه‌اش از کجا باشد و حتی مهم نیست تصویر جامد بعد از آن کدام باشد. شاید دوباره این امید به سرخوردگی رهنمون شود؛ شاید. اما شاید هم به آزادی و شادی برسد… اما این قاب که مکررا تاریخ به خود دیده است، قابی آموزشی است برای دیکتاتورها، برای آنان که خود را صاحب قدرت و هیمنه و قاطعیت و طرفدار می‌دانند و ماموریتی آسمانی برای خود ترسیم می‌کنند: در نهایت، هر دیکتاتوری تنهاست!

 

** سیدمحسن علوی‌پور، استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

Leave a comment

Your email address will not be published.


*