سلام به زندگی

سلمان احمدوند

ایران دوباره لرزید. ولی این بار چندان مهیب و ویرانگر که از آن به عنوانِ فاجعه‌­بارترین حادثه­‌ی طبیعی سال ۲۰۱۷ یاد می­شود. گستره­‌ی ویرانی­ها وصف‌­ناپذیر است. همچون همیشه هر کسی از ظنّ خود یار ماجرا می­شود. گروهی آن را آزمونی الهی می­شمرند، کسانی دیگر دلیل بروز آن را گناه و کفران نعمت می­دانند. برخی با رویکردی آمیخته به اغراضِ سیاسی از کم‌­کاری و سوء مدیریتِ دولتِ حاضر، سخن می­گویند، جمعی با برکشیدنِ دوگانه­‌ی مدیریتِ بحران و بحران مدیریت اگر نه یگانه علّت، ولی علت­‌العللِ وقوع حوادثِ تلخی از این دست را در نهادینه شدنِ دوّمی، یعنی بحرانِ مدیریت سراغ می­گیرند، شماری زلزله را پدیده‌­ای طبیعی و زمین­‌شناختی و اجتناب­‌ناپذیر می­نامند و بر عواملی چون ضعفِ زیرساخت­ها و ناتوانی تاریخی در مواجهه با این پدیده انگشت می­نهند، جریانی برای یافتنِ ریشه­‌ی فاجعه­ به سراغ مسکن نامهربانِ مهر می­روند و در بابِ خیانت مهندسان و پیمانکاران و مسئولان دولتی حامی آن داد سخن می­دهند. شبکه‌­های اجتماعی نیز همچون همیشه، کارزار پرهیاهوی واکنش­های مختلف است.

در این میان کرمانشاه را سوز سرمای استخوان­سوز درمی­نوردد و لحظه و به لحظه ابعاد تازه‌­ای از اعماقِ فاجعه پدیدار می­شود.

از میان خیل اخبار گونه­‌گونی که در شبکه­‌های اجتماعی دست به دست و دهان به دهان می­چرخد، شیرین­ترین خبر، عزم جزم ملّتی متعصّب و متأثّر برای دستگیری از درماندگان فاجعه و مرهم نهادن بر زخم­هایی است که بی­شک برخی از آنها هرگز التیام نخواهد پذیرفت، از جمله داغ سترگ از دست دادنِ خویشان و عزیزان و جانکاه‌تر از همه، بازماندنِ کودک یا کودکانی پس از درگذشت پدران و مادران.

برای این قلم که نگریستن به رخدادها را از منظر جامعه­‌شناختی همواره کارگشا یافته است، زلزله­‌ی کرمانشاه، حاوی پیام­های بسیاری است. از میان آن­ها سویه­‌ی جامعه­‌شناختی این دو پیام چندان قوی و غنی است. پیام­ها از این قرار است:

نقشِ بی­بدیل شبکه‌­های اجتماعی در نشر و بازتاب اخبار زلزله، از لحظه­‌ی لرزیدن زمینِ فرتوت تا گاهِ آواربرداری و گسیل نیروهای امدادی و سگان زنده‌­یاب برای جستنِ روزنه­‌های امید و بازگرداندنِ محبوسانِ آوارِ مرگ­‌اندود به پهنه­‌ی حیات.

پیام دیگر، بسیج خودجوش و میلیونی مردم و بمباردمانِ کمک­های مردمی از اقصای ایران برای همدردی و کاستن از درد و رنج وصف­‌ناپذیری است که طبیعت و به سخنِ سنجیده­‌تر مدیران و مسئولان ناتوان بر سَر باشندگانِ آن دیار آوار کرده‌­اند! مگر نه اینکه در سرزمینِ سامورایی­ها هر سال، به­‌مانندِ رویدادی روزمرّه، ده­ها و صدها زلزله‌­ی خُرد و درشت رخ می­دهد.

رضا بابایی، پژوهشگر دین و فرهنگ، در جایی نوشته است: «زلزلۀ کرمانشاه نشان داد که ایران، نه تنها به‌شدت آسیب‌پذیر و بی‌پناه است، بلکه رابطۀ دولت – ملت، به گونه‌ای نیست که یکدیگر را کامل کنند و دست هم‌دیگر را بگیرند. من امیدوارم که زلزلۀ کرمانشاه، از جهت برخی پیامدها شبیه زلزلۀ لیسبون(پایتخت پرتغال که در نتیجه­‌ی آن هفتاد هزار نفر جان باختند) در نیمۀ قرن هیجدهم میلادی- ۱۷۵۵م-) باشد. در زلزلۀ لیسبون، تنها شهر نلرزید و تنها انسان‌ها نمردند، بلکه برخی از مهم‌ترین عادت‌ها و باورهای ایدئولوژیک اروپاییان به لرزه درآمد و آنان پس از این زلزلۀ مهیب و ویرانگر به خود آمدند. صدای این تغییر بنیادین، نامه‌ها و اشعار و نوشته‌های وُلتر بود که – به بیانِ اقبال لاهوری- از فرهنگِ قرون وسطایی اروپا می‌پرسید:

تو کار زمین را نکو ساختی/ که با آسمان نیز پرداختی؟

باری، از وقوع زلزله­‌ی مصیبت­‌بار سحرگاهِ پنجم دی­ماهِ ۱۳۸۲ در بَم و جان باختن قریب به دو سوّم از باشندگانِ شهر(چهل و سه هزار نفر) تا زلزله‌­ی شامگاهِ ۲۱ آبانماه در کرمانشاه و مرگِ جانگزای شماری دیگر از هم میهنانمان، زمانِ کمی نمی­گذرد، اگر بدانیم که ژاپنِ معاصر از ویرانه‌­های جنگ جهانی دوّم، و در فاصله­‌ی یک ربع قرن سَربرآورد! و امروز به تصاحبِ جایگاه امریکا کمر بسته است.

عنوانِ نوشته را «سلام به زندگی» نهادم، تا امید به آینده را که شرط معنوی و عاطفی و روانی تلاش برای گذار به زمینه و زمانه­ای بهتر و اخلاقی­‌تر و انسانی‌­تر است، از یاد نبریم و نیز به یاد داشته باشیم که سرشتِ جهان سوگناک و تراژیک است، به سخنِ دیگر جهان سرای رنج و حرمان است، و بر ما آدمیان است که با کاربستِ خِرد و تدبیر از یک­سو و گشوده بودن به دستاوردهای معرفتی و مادّی و نیز تجاربِ گران­سنگ و رایگانِ دیگر ساکنان سیّاره­‌ی کوچکمان از سوی دیگر، از حجم دردها و رنج­ها بکاهیم، نه اینکه با سوء مدیریت و ناتوانی در پیش­بینی، پیشگیری، و مهار بحران­ها، و در صدر آنها بلایای طبیعی، بر حجم و شمارِ دردها و  رنج­ها بیفزاییم!

زلزله‌­ی کرمانشاه به­‌مانندِ هر رویدادِ چالش­انگیز دیگری نشان داد که در طی این سالیان سرمایه­­‌ی اجتماعی گروه­‌هایی از کنشگران و بازیگران تحلیل و یا بر باد رفته است و سرمایه‌­ی اجتماعی گروه‌­هایی دو چندان شده است، رخدادهایی از این دست به رغم همه­‌ی تلخی­ها و ویرانگری­ه‌ایش، سنجه­‌ی بسیار دقیقی برای برآورد مقبولیتِ اجتماعی بازیگران عرصه‌­های مختلف نظام اجتماعی است. و نیز نشان داد که ایرانیان به شرطِ بروز زمینه‌­ها و امکان­های واقعی ابراز وجود، در پذیرش و درونی کردنِ هنجارهای مدنی و الگوهای رفتاری متمدّنانه از ظرفیّت چشمگیری برخوردارند. عاملی که مایه­‌ی امتیاز و تمایز آنان از دیگر ساکنانِ این منطقه­‌ی بلاخیز است.

Leave a comment

Your email address will not be published.


*