کودکان کار و توسعه

پژمان اسماعیل‌نژاد

کودکان کار؛ معضلی جهانی

رشد روزافزون تعداد کودکان کار در آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و کشورهای حوزه­‌ی دریای کارائیب، یکی از مهم­ترین مباحث برنامه‌­ی توسعه­‌ی مناطق مذکور در طی ۲۵ سال گذشته بوده است. زندگی بخش عظیمی از جمعیت کودکان این مناطق، با کار عجین شده است. (Bass, 2004; Ansell, 2005) پدیده­‌ی کار کودکان -که زندگی و آینده‌­ی میلیون­ها کودک کشورهای فقر را تحت­اشعاع قرار داده است- از دهه‌­ی ۱۹۹۰ به این سو توجهات بیشتری را به خود جلب کرد و این نیز به خاطر پوشش رسانه­ای این پدیده بود. رسانه­‌ها در این دوره مصائب کار کودکان را به طور گسترده­ای پوشش می­دادند. یکی از موضوعاتی که به واسطه‌­ی پوشش رسانه­ای در آن دوره توجه­‌ها را به خود جلب کرد کشته شدن کودکان کار در خیابان­های برزیل و به دست پلیس این کشور بود. مقارن همین دوره است که سازمان­های غیر انتفاعی و نهادهای بین­‌المللی از قبیل صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف)،[۱] بانک جهانی و سازمان جهانی کار،[۲] بیش از پیش متوجه معضل کودکان کار شدند و مستندات فراوانی در رابطه با این معضل، منتشر کردند. از سال ۲۰۰۰ به این سو تدوین برنامه ­های توسعه­‌ا­ی که زندگی کودکان را مراعات کنند تبدیل به یکی از الزامات توسعه شد به طوریکه مسئله‌­ی زندگی کودکان در میان اهداف توسعه­‌ی هزاره[۳] جای گرفت. از همین رو است که اهدافی همچون مهیا کردن “کار آبرومندانه”[۴] برای جوانان، آموزش دانشگاهی رایگان و تأسیس سازمان جهانی مقابله با مسئله­‌ی کودکان کار،[۵] در ذیل اهداف توسعه­‌ی هزاره جای گرفتند. سازمان­های غیر انتفاعی نیز نقش بسزایی در جلب کردن توجه عموم به پدیده­‌ی قاچاق کودکان و به کار واداشتن آنها ایفا کردند. با افزون شدن آگاهی عمومی در رابطه با کودکان کار، آن دسته از نهادهای بین­‌المللی که ناظر بر مسائلی همچون حقوق بشر، برابری و جامعه‌­ی مدنی بودند مسئله­‌ی مقابله با معضل کودکان کار را به عنوان یکی از اولی­ترین اهدافشان تعریف کردند. از دیگر سو سازمان جهانی کار نیز کار کودکان را یکی از چالش­های فراروی حقوق بشر دانست که می­بایست هر چه سریع­تر با آن مقابله شود. قوانین بین­‌المللی که اخیراً در رابطه­‌ی با کودکان کار تدوین شده‌­اند عمیقاً تحت­‌الشعاع سه معضله­‌ی جهانی به هم مرتبط، قرار رفته­‌اند: بحران اقتصادی؛ شرایط کاری وخیم و اسفناک جوانان و نوجوانان و افزایش بهره­‌کشی و به خطر انداختن نیروی کار (که پیامد مقررات ­زدایی از بازار کار است).

سازمان جهانی کار در سال ۲۰۱۲ آماری از پدیده‌­ی کودکان کار منتشر کرد که بر اساس این آمار، حدود ۲۱۵ میلیون کودک در سراسر جهان با مخمصه‌­ی کودکان کار، دست به گریبانند که حدود ۵۰ درصد از آنها در “بدترین شرایط کاری” به کار در معدن، بردگی، تن­فروشی و خدمت در نیروهای نظامی، واداشته شده­‌اند. (ILO, 2011) کار خطرناک کودکان به کاری اطلاق می­شود که امنیت، سلامت و اصول اخلاقی کودکان را تهدید کند. پس از اینکه سازمان جهانی کار با تصویب کنوانسیون ۱۸۲ در سال ۱۹۹۹ رأی خود را در مورد مقابله­‌ی با “بدترین اشکال کودکان کار” صادر کرد مسئله­‌ی کار خطرناک نیز مبدل به یکی از اهداف قانون­گذاری بین‌­المللی در رابطه با کار شد. علیرغم اینکه از دهه­‌ی ۱۹۹۰ به این سو افراد متعددی به پدیده‌­ی کودکان کار پرداخته‌­اند اما اینان غالباً سن، جنسیت و جغرافیا را که از شاخصه­‌های مهم کودکان کار به شمار می­روند نادیده انگاشته­‌اند و بسا محتمل است که آگاهانه از آن چشم پوشیده‌­اند. در حالی که قانون مقابله­‌ی با کار خطرناک کودکان کار، تنها شامل کودکان زیر چهارده سال می­شود، تعداد نوجوانان ۱۵ تا ۱۷ ساله­ای که در فاصله­‌ی سال­های ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۸ به انجام کار خطرناک واداشته شده‌­اند حدود ۲۰ درصد افزون شده و از ۵۲ میلیون به ۶۲ میلیون رسیده است. (ILO, 2011) هم­هنگام با افزایش سنّ کودکانی که به کار خطرناک واداشته می­شوند معضلات جهانی یک میلیارد و دویست میلیون نوجوانی که در کشورهای مختلف جهان زندگی می­کنند نیز افزایش می­یابد. این تعداد نوجوان در جهانی زندگی می­کنند که با مصائبی همچون درصد بالای بیکاری جوانان، بهره‌­کشی و محرومیت اجتماعی مواجه است. آمارهای جهانی مربوط به کودکان کار، عمدتاً مسئله­‌ی جنسیت را نادیده گرفته‌­اند و به آن دسته از نیروهای اجتماعی که دختران را به کارهای پنهان، خانه‌­داری بدون مزد و کارهای مراقبتی وا می­دارند توجهی نداشته‌­اند. این آمارها تنها نشان می­دهند که نسبت پسران نوجوانی که مجبور به انجام کار خطرناک شده‌­اند سریعاً در حال افزایش است. در حالی که تعداد کودکان کار قاره­‌ی آسیا و اقیانوسیه که به انجام کار خطرناک، اشتغال دارند کماکان بسیار بالا است اما شدت رشد این آمار در کشورهای صحرای آفریقا بسیار زیادتر است.

پدیده‌­ی کودکان کار، ریشه در فقر، تاریخ، فرهنگ و نابرابری جهانی دارد. در حالی که فقر، بنیادی­ترین دلیل وجود کودکان کار است اما عوامل دیگری نیز بر وقوع این پدیده دامن می­زنند. هنجارهای اجتماعی-فرهنگی­ای که مشوق کار کودکان در خانواده‌­اند و همچنین نظام­های آموزشی ناکارآمدی که کودکان را در سنین پایین به انجام کار سوق می­دهند، از جمله­‌ی عوامل مزبور هستند. با وجد اینکه نهادهای جهانی مدعی­‌اند که آمار کودکان کار یک کشور با افزایش میزان تولید ناخالص داخلی آن کشور رابطه­‌ی عکس دارد اما باید در نظر داشت که پدیده­‌ی کودکان کار، یکی از پیامدهای اسفناک نولیبرالیسم و تجارت نابرابر است. کیلند و تُوو نشان داده‌­اند که پدیده­‌ی کودکان کار در آفریقا یکی از پیامدهای تلاقی دو نظام متفاوت است: نظام تولید کشاورزی روستایی و فرهنگ شهری مدرن. با ظهور فرهنگ مدرن شهرنشینی در آفریقا وجود خانواده­‌های پرجمعیت -که از الزامات شیوه­‌ی تولید کشاورزی روستایی بود- توجیه خود را از دست داد و اینک این خانواده‌­های پرجمعیت با از بین رفتن کشاورزی، از روستا به شهر مهاجرت کردند و بر معضله‌­ی کودکان کار دامن زدند. (Kielland and Tovo, 2006: 6)

یکی از شاخصه‌­های مباحث مرتبط با کودکان کار این بوده است که دست­اندرکاران این مباحث، پدیده­‌ی مذکور را با خشمی اخلاقی و با نگاهی دلسوزانه نگریسته­‌اند که این امر به نوبه­‌ی خود مانع از نضج گرفتن تحلیل­هایی شده است که می­بایست شرایط به کار واداشته شدن کودکان را به دقت تبیین ­کنند. (Aitken et al., 2008; Potter et al., 2012) افزون بر این، در نظر گرفتن کودکان همچون “قربانیان” درمانده­، این واقعیت را که آنان نقش مهمی در درآمدهای خانوار بازی می­کنند دست کم می­گیرد. گاهاً باید “حق” کودکان به منظور کمک به خانواده‌­هایشان و تلاششان به منظور توزیع عادلانه‌­تر درآمد، به رسمیت شناخته شود. بنابراین پرسشی که در اینجا باید مطرح کرد این است که کار کودکان را چه زمانی می­بایست قدغن کرد و چه زمانی این کار، توجیه دارد؟ پدیده‌­ی کودکان کار -همچنان که در این متن نشان خواهیم داد- مسئله­‌ای بسیار پیچیده و چند وجهی است؛ چرا که “کار” را هم­هنگام می­توان به صورت پدیده­ای مضر که کودکی کودکان را تباه می­کند و یا عنصری الزامی که آنها را جهت جامعه­‌پذیری و گام گذاشتن در عرصه‌­ی بزرگسالی مهیا می­کند، تعریف کرد.

کودکان کار (اشتغال کودک[۶] و کار کودک[۷]): مفهوم‌­شناسی

چیستی کودکان کار

کار مزدوری در کارخانه‌­ها، دستفروشی در خیابان (که عمدتاً در شهرها به وقوع می­پیوندد)، کار بدون مزد در خانه و یا بر روی زمین کشاورزی، گونه­های مختلف کار کودکان به شمار می­روند. پویش­های[۸] بین­‌المللی اخیراً از مصیبتی تحت عنوان کودکان “ناپیدای” جهان سخن گفته­‌اند و منظور آنها آن دسته از کودکانی هستند که به صورت قاچاق به بردگی کشیده می­شوند و یا در ازای بدهکاری، به غیر واگذار می­گردند. مفهوم کلی و انتزاعی “کودکان کار” بسیاری از تمایزات جغرافیایی را که تعین متفاوتی به پدیده­‌ی کار کودکان می­دهند نادیده می­گیرد. بر اساس آماری که سازمان جهانی کار در سال ۲۰۱۱ ارائه کرده است از ۲۱۵ میلیون کودک کاری که در سراسر جهان وجود دارند، ۱۱۳ میلیون و ششصد هزار نفر از آنها در قاره‌­ی آسیا و اقیانوسیه، ۶۵ میلیون و صد هزار نفر در کشورهای صحرای آفریقا و ۱۴ میلیون و ۱۰۰ هزار نفر در کشورهای آمریکای لاتین و حوزه‌­ی دریای کارائیب زندگی می­کنند. (ILO, 2011) به نظر می­رسد که تأثیر تفاوت­های جغرافیایی بر کودکان کار در ده سال اخیر افزایش پیدا کرده است به طوریکه کشورهای آمریکای لاتین و حوزه­‌ی دریای کارائیب توانسته­‌اند که پدیده­‌ی کودکان کار را کاهش دهند (در این مناطق از هر ده کودک یکی از آنها کودک کار است) و این در حالی است که پدیده­ی کودکان کار در کشورهای صحرای آفریقا به شده افزایش یافته است چنان که از هر چهار کودک این کشورها یکی از آنها کودک کار است. افزایش فقر و از بین رفتن نیروی کار بزرگسال به واسطه­‌ی ابتلا به بیماری­هایی همچون ایدز، باعث شده است که کودکان در کشورهای صحرای آفریقا به کارهای مزدوری و غیر مزدوری واداشته شوند و دلیل افزایش پدیده­‌ی کودکان کار نیز همین است. (Robson, 2004)

حتی امروزه نیز تعریف جامع و مورد توافقی درباره­‌ی “کودک کار” وجود ندارد و یکی از دلایل آن می­تواند این باشد که تعریف کار بزرگسالان که عبارت است از “کسی که نیروی کار خودش را می­فروشد” قابل اتلاق بر کودکانی نیست که در کنار والدینشان و در خانه، کار می­کنند. (Wells, 2009: 99) غالب تعریف­هایی که از کار کودکان به دست داده شده است ناظر بر اینند که آیا کار “تأثیر تعیین­‌کننده­‌ای” بر رشد فیزیکی، ذهنی و اخلاقی کودک دارد یا خیر و این در حالی است که مباحث کنونی در رابطه با پدیده­‌ی کودک کار، میان “اشتغال کودک” که عمدتاً در ازای آن مزد پرداخت می­شود با “کار کودک” که در ازای آن مزدی پرداخته نمی­شود و از الزامات جامعه­‌پذیری کودک و مهیا کردن او برای ورود به عرصه‌­ی بزرگسالی است، تمایز قائل می­شوند. تعریفی که سازمان جهانی کار از اشتغال کودکان به دست داده است چنین است: واداشتن کودکان زیر سن قانونی به انجام کارهایی که برای آنها مضر است و از همین رو می­بایست قدغن شود. (ILO, 2011) توافق عامی در این زمینه وجود دارد که کار بیش از حد برای کودکان زیر دوازده سال به هیچ وجه مطلوب نیست؛ چرا که به رشد اجتماعی آنها صدمه می­زند و آنها را از رفتن به مدرسه بازمی­دارد. برخی پیشنهاد داده‌­اند که کار کودکان در خانه را از تعریف “اشتغال کودکان” خارج کنیم اما این دیدگاه با انتقادات بسیار زیادی مواجه شده است؛ زیرا کار اضافی کودک در خانه نیز مصداق انجام فعالیت­هایی است که به رشد اجتماعی کودک آسیب می­زنند و او را از تحصیل بازمی­دارند. آمارها نشان می­دهند که حدود شصت درصد از کودکان به صورت غیر مزدوری به انجام کارهای کشاورزی می­پردازند. منتقدان این پرسش را مطرح کرده­‌اند که چرا باید کار غیر مزدوری کودکان در خانه را (مثلاً انجام کارهای کشاورزی) اخلاقاً مجاز قلمداد کنیم اما اشتغال کودک به کار مزدوری (مانند کار در کارخانه) را اخلاقاً غیر مجاز بدانیم؟ و این در حالی است که هر دوی این کارها مانعی فراروی رشد طبیعی کودک به شمار می­روند. (Nieuwenhuys, 1994) در انجام کارهای خانه، نقش جنسیت بسیار غالب است؛ چرا که عمدتاً از دختران انتظار بیشتری می­رود که انجام کارهای خانه را بر عهده بگیرند. از آنجایی که کار غیر مزدوری کودکان، به واسطه­‌ی وجود ساختارهای غیررسمی اقتصاد عمدتاً ناپیداست (Wells, 2009; Nieuwenhuys, 2007) به همین خاطر نیز باید پدیده­‌ی کودکان کار را در زمینه­‌ی فرهنگی و اجتماعی مناسبش و به صورتی ساختارشکنانه، تبیین کنیم.

کودکان کار و توسعه: اندیشه­‌ی معاصر

تلقی “غربی” از مفهوم کودکی

می­توان گفت معضل کودکان کار در جهان سوم، شاهدی است بر این مدعا که کشورهای غربی، قواعد خودشان را در زمینه‌­ی توسعه، بر کشورهای در حال توسعه تحمیل کردند و به این واسطه سامان آن جوامع را در هم ریختند. همچنین این نیز ادعایی به گزاف نخواهد بود که بخش عمده‌­ی گفتمان راجع به کودکان کار، برآمده از تلقی­ای است که غربی­های (به ویژه‌­ی طبقه­‌ی متوسط آنها) از مفهوم “کودکی” دارد. (Aitken, 2001) ایده­‌ی کودکانی که کار می­کنند [و الزاماً کودکان کار نیستند] آن دسته از دلالت­های کودکی را که بر هنجارهای غربی در مورد رفتار مبتنی هستند، به چالش می­گیرد. در مورد این موضوع که آیا تصمیم­گیری کودکان برای زندگی­شان قبل قبول است یا خیر می­بایست بر اساس زمینه‌­ها و دلالت­های جغرافیایی، جنسیتی و فرهنگی، قضاوت کرد. (White, 1994) در واقع باید مفهوم کودکی را در یک جغرافیای جهانی به داوری نشست و از این طریق است که تعاریف متفاوتی که کشورهای مختلف جهان از این مفهوم دارند رخ خواهند نمود. با این اوصاف باید شاخه­ای پژوهشی تحت عنوان “کودکی­های دیگرگون” به وجود بیاید تا ناقد آن دسته از تلقی­های کودکان کار باشد که صرفاً برساخته­‌ی تعاریفی است که کشورهای شمال از “کودکی” دارند. (Bourdillon, 2006; Skelton, 2009) پژوهش­های اخیر نه تنها نقش کودکان را در تأمین معاش خودشان برجسته کرده‌­اند بلکه همچنین با پرداختن به این موضوع که کودکان نقش مهمی در تولید و بازتولید معاش خانواده‌­شان دارند راه را برای فهم اشکال جدید نابرابری­های فضایی-اجتماعی[۹] که پیامد جهانی­‌شدن هستند، هموار می­سازند.

ابعاد اجتماعی-فضایی

تنها توجه به ابعاد اجتماعی-فضایی پدیده­‌ی کودکان کار است که به ما این امکان را خواهد داد که بتوانیم به تشریح این امر بپردازیم که چرا برخی از اشکال “کار کودکان” نسبت به سایر اشکال دیگر نامطلوب­تر هستند؛ به ویژه اینکه غالب تعاریفی که از کودکان کار به دست داده‌­اند مبتنی بر متغیرهای فضایی هستند. جونر بر این نکته اذعان می­کند که غالب تعریف­هایی که در مورد پدیده­‌ی کودکان کار و پیامدهای آن ارائه شده‌­اند برساخته­ای معانی­ای است که مردم بر فضاهای “عمومی” (و اینکه آنها حضور در چه فضاهایی را برای کودکان مناسب می­دانند) اطلاق می­کنند. مردم کشورهای آمریکای لاتین، میلیون­های کودک خیابانی را که در آن کشورها وجود دارند “جانی” و “تهدید”ی برای خانواده و نظم اجتماعی می­دانند. آنچه در مورد تلقی مردمان کشورهای مختلف جهان از فضای مقبول برای حضور کودکان، مشترک است این است که خیابان­های شهر و محیط کارخانه ­های صنعتی “مکان­هایی نامعمول” برای کودکان (Van Blerk, 2005; Bromley and Mackie, 2009 ) و فضای خصوصی خانواده نیز مکان امنی برای آنهاست. تنها مکان عمومی مقبول برای کودکان، فضای مدرسه است (فارغ از اینکه چه کیفیتی از تحصیلات، در مدرسه برای کودکان ارائه می­شود). معماهایی که در رابطه با هویت فضایی کودکان وجود دارد تأثیر غیر قابل انکاری بر توسعه و اجرایی­ کردن سیاست­گذاری­های جهانی به منظور مقابله با کودکان کار، دارند.

کار کودکان؛ دیدگاه حق‌­محور

جای تعجب نیست که پدیده­‌ی کودکان کار، تبدیل به یکی از اولویت­های پویش­های توسعه شده است.[۱۰] نهادهای چندجانبه­‌ی بین‌­المللی از قبیل بانک جهانی و سازمان جهانی کار، همصدا با پویش­های معاصر حقوق بشر، امنیت اجتماعی و عادلانه‌­تر کردن جهانی­‌شدن، در صدد تدوین “تاریخ کودکان کار” برآمده‌­اند. این نهادها غالباً با اتخاذ دیدگاهی “پدرسالارانه”[۱۱] به تبیین مسئله­‌ی کودکان کارگر پرداخته­‌اند. رهیافت پدرسالارانه، کودکان را قربانیان منفعل نظام ناعادلانه­‌ی جهانی می­داند که نیازمند حمایت و مراقبت هستند. (Jones, 1997) با وجود اینکه وچود پدیده­‌ی کودکان کار، پیامد بلاواسطه‌­ی توسعه­‌ی نامتوازن و فقر است اما نهادهای بین­‌المللی، خام­اندیشانه بر این باورند که معضل کودکان کار را می­توان مستقل از مسئله‌­ی کاهش فقر، رفع کرد. عموماً چنین پنداشته‌­اند که تحصیل در مدرسه، بهترین راهکار از میان برداشتن پدیده­‌ی کودکان کار است اما این رهیافت تک­بعدی، کناکنش­های میان کار و تحصیل را که فحوای زندگی و معیشت بسیاری از جوانان جهان را شکل داده است، نادیده گرفته است. (Chant and Jones, 2005)

در مقابل دیدگاه خوشبینانه­‌ی سازمان جهانی کار که ریشه­‌کن شدن پدیده­‌ی کودکان کار را قریب­‌الوقوع می­داند بسیاری از منتقدان به طرح این پرسش پرداخته­‌اند که آیا حذف تام و تمام پدیده­‌ی کودکان کار، در راستای منافع کودکان است؟ فرضیه­‌ی عموماً پذیرفته شده در رابطه با مراقبت از کودکان در مقابل کار خطرناک، این است که به طور کلی مانع از اشتغال کودکان شویم اما منتقدان تصریح کرده­‌اند که کودکان می­بایست حق انتخاب کاری را که متناسب با سنشان است، داشته باشند؛ چرا که چنین حقی ضامن خودشکوفایی و جامعه‌­پذیری کودکان و معیشت خانواده است. با در نظرداشت اینکه غالب کشورهای جهان، کنوانسیون سازمان ملل متحد در رابطه با حقوق کودکان در سال ۱۹۸۹ را پذیرفته‌­اند می­توان گفت که گامی به پیش در رابطه با حمایت از کودکان برداشته شده است اما منتقدان متذکر شده­‌اند که حق کودکان برای انتخاب کار، کماکان محل مناقشه است.

علیرغم اینکه نهادها و کشورهای جهان در قبال از میان بردن تمامی اشکال کار کودکان سکوت پیشه کرده‌­اند (به دلایلی که تا پیش از این ذکذ شد) اما ۹۵ درصد کشورهای عضو سازمان ملل متحد با هدف سازمان جهانی کار که از میان بردن خطرناک­ترین اشکال کار کودکان تا سال ۲۰۱۶ است موافقت کرده‌­اند. جزئیات هدف مذکور در کنواسیون شماره‌­ی ۱۸۲ که در سال ۱۹۹۹ تصویب شد، صورتبندی شده است. سازمان جهانی کار از سال ۲۰۱۲ به این سو متذکر شده است که سیاست­گذاری­های در راستای از میان بردن پدیده‌­ی کودکان کار، می­بایست در دستور کار برنامه‌­هایی که برای حقوق بشر تدوین می­شوند، قرار بگیرد. راهکارهای بین­‌المللی به منظور رفع معضل کودکان کار، کودکان کارگر را از فرایند تصمیم ­گیری کنار گذارده­‌اند و غالباً برای آنها اهمیتی قائل نشده­‌اند. (Robson, 2004) این در حالی است که بسیاری از نهادهای غیرانتفاعی و سازمان­های مردم­‌نهاد در تلاش بوده‌­اند تا برنامه‌­هایی برای حمایت از کودکان تدوین کنند که در آن برنامه­‌ها با کودکان همچون افراد عقلانی برخورد شود که در صورت توانمندسازی­شان می­توانند زندگی خودشان را سامان دهند. راهکارهای ابتکاری­ سازمان­های مردم‌­نهاد، از قبیل راه­‌اندازی مراکز مشاوره و خدمات ­رسانی،[۱۲] فرصت کار کردن در محیط­های امن را به کودکان می­دهد و همچنین زمان لازم برای مدرسه رفتن و تفریح را برای آنها مهیا می­کند. کیلند و تُوو پیشنهاد کرده­‌اند که با ارائه­‌ی “خدمات مشروط” به خانواده‌­های فقیر آفریقایی (از قبیل کمک­های غذایی و سوختی) مانع از این شوند که این خانواده­‌ها کودکانشان را به انجام کارهای سخت و خطرناک بگمارند. (Kielland and Tovo, 2006)

پدیده­‌ی کودکان کار در طول دهه‌­ی گذتشه یکی از چالش­های عمده‌­ی فراروی حقوق بشر بوده است اما با این وجود هنور توافق عامی در رابطه با چگونگی مقابله با آن شکل نگرفته است. بسیاری از افراد نسبت به کارآمد بودن سیاست­­گذاری­هایی که در راستای ارتقای کیفیت زندگی کودکان اعمال می­شوند مشکوک بوده‌­اند؛ چرا که باور داشته‌­اند مادامی که توزیع ناعادلانه‌­ی ثروت جهانی و تجارت نابرابر وجود داشته باشد، نمی­توان به معضل کودکان کار، سامان داد. با وجود اینکه نهادهای بین­‌المللی، مشوق تدوین قوانینی به منظور بازداشتن کودکان از کار بوده­‌اند اما امروزه باور بر این است که جهت رفع معضل کودکان کار می­بایست رهیافت­هایی منعطف­‌تر اتخاذ شود، رهیافت­هایی که ضمن نظرداشت وجوه مثبت کار برای کودکان، از حقوق آنها نیز حمایت کند و آن حقوق را به رسمیت بشناسد.

منابع:

  • Aitken, S. (2001) ‘Global crises of childhood: Rights, justice and the unchildlike child’, Area 33, 119–۱۲۷
  • Aitken, S., Lund, R. and Kjørholt, A. T. (eds) (2008) Global Childhoods: Globalisation, Development and Young People, London: Routledge.
  • Ansell, N. (2005) Children, Youth and Development, London: Routledge. Bass, L. (2004) Child Labour in sub-Saharan Africa, Boulder, CO: Lynne Rienner
  • Bourdillon, M. (2006) ‘Children and work: A review of current literature and debates’, Development and Change 37(6), 1201–۱۲۲۶
  • Bromley, R. D. F. and Mackie, P. K. (2009) ‘Child experiences as street traders in Peru: Contributing to a reappraisal for working children’, Children’s Geographies 7 (2), 141–۱۵۸
  • Chant, S. and Jones, G. (2005) ‘Youth, gender and livelihoods in West Africa: Perspectives from Ghana and the Gambia’, Children’s Geographies 3(2), 185–۱۹۹٫ ILO (2011) Children in Hazardous Work: What We Know, What We Need to Do , Geneva: IPEC/ILO
  • Jones, G. A. (1997) ‘Junto con los ninos: street children in Mexico’, Development in Practice 1 (1), 39–۴۹
  • Kielland, A. and Tovo, M. (2006) Children at Work: Child Labour Practices in Africa, London: Lynne Rienner
  • Nieuwenhuys, O. (1994) Children’s Lifeworlds: Gender, Welfare and Labour in the Developing World, London: Routledge
  • Nieuwenhuys, O. (2007) ‘Embedding the global womb: Global child labour and the new policy agenda’, Children’s Geographies 5 (1–۲), ۱۴۹–۱۶۳
  • Potter, R., Conway, D., Evans, R. and Lloyd-Evans, S. (2012) Key Concepts in Development Geography, London: Sage
  • Robson, E. (2004) ‘Hidden child workers: young carers in Zimbabwe’, Antipode 36 (2), 227–۲۴۸
  • Skelton, T. (2009) ‘Children’s geographies/geographies of children: Play, work, mobilities and migration’, Geography Compass 3 (4), 1436–۱۴۴۸
  • Van Blerk, L. (2005) ‘Negotiating spatial identities: Mobile perspectives on street life in Uganda’, Children’s Geographies 3 (1), 5–۲۱
  • Wells, K. (2009) Childhood in a Global Perspective, Cambridge: Polity Press
  • White, B. (1994) ‘Children, work and “child labour”: Changing responses to the employment of children’, Development and Change 25 (4), 849–۸۷۸

برای مطالعه­‌ی بیشتر:

  • Bourdillon, M. (2006) ‘Children and work: A review of current literature and debates’, Development and Change 37 (6), 1201–۱۲۲۶(اثری در رابطه با دیدگاه­های مفهومی پدیده‌­های کودکان کار)
  • Bromley, R. D. F. and Mackie, P. K. (2009) ‘Child experiences as street traders in Peru: Contributing to a reappraisal for working children’, Children’s Geographies 7 (2), 141–۱۵۸(تحقیقی پیرامون وجوه مثبت تجارت خیابانی در توانمندسازی کودکان)
  • Nieuwenhuys, O. (2007) ‘Embedding the global womb: Global child labour and the new policy agenda’, Children’s Geographies 5 (1–۲), ۱۴۹–۱۶۳(نقدهای معاصر بر پدیده­‌ی کودکان کار، جهانی شدن و امنیت اجتماعی)
  • Wells, K. (2009) Childhood in a Global Perspective, Cambridge: Polity Press (این اثر به طور مفصل به چگونگی شکل­‌گیری مفهوم “کودکی” پرداخته است).

[۱]  United Nations Children’s Fund (UNICEF)

[۲] International Labour Organization (ILO)

[۳]  Millennium Development Goals’ (MDGs)

[۴] decent work

[۵] International Programme on the Elimination of Child Labour – IPEC

[۶] child labour

[۷] child work

[۸] معادلی که فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای واژه­‌ی (campaign) استعمال کرده است. (یادداشت مترجم)

[۹] socio-spatial inequalities

[۱۰] development campaigns

[۱۱] paternalistic

[۱۲] drop-in centres

Leave a comment

Your email address will not be published.


*