نقد و بررسی کتاب «مشرکی در خانواده پیامبر»

الناز پروانه‌زاد

داستان عاشقانه زندگی ابوالعاص و زینب(دختر پیامبر)؛ حسن محدثی و بیژن عبدالکریمی(قسمت دوم)

نقاط مبهم کتاب

۱- رهایی از دام به بهای توجیه دام های دیگر

بطور خلاصه اگر یک فیلسوف نام آشنا بخواهد از طریق گمانه هایی[۱] مانند آنچه در صفحه ۸۴  کتاب آمده است: «اما این ها همه حدس و گمان است و ما دقیقا نمی دانیم براستی چرا و به چه دلیل ابوالعاص در جنگ علیه پیامبر و مسلمانان شرکت جست و تعارض حضور او در جنگ بدر با فداکاری های عظیمش در ماجرای شعب ابی طالب بسادگی توجیه پذیر نیست. در این خصوص تنها می توانیم از حدس ها و گمان ها و از تجربیات زیسته و حس تاریخی خویش کمک بگیریم.» به سراغ تاریخ رود و از تداخل تاریخ و خیال و واقعیت و احتمال به پدیدارشناسی بپردازد تا از این میان به عظمت “انسان فرادینی”-حتی فراتوحیدی دست یابد، پس چرا یک مداح یا نوحه خوان به خود این اجازه را ندهد که بدون مراجعه به مقاتل مستند در واقعه کربلا، از پنهانی ترین احساسات حضرت زینب و یا کودکان پنج شش ساله نوحه سراید و با آهنگی سوزناک، از قول علی اصغر شش ماهه که هنوز قادر به تکلم نیست با مادرش رباب سخن گوید؟ اگر محدثی و عبدالکریمی این اجازه را دارند که مثلا بگویند: «زینب در خلوت و درون خویش می گفت ابوالعاص با دیگر مردان عرب متفاوت است.» (ص ۷۰)، پس فلان شاعر و مرثیه سرا هم حق دارد که تحت تاثیر عواطف مذهبی اش به روایات من عندی متوسل شود و مطلبی را به زبان آورد که فقط به شورانگیزی مجلس کمک کند نه چیزی دیگر.

۲- مفهوم شرک در قرآن و سنت رسول

در قرآن گناهی بدتر از شرک و دوگانه پرستی وجود ندارد.  در مضمون آیاتی آمده است که خداوند هر گناهی را می بخشد مگر شرک را (نساء: ۴۸) ، و اذعان می دارد شرک نتیجه آشکار جهل است (زمر: ۶۴ و ۶۵). کمااینکه اولین فراخوان پیامبر در کلمه توحید (لا اله الا الله) خلاصه می شد. به شهادت تاریخ صدر اسلام اولین و آخرین دو راهی انتخاب انسان در رسیدن به رستگاری دنیوی و سعادت اخروی مقوله توحید و شرک است. به این ترتیب اگر ابوالعاص بر شرک خویش پایدار مانده است به نوعی بر جهل درونی اش صحه نهاده است  و در مکتب فکری اسلام نمی توان برای انسان جاهل قائل به هیچ اگزیستانس جوهری یا انضمامی شد.

بخصوص کسانی که با عبدالکریمی و سنت متافیزیکی او آشنایند به خوبی می دانند که سودای توحید و ایمان به امر قدسی با هر مزیت دیگر چیزی نیست که مطلوب وی و تاملات فلسفی اش باشد، ولی کتاب “مشرکی در خانواده پیامبر” ناخودآگاه ممکن است خواننده را با بی تاثیری نوعی از شرک آشنا کند که در آن، اگزیستانسیل حریت و آزادگی مطلوبیت داشته باشد. اصولا اعراب زمان جاهلیت مردمی شاعر، عاشق، مهمان نواز، مدعی جوانمردی و اهل شمشیر و شراب بودند. پس چه باک که یکی از آنان ابوالعاص باشد و داماد پیامبر. آیا همین اندازه کفایت می کند تا ابوالعاص تبدیل به شخصیت اصلی یک روایت ایدئولوژیکی شود که در متون تاریخی آن، بسیاری از ایمان آورندگان به توحید، پدران، برادران و اقوام نزدیک خود را در میادین رزم کشتند تا پایه های اسلام مقوم شود. (نهج البلاغه: کلام ۵۶). وانگهی  اگر اسّ و اساس اسلام عشق و عاشقی بود، آیا امکان توسعه جغرافیایی و تمدن سازی تاریخی آن میسر می شد؟ مگر اینکه چنانکه آمد، شرک ابوالعاص را غوطه وری در چند خدایی و شرک متداول اعراب پیشا اسلام ندانیم و صفای قلبی او را مهبطی برای نور خدا پنداریم؛ هر چند کلمه توحید به زبان وی جاری نشده باشد.

۳- اصولا یکی از واژگانی که در اسلام بدان اعتنا نشده کلمه عشق است. نه در قرآن و نه در روایات صدر اسلام و نه در سنت پیامبر هیچ دلیل محکمی وجود ندارد تا دال بر قداست عشق، به ویژه در برابر  معرفت شناسی اصل سنگینی چون توحید باشد. حتی در خود کتاب به این امر بنیادین اشاراتی شده است. از جمله: « زینب می دانست که پدرش از یک سو با قلب مهربان و عاشقش احساسات او و همسرش را که بعد از سال ها به هم رسیده بودند می فهمد و از سوی دیگر می دانست در مقام پیامبری و رهبری که دست اندرکار خلق جامعه و نظام اجتماعی و حقوق تازه ای است نمی تواند پاره ای از وجوه اجتماعی حیات مسلمانان و مناسبات شان با کفار و مشرکان را نادیده گیرد.» (ص ۱۴۳). این مساله ای فقهی و حقوقی است که نه بدلیل روابط اجتماعی، بلکه در اولین دستور خداوند به پیامبر شکل گرفت و با گزاره “قولوا لا اله الا الله تفلحوا” تثبیت شد. در نص صریح و سنت پیامبر افراد مشرک رجس ذاتی دارند(توبه: ۲۸) و دچار ناپاکی در علم و عقیده اند (انعام: ۱۲۵). پس چطور می شود که نویسندگان کتاب با علم به سوء تعبیرات رایج در جوامع تئولوژیک و اذهان متصلب در آن ها از سویی و فلسفه اومانیستی و انسان خودبنیاد در جهان غرب از سوی دیگر، شخصیت مشرکی را برجسته کنند که عشق و آزادگی مهم ترین ویژگی های او است؟ پس اینکه بخواهیم پیامبر را مظهر رحمت بدانیم و دایره پذیرش “دگر” را در شخصیت توحیدی وی وسیع پنداریم یک چیز است و اینکه جامعه بدوی و مشرک شبه جزیره را ملاکی برای روشنفکری پیامبر قرار دهیم و با سودای عشق به جای توحید بنویسیم که: «پیامبر به نوع انسان، خارج از همه مرزبندی های خانوادگی، جغرافیایی، نژادی، قومی، قبیله ای، جنسیتی، طبقاتی، سیاسی و حتی دینی و اعتقادی مهر می ورزید.» (۱۰۵) چیزی است دیگر. اساسا چرا جای تعابیر شرک و توحید در گزاره فوق خالی است؟

باری، بنظر می رسد نویسندگان کتاب به زمینه اصلی آنچه که بدان پرداخته اند عنایتی دو سویه نداشتند. چه، اگر سویه فرعی داستان، انسان محوری دین اسلام و خلافت انسان در هستی است، سویه اصلی آن که از چشم نگارندگان مخفی مانده، نه فقط عطوفت پیامبرانه و ساحات فمینیستی اسلام، بلکه مواجهه با اصل سنگین توحید است. اصلی که در پدیدارشناسی اصالت وجودی انسان ناپدید شده و احتمال دارد خواننده را به هرج و مرج عقیدتی و چالش های درونی بر سر کفر و ایمان وا دارد. این در حالی است که نویسندگان کتاب افرادی فرهیخته، متدین و معتقد به بنیان های استعلایی هستند. مثلا از عبدالکریمی آموخته ایم: « افلاطون معتقد بود: عنصر ابدی و خدایی در ما نهفته است [که احتمالا در وجود ابوالعاص هم چنین بوده] و ماکس شلر همین عنصر ابدی و خدایی را در وجود ما یگانه جایگاه فهم مقدس تلقی می کرد. اما در روانشناسی گرایی، جامعه شناسی گرایی، و تاریخیگری دوران جدید، هیچ جنبه ابدی، فناپذیر و در یک کلمه، عنصر الوهی و خدایی و قدسی در نحوه هستی آدمی وجود ندارد.» (۱۳۸۵: ۴۴).

۴- در پایان بر این تاکید می شود که بررسی های مفهومی- تکنیکی “مشرکی در خانواده پیامبر” هنوز در آغاز راه است. ابعادی از جامعه شناسی، روانشناسی، مبانی فقهی و حقوقی این اثر هنوز اشکار نشده است که امیدواریم در آینده مورد بررسی نو اندیشان دینی قرار گیرد. به ویژه انتزاع متافیزیک صلح، هم پذیری انسان هایی که ادیانی متفاوت دارند، تاثیر عشق در تقویت بنیان های خانواده، جامعه و مجموعه جهان زیست انسان ها، همچنین مسالمت آگاهانه بین “خود” و “جز خود” از جمله مفاهیمی هستند که می توانند به هم کنشی بیشتر این اثر و متنی که مخاطب آن است یاری رسانند.

نتایج

۱- داستان “مشرکی در خانوداه پیامبر” درون مایه ای فمینیستی دارد که علاوه بر نحوه بودن آدمی (فلسفه اگزیستانسیل)، در ویژگی هایی از الهیات فمینیستی، تفسیر اومانیستی از فمینیسم و فمینیسم به مثابه اگزیستانسیل نیز قابل بررسی و ارزیابی است.

۲- پایداری ابوالعاص بر آیین نیاکانش یک علامت سوال بزرگ است که در برابر نحوه بودن او قرار می گیرد و ترجیح جوانمردانه شرک بر توحید را موکول به کنکاشی بسیار عمیق می سازد.

۳- در علاقه زینب به ابوالعاص و ابوالعاص به زینب تفاوتی بارز وجود دارد. اولی از عشق سوزناک نشات می گیرد و دومی بیشتر در سطح محبت به همسر و وفاداری در زندگی مشترک باقی می ماند. بنابراین، تاکید بر “داستان عاشقانه زندگی ابوالعاص و زینب” در عنوان کتاب فاقد نشانه های عشقی است که بار احساسی غلیظی را میان دو طرف نشان می دهد؛ حداقل در متن روایت چنین آثاری بیان نشده است.

۴- با اینکه پیامبر مظهر رحمت بود و حتی به کسانی که او را دشنام می دادند محبت می کرد، ولی مدارای او با مقوله شرک از جنسی دیگر است که مطالعه آن را در گرو تاملی خاص قرار می دهد.

۵- با توجه به مورد فوق و نحوه های مختلف شرک در عرب پیش از اسلام می توان به این نتیجه هم بسنده کرد که شرک ابوالعاص، در واقع رفتاری آلوده به لجاج و عناد و ستیزه های جاهلانه نبوده است. بلکه نسبت اعتقادی او با امر یگانه – امر قدسی را می توان با عقایدی همچون گروه صابئین در قرآن (بقره: ۶۲ و مائده: ۶۹) مقایسه کرد.

۶- برجسته کردن وجه فلسفی روایت، خصوصا از منظر فیلسوفی که که آثاری مانند “تفکر و سیاست” یا “پایان تئولوژی” را نوشته است به تناقضاتی می انجامد که مهم ترین آن ها را می توان در تعدیل آرای ایشان پیرامون حقیقت تفکر و فراتری این حقیقت از سه اصل تاریخیگری، جامعه شناسی و روانشناسی دانست یا حداقل بنظر می رسد که در کتاب “مشرکی در خانواده پیامبر” این گونه بوده باشد.

۷- علاوه بر وجه فلسفی داستان که امضای عبدالکریمی بر آن است، احتمالا کتاب “مشرکی در خانواده پیامبر” را می توان به مثابه یک اثر ادبی “مساله محور” در نظر گرفت و شخصیت های آن را بر اساس قواعدی مانند نقد جامعه شناختی و نقد روانشناختی متون رئالیستی مورد مطالعه و ارزیابی قرار داد. در این خصوص جا دارد دقت نظر، حسن سلیقه، ادبیات زیبا و نگاه مضمون یاب دکتر محدثی را ارج نهیم و آرزومند تداوم همکاری ایشان با دکتر عبدالکریمی (و امثال چنین همکاری هایی در بین نخبگان جامعه) باشیم.مشارکتی که هم مناسبات فلسفه با جامعه شناسی را تبیین می کند و هم مفاهیم برآمده از جامعه شناسی مدرن را از توضیحات غیرضرور فلسفی بی نیاز می سازد.

۸- بنابراین اگر وجه جامعه شناسی، تاریخی و روانشناسی این روایت مورد توجه قرار می گرفت چه بسا امکان هم کنشی آن با متنی که ویژگی های جامعه امروز را دارد بیشتر می شد. خصوصا بن مایه این روایت استعداد قابل ملاحظه ای در انحلال عوامل ایدئولوژیکی خشونت و تقلیل ستیزه های فرقه ای و دینی دارد که این مهم جز با همکاری فرهیختگانی مستعد که برای جامعه و آینده آن دارای دغدغه هستند میسر نخواهد شد.

در خاتمه پیشنهاد می شود اگر قرار است زندگی نسبتا متداول زینب و ابوالعاص بیانگر نحوه ای از بودن انسان باشد، پس به طریق اولی می توان  بر اساس آیه آغازین سوره تحریم، موضوع “ماریه قبطیه” را نیز مورد بررسی قرار داد و متناظر با مفهومی که در کتاب مشترک آقایان محدثی و عبدالکریمی قابل درک است، آن داستان نیز در معرض روایتی پدیدارشناسانه و اونتولوژیک[۲] قرار گیرد. انجام این پروژه آرزوی قلبی همه کسانی است که انسان را، هر انسانی را، بدلیل انسان بودنش دوست دارند و مایلند با نظرداشت همه وجوه انسانی تسلیم خداوند یگانه و آیین متعالی اسلام شوند.

پی نوشت ها

۱) Existence

۲) چالش پیامبر در مواجهه ای دو سویه: عشق فردی یا مناسبات اجتماعی؟ نمونه ای از این دست به دست شدن است که می توان از کتاب مثال آورد: «پیامبر به خوبی به عشق میان زینب و ابوالعاص واقف بود. وی به خوبی آگاه بود که عشق و محبت هر انسانی بارقه ای الهی است که در جان آدمیان وجود دارد…، او با چالشی عظیم روبرو بود. آیا خانواده ها و قبیله های کشته شدگان جنگ بدر اجازه خواهند داد تا این زوج جوان عاشق آسوده به زندگی خود ادامه دهند؟» (۱۰۸) «زینب و ابوالعاص در خانه پیامبر بودند. زینب تعارضات و شرایط دشوار پدرش را در می یافت…، می دانست که در مقام پیامبر و رهبری که دست اندرکار خلق جامعه و نظام اجتماعی و حقوقی تازه ای است نمی تواند پاره ای از وجوه اجتماعی حیات مسلمانان و مناسباتشان با کفار و مشرکان را نادیده بگیرد.» (۱۴۳).

۳) با شناختی که نگارنده از شخصیت فکری دکتر عبدالکریمی دارد، در نظر ایشان فلسفه یگانه راه رسیدن به حقیقت انسان نیست؛ بلکه تاریخ، سنت، هنر، ادبیات و فرهنگ نیز می توانند نحوه هایی از هستی آدمی (اگزیستانس) باشند. [“پایان تئولوژی” ۲: ۷۸] . البته قاعدتا میان نحوه هایی از بودگی انسان و حقیقت تفکر [“تفکر و سیاست” : ۳۸-۴۵] تفاوت هایی است که مسلما دکتر عبدالکریمی بر آن اشراف کامل دارند.

۴) و به صراحت می نویسد: « این سه مکتب بزرگ فکری [تاریخیگری، جامعه شناسی و روانشناسی] از اصل و مبنایی واحد سرچشمه می گیرند و آن تلاش برای نفی اصالت و تاویل و تحویل “تفکر” یا “حقیقت آدمی” است. اما آنچه آن ها را از یکدیگر متمایز می سازد اختلاف در امری است که حقیقت و گوهر آدمی را بدان منحل می کنند. بدین ترتیب هر گونه تلاش برای نادیده گرفتن اصالت اندیشه و تفکر آدمی و متوسل شدن به تبیین های روانشناسی گرایانه، تاریخگرایانه، و جامعه شناسی گرایانه به معنای هستی شناسی ماتریالیستی است.» (عبدالکریمی، ۱۳۸۵: ۴۰ و ۴۵).

۵) برای نمونه هایی که نویسندگان از گمان خود در نقل مستند یک روایت تاریخی بهره گرفته اند ملاحظه نمایید: صفحات ۷۰، ۸۴، ۱۰۸، ۱۰۹، ۱۱۰، ۱۲۲ و ۱۲۹٫

۶) روایت اونتولوژیک از این جهت که برخی مفسرین ماجرای “ماریه” را تئولوژیکی روایت کرده و اصل آن را در حسادت همسران پیامبر به شربتی از عسل می دانند که پیامبر در خانه “حفصه” می نوشیده است.

منابع

۱) امامی، نصر اله (۱۳۷۷). مبانی و روش های نقد ادبی، تهران: انتشارات دیبا.

۲) زرفا، میشل (۱۳۶۸). ادبیات داستانی، رمان و واقعیت اجتماعی، ترجمه نسرین پروینی، تهران: کتاب فروشی فروغی.

۳) زرشناس، شهریار (۱۳۸۹). پیش درآمدی بر رویکردها و مکتب های ادبی، دفتر دوم: از عصر رئالیسم تا ادبیات پست مدرن، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

۴) عبدالکریمی، بیژن (۱۳۸۵). تفکر و سیاست (نسبت مابعدالطبیعه و فلسفه سیاسی در افلاطون)، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

قسمت اول

** الناز پروانه‌زاد، دانشجوی دکتری اندیشه سیاسی دانشگاه تربیت مدرس

Leave a comment

Your email address will not be published.


*