هستی شناسی آیین یلدا از دو نگاه

الناز پروانه‌زاد

به نظر می رسد برای اسطوره یلدا می توان به دو استعاره پایدار رسید: در اسطوره “یلدا” حکمت هایی است که به تمامی نمی توان آن ها را در بلندای یک شب خاص به حصار کشید. چرا که ایرانیان باستان تمایل زیادی به روشنی، نور، خورشید، گرما، آتش و تعادل روز و شب در بهار و پاییز دارند. پس سرّ بزرگداشت یلدا در چیست؟ به نظر می رسد اگر یلدا را مظهر پایداری ظلمت بدانیم و اجتماع خویشان و آشنایان را در این شب طولانی به نشانه ای از اتحاد دوستان در جباریت و پایایی تاریکی تعبیر کنیم، آنگاه به نتیجه ای درخشان در عمق سیه ترین و بلند ترین شب سال می رسیم؛ آن نتیجه چیزی نیست جز اتحاد و موافقت همدلان مهرجو در یافتن شکیبایی برابر سیطره تاریکی.

این تعبیر رازی سترگ در بطن خود دارد؛

رازی از جنس سکوت،

به رنگ نجوا،

به سوی سخن،

سرکشیده در باغ دوستی،

تن شسته زیرباران تحمّل.

یلدا مظهر اتحاد یاران در مواجهه با سپاهیان سیاهی است.

یارانی که به خیمه های سیاه می روند و رنگ شب می گیرند تا شکار شب پرستان نشوند.

یلدا محل استتار اصحاب محبت در رزم گاه مبارزه با شب صفتان است.

دوستان با هم می شوند و از هم می گویند.

شعر و داستان و حکایت است و قصه هایی غمگین از سعد سلمان ها و سال ها اسارت بی دلیل،

روایت هایی شیرین از  عاشقانه ترین غم ها..، از مفهوم آواها!

یلدا مژده مرهم بر عمیق ترین جراحت زمستان است.

یلدا حکایت هم آوایی، هماهنگی، همخوانی، همسویی و همگویی در اضافه یک دقیقه بر ساعات بلندترین شب سال است!

سالی طولانی،

زمستانی سرد،

شبی دیرپا،

و گرمای محفلی که یاران را به امید طلوع صبح و بلوغ صلح، صبوری می دهد.

با یلدا می توان نشست و تا سحر، بجای سیاهی، از امکان تحمّل گفت.

نشان داد که در ناامیدی بسی امید است، به شرط آنکه با هم بودن و با هم خواندن را بیاموزیم و تمرین سرمای زمستان را فرصت بدانیم.

یلدا، شب جماعت است.

محل جمعیت شب زدگان است.

با یلدا بهتر آن است که از سحر گفت،

از سحر شنید،

و باطل السّحر سکوت و سکون را دم گرفت.

با یلدا، حافظ و مثنوی هست و خیام.

با یلدا بهتر آن است که از عطار مرهم گرفت.

ایرانیان، قرن ها است که برنامه جشن نوروز را در ثانیه های یلدا تدوین می کنند،

تماشای خورشید را در حضور شب تمرین می کنند،

و به جهانیان می آموزند که از شب هم می توان شعله گرفت.

از طور، نور گرفت،

و موسی وار امتی را به آزادی رساند.

۲- اینکه چرا یلدا یک سنت کهن پا شده است، یا نشانه چیست و از چه رو ایرانیان بدان توجه کرده اند یک چیز است، و اینکه تاثیر سنت های تاریخی، آیینی و تمثیلی بر فرایند شکل گیریِ فهم انسان چگونه می تواند باشد چیزی دیگر.

برای مثال، حق داریم، یلدا را “دگر” نوروز بدانیم و از رهگذر طولانی ترین شب سال به این بیندیشیم که آری! سرمای تقویمی زمستان به اوج خود رسیده و از این پس، مسافر زمان در سراشیبی ای خواهد افتاد که منتها الیه آن روزی نو و آغاز بهاری دوباره است.

به عبارت دیگر، یلدا را همچون لحظه ای جشن بگیریم که در آن، سرمای طاقت سوز زمستان وعده پایان بهمن می دهد …، اگر موقتا این تلقی از جشن یلدا و آیین بلندترین شب سال را جدی بگیریم، آنگاه پیامی از یلدا می شنویم که سنت زندگی عارفانه است:

“آب حیات در ظلمات است”،

گنج در رنج،

آزادی در اسارت،

وصل در هجر،

و سکون در حرکت است.

به آیین یلدا از برای یار، منت دشمن می باید کشید،

و نجوای عاشقانه ها را از خشونت دشنام هم می توان شنید.

سیمای زیبا وشان پنهان در سیاهی گیسو،

و سرور پریان، نهفته در غرور دیوان است.

فلق در شفق نهفته است،

و شفقت در غفلت!

من در “دگر” است،

و دگر هم در “غیر”!

و سلسله موی دوست گره هایی از این دست بسیار دارد.

شاید از همین رو است که حافظ مهربان هم در شب یلدا آینه داری می کند و هم بر آیین هفت سین سفره داری؛

سخن از حافظ به میان آمد:

می خواهم بگویم اگر سینه تنگ ما تحمل دگر نمی کند،

اگر روادار و اهل مدارا نیستیم،

ولی حافظه حافظ جز یادِ دگر نمی کند.

چنانکه از ریای صومعه داران مست می شود و سخن های آتشین می خواند:

خوش می کنم به باده مشکین مشام جان

کز دلق پوش صومعه بوی ریا شنید

و نوای آمین سپیده را از همان دعای شبانه می شنود:

غالبا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش

من همی کردم دعا و صبح، آمین می دمید[۱]

به هر رو، جشن بلند ترین شب سال! را برای این نوشته بهانه کردم تا بگویم هم از منظر فلسفی، هم از افق های عاطفی و هم در جهان زیست انسانی، اگر نمی توانیم با دگر خود، با غیر خویش کنار آییم و آغوش خود را برای او بگشاییم، حداقل حکمت اضداد را گرامی داریم و در نشست های گرم این بلندترین شب سرد، از آموزگار روزهای گرم و روزگار سردمان بیاموزیم که:

حافظ، شکایت از غم هجران چه می کنی؟

در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور

[۱] . در نسخه قزوینی و غنی: …، “صبح صادق می دمید”.  و نیز کنایه آمین به نام مرغی است که سحرگاهان می خواند و به مرغ آمین معروف است.

یلدایتان مبارک و نوروزتان نزدیک باد

Leave a comment

Your email address will not be published.


*