نشست رونمایی و بررسی انتقادی کتاب فراسوی رنج و رویا ( قسمت اول )

نشست رونمایی و بررسی انتقادی کتاب فراسوی رنج و رویا روز سه شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۵ با حضور مولف گرامی کتاب آقای دکتر عباس منوچهری عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس و آقای دکتر جهانگیرمعینی علمداری عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران، آقای دکتر محمد عبدا… پور عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه شهید باهنر کرمان در مرکز مطالعات خاورمیانه برگزار گردید. مدیریت این نشست برعهده آقای دکتر قدیر نصری عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه خوارزمی بود. این نشست علمی از سوی سایت کنج قلندری و با همکاری دو نهاد دیگر، یعنی گروه روندهای فکری مرکز مطالعات خاورمیانه و انجمن علمی علوم سیاسی ایران برگزار شد. در اینجا، اولین قسمت از این نشست منتشر می شود و سایر قسمت ها نیز به ترتیب پس از آماده سازی بر روی سایت کنج بارگذاری و منتشر خواهد شد. آنچه در این قسمت می آید عین گفته ها و سخنانی است که از شرکت کنندگان ضبط و سپس بدون کم وکاست و حتی بدون رتوش و ویراستاری از نوار پیاده و تایپ شده است.البته در پاره ای موارد(هرچند بسیار جزیی و معدود) بعضی سخنان واضح و روشن نبوده و حتی بعضا گنگ و نامفهوم بوده است و از این لحاظ ممکن است ابهاماتی در فهم مطالب پیش آید که امیدواریم با دریافت نقد مکتوب منتقدان و انتشار آنها در همین سایت جای هیچگونه ابهامی باقی نماند.

.

شرح کامل این نشست (قسمت اول) :

دکتر قدیر نصری :

بسم ا… الرحمن الرحیم ، عرض ادب و خوش آمد دارم خدمت حضار ارجمند و علاقه مندان به اندیشه سیاسی ، خوش آمدید و همچنین از میهمانان ارجمند تشکر می کنم . که دعوت ما را پذیرفتند . استاد گران ارج جناب دکتر عباس منوچهری ، استاد اندیشه سیاسی در دانشگاه تربیت مدرس و نویسنده کتابی که امروز به بهانه ی نقد و رونمایی از آن اینجا نشسته ایم . فراسوی رنج و رویا در دو جلد ، که توضیح خواهیم داد و تشریح خواهیم کرد .
آقای دکتر عبدا… پور استاد محترم اندیشه سیاسی ، دانش آموخته دانشگاه تهران و شاغل در دانشگاه باهنر . زحمت کشیده اند و به واسطه ی آشنایی که با مبحث تاریخ فکری داشته اند و در این زمینه قلم زده اند ما میزبان ایشان هستیم .
جناب آقای دکتر جهانگیر معینی علمداری عزیز ، استاد محترم اندیشه سیاسی و داری اثر و سبک در پردازش تاریخ فکر و تشکر ویژه از شما بزرگواران که زحمت اصلی را شما کشیده اید و برای گوش کردن پاره ای از مسائل و مخصوصا که برای شنیدن در باره ی کتابی که نخوانده اید و رنج اش مضاعف است . خیلی خوش آمدید .
همانطور که مستحضر هستید این نشست با همکاری ویژه و ممتاز سایت کنج – که در مورد آن صحبت خواهیم کرد – برگزار می شود . روال کار به این صورت است که اگر موافق باشید ما از نویسنده کتاب آقای دکتر منوچهری خواهیم خواست در عرض ۱۰ دقیقه به ما بگویند که حرف حساب و مرکزی ایشان در این کتاب چه بوده است و دغدغه کلیدی این کتاب چیست ؟ و ایشان چرا با وجود کتاب های گوناگونی که در این زمینه هست ، ایشان دست به قلم برده اند .
بعد از آن جناب آقای دکتر عبد ا… پور برای ما در نقاط ضعف و قوت کتاب سخن خواهند گفت . و سپس جناب دکتر معینی علمداری به ما خواهند گفت که امتیازات و ابهامات و کاستی های کتاب چیست ؟
و بنده هم در لا به لا صحبت هایی خواهم کرد .

دکتر عباس منوچهری :

بسم ا… الرحمن الرحیم . عرض سلام دارم خدمت دوستان . پرسشی که جناب دکتر فرمودند به یک معنا چرایی کار است و اینکه چرا این کار انجام شده است .
این کار اگر از نگاه تاریخ گرایانه بگوییم ، همچنان در حال شدن است و واقعیت آن است که نقطه شروع برای این کتاب حدودا به اوایل دهه ۷۰ شمسی باز می گردد .
در اینجا به کار های دیگری که در این زمینه شده است اشاره شد که هر کدام ارزش و فایده خود را در حوزه علم سیاست داشته و دارد . ولی دغدغه ای که بنده در حوزه مطالعات اندیشه داشته ام بیشتر روش شناسانه بوده است . به این معنا که چیستی خود اندیشه سیاسی ، و اینکه خود علم سیاست که تاریخ دارد و تغییراتی از نظر معرفت شناسانه و نظری داشته است و در یک سیر تاریخی به تدریج ،اندیشه سیاسی به معنای اعم آن و فلسفه سیاسی ، کلام سیاسی ، ایدئولوژی سیاسی و … که انواع اندیشه سیاسی هستند به وجود آمده اند . ما وجه مشخصه اندیشه سیاسی را هنجاری بودن آن    می دانیم ، و اندیشه سیاسی از آن لحاظ که ، از آنچه بهتر است باشد و می تواند باشد سخن می گوید ، در نظم های اندیشه ای منحصر به فرد است .
و به این معنا اندیشه سیاسی بنیان علم سیاست بوده است ، اما به تدریج به محاق رفته و در دهه ی هفتاد میلادی با کار رالز و هابرماس به عنوان کار حوزه فکری احیا شده است . ولی نقطه شروع آن همان افلاطون و ارسطو است .
اما در این کتاب همانطور که عرض کردم من دغدغه خود مفهوم شناسی را داشته ام ، یعنی خود مفاهیم اندیشه سیاسی . ولی در یک مرحله ای به این نتیجه رسیدم که خود مفاهیم دو دسته هستند : مفاهیم اولیه و مفاهیم ثانویه .
در این کتاب من بیشتر به دید روش شناسانه به اندیشه سیاسی نگاه کردم یعنی خود شناخت اندیشه ها . آنچه در این حوزه به نظر من آمد این است که اندیشه سیاسی و یا انواع آن مثل فلسفه سیاسی و غیره عموما شرح می شود . یعنی آن را تدوین نمی کنیم یعنی چیستی آن بحث نمی شد . بلکه شرح می شوند یا به صورت تاریخی یا دوره ای(مطرح) می شود .
بحث من در کتاب این است که خود اندیشه سیاسی چه هست . در ابتدا من به این نتیجه رسیدم که می توان اندیشه سیاسی را پارادایمی دید . به این معنا که پارادایم های مختلف داریم نه مکاتب و نه دوره ها و نه متفکران مختلف ، ممکن است چند متفکر و یا چند مکتب با یکدیگر در یک پارادایم قرار گیرند . مهم ملاک ما در دیدن آن هاست که بتوان آن ها را کنار هم قرار داد .
اندیشه سیاسی را در بُعد هنجار به عنوان یکی از قسمت های علوم سیاسی در نظر می گیرند . اما مهم برای من آن بوده که هم در میان اصحاب علم سیاست و هم در حوزه عمومی ، اندیشه سیاسی همانا نظریه حکومت است . بدین معنا که هر مکتب سیاسی را ببینید ، مثلا افلاطون از اندیشه سیاسی به حکومت حاکم تک نفره می رسد . گویی که اندیشه سیاسی شیوه حکومت و نوع اقتدار را تعیین می کند . در حالی که یکی از بحث های اصلی اینجا این است که اصولا نوع حکومت و شکل اقتدار قائم به خود موضوع نیست برای اندیشه سیاسی ، به این معنا که موضوع مکاتب سیاسی نوع اقتدار نیست که افلاطونی باشد یا ارسطویی یا لویاتانی .
زیرا که اساسا نوع و شکل اقتدار صرفا وسیله است در اختیار چیز دیگری در اندیشه سیاسی ، که آن همانا زندگی خوب است و تعابیر در مورد آن متفاوت است .

دکتر قدیر نصری :

گزارشی کوتاه در باره ی کتاب عرض می کنم . من اینجا نوشته ام که : از رنجی که می بریم چه در ساحت ذهن و چه در ساحت روح و جسم و بدن ، این درد ما را وادار می کند به فکر ، به ابداع چیزی و رنجی که متوجه ساحت عمومی است و آنجا ما به سمت اندیشه پردازی سیاسی می رویم که دکتر منوچهری اسم آن را رویا گذاشته اند . رنجی که می بریم و رویایی که برای رهایی از آن رنج می پرورانیم . این برداشت من است و نقطه عزیمت کتاب این بوده است . دکتر منوچهری برای پردازش این مبحث اسم کتاب خود را گذاشته اند روایتی دلالتی – پارادایمی از اندیشه سیاسی .
ایشان ۶ پارادایم در جلد ۲ کتاب گفته اند و اندیشه پردازان را به این سبک دسته بندی کرده اند . افرادی در پارادایم ریاست جای می گیرند مثل هگل . کسانی در پارادایم نصیحت ، دیگرانی در پارادایم صیانت مثل کانت ، که منظور صیانت خود است از گزند و سلطه دیگری . پارادایم جمهوریت مانند روسو و هانا آرنت که به جمهوریت مدنی پایبند اند . پارادایم نفی حکومت که مارکس در این حوزه قرار می گیرد  و بالاخره پارادایم مقاومت که امثال گاندی و شریعتی در این حوزه می گنجند . در واقع سخن مرکزی و ابداعی دکتر منوچهری در کتاب را این ۶ پارادایم می توان دانست .
بعد از آن مرور دلالت های پنج گانه صورت می گیرد . در واقع دلالت به این معنا که وقتی ما فکر می کنیم آن فکر ما منجر به چه چیزی می شود ، یعنی همه اندیشه هایی که در جهان پرورانده شده است به یکی از این دلالت ها مربوط می شود .
اولین دلالتی که ایشان در جلد اول کتاب آورده اند دلالت وضعیتی – تاریخی است که این دلالت معطوف به بحران است . متفکر بحرانی یا وضعیتی را در جامعه می بیند مسائلی مثل استعمار ، معناجویی و یا مرگ به دست همسایه یا دیگری که در تفکر هابز دیده می شود ، یا هانا آرنت که دور شدن از جمهوریت مدنی را بحران می بیند و یا ماکس وبر اسارت انسان در چنگال تکنیک و …
دلالت دوم که دکتر منوچهری می گویند : دلالت های بنیادی است که به دو مفهوم می پردازد سعادت انسان و مصلحت عمومی . در جلد اول کتاب به پردازش نظر متفکران باستان و میانه و قرون حاضر در باب این دو مفهوم پرداخته است .
اما دلالت سوم که به نظر می رسد بیشتر تعلق خاطر نویسنده به آن است ، دلالت هنجاری ست . که سخن مرکزی دلالت هنجاری معناگذاری است . که هدف آن تدارک معیار هایی برای داشتن مناسبات مطلوب است . پنج نمونه از هنجار هایی که در کتاب توضیح داده شده است عبارت اند از : دوستی، عدالت، آزادی، حق و وفاق.
دلالت چهارم دلالت راهبردی است . این دلالت سیر تطور معنا و مولفه های تشکیل دو مفهوم  اقتدار و گفت وگو است و در متفکران غربی و شرقی بررسی شده است و هدف آن تحقق مسائل – سعادت انسان و مصلحت عمومی – مربوط به دلالت بنیادی است .
دلالت پنجم دلالت کاربردی- عملی است که در این دلالت روی دو مفهوم توسعه و رفاه تمرکز می شود و اینکه این مفاهیم با چرخش معنایی و اخلاقی به سمت زندگی خوب در غرب و شرق پررنگ شده اند . و مصادیق این دلالت : قانون ، مصلحت عمومی و شهروندی است .
در مجموع می توان گفت که در این کتاب بشر دارای رنج هایی در طول تاریخ بوده است مثل رنج قانون و شهروندی و سعادت و … و برای رهایی از آن رنج ها اندیشه هایی دارد که آن را می توان در پارادایم هایی که در ابتدا عرض کردم ، جای داد . و همه اندیشمندان را می توان در یکی از این پارادایم ها قرار داد .
این معرفی کوتاهی از کتاب است و از جناب دکتر عبدا… پور می خواهیم که به سخنانشان درباره ی کتاب بپردازند .

دکتر محمد عبدا… پور :

با سلام بنده هم از دوستان به نوبه خود متشکر و امیدوارم از این دست جلسات برای نقد جدی آثاری که به جد در ایران نوشته می شود بیشتر برگزار گردد . به تعبیر لاکاتوش راه علم از راه نقد می رود .
همانگونه که دکتر منوچهری فرمودند که دغدغه روش شناسی دارند همین امر ما را بر آن می دارد که ببینیم چگونه می توان این روش شناسی را بفهمیم . کسی که در مقام مورخ فکری یا مورخ فرهنگی بر می آید ، مثلا به یک نوع روش شناسی و یک سری گزاره های فلسفی توسل می جوید تا بتواند ، تاریخ که گذشته است و به مثابه یک کشور بیگانه است، را برای ما قابل فهم بسازد . شاید شیوه های گذشته برای ارزیابی کردن یک متن شیوه های منسوخی است . یعنی شیوه ای که کتاب را به صورت شکل و محتوا یا صورت و ماده ارزیابی کنیم. این شیوه خیلی جواب نخواهد داد . دلایل متعدد روش شناختی و فلسفی و … وجود دارد که در ۶۰ ، ۷۰ سال گذشته اقامه شده است .
برای آنکه این متن را به فهم در آوریم لازم است که به خود متن هم خیلی اکتفا نکنیم . من برخلاف جناب دکتر منوچهری که از بینامتنی و بینافرهنگی صحبت می کنند معتقد ام که بینافرهنگی مسئله دیگری است . برای آنکه این متن را بفهمیم باید در میان متن های دیگری که آقای دکتر نوشته اند قرار گیریم . و متن های دیگری که متفکران ما مثل دکتر فیرحی و دکتر سید جواد طباطبایی و دکتر قادری نوشته اند و یا دیگرانی که در غرب نوشته اند آن را باید بسنجیم . زیرا زمانی سنجش ما کامل خواهد بود که بتوانیم بفهمیم که یک متن چه دارد به ما می گوید . و چه کاری دارد انجام می دهد ، متن خنثی نیست . همانطور که هیچ انسانی خنثی نیست . متن با توجه به انگیزه ها و علایق و … که دارد یکسری از عناصر را انتخاب می کند و کنار هم قرار می دهد از طریق آن می خواهد بگوید که چگونه می توان تاریخ را فهمید .
نه تنها متن و بینامتن بلکه به زمینه متن هم باید رجوع کرد ، والبته زمینه متنی هم که جناب دکتر در این کتاب می گویند من موافق نیستم . و زمینه متن مسئله ی دیگری است . زمینه متن قابل تقلیل به زمینه های سیاسی و تاریخی نیست بلکه زمینه های فکری است ، در واقع ذهنیت متعارفی است که بر آن دوره ی تاریخی و بر آن کتابی که منتشر می شود یا اندیشه ای که نشر پیدا می کند حاکم است .
ما برای آنکه متن را بفهمیم لازم است که ببینیم یک نویسنده در میان آثار دیگرش که نوشته است چه گزاره های مشترکی دارد . دو آنکه نویسنده نسبت به آنچه نوشته است و نوشته اند چه کاری را دارد انجام می دهد . آیا محتوای ایشان محتوای فزاینده است یعنی نوآوری داشته است ، که به درک بهتری برسیم یا محتوا کاهنده است . برای آنکه بتوانیم با این نگاه به سراغ متن برویم لازم است که ابتدا از فضایی که وجود دارد صحبت کنیم ، و اینکه این کتاب در چه زمانی و در چه ایامی نوشته می شود .
این کتاب در زمانی نوشته می شود که آثاری مثل کتاب های سید جواد طباطبایی و یا دکتر فیرحی و دیگران نوشته شده است و یا آثاری از آقای قزلسفلی در زمینه تاریخ فکری نوشته می شود . این آثار با روش شناسی های متفاوت و اصول و مبانی های متفاوت ، تفاسیر متفاوتی به دست داده اند. هر چند که متن مدعی نباشد که نسبت به این متونی که نوشته شده اند کنشی انجام می دهد و آنها را تایید یا نقد کند ، ولی از متن می توان فهمید که می گویید به شیوه دیگری هم می توانیم به گذشته نگاه کنیم .  مسئله ای که اینجا مطرح می شود این است که آیا این شیوه نگاه جدید ، می تواند ما را به سر منزل مقصود برساند ؟ آنچه من از این متن دیدم دغدغه های فراوانی برای من ایجاد کرد و شاید تعداد زیادی را بی پاسخ گذاشت ، چرا که دغدغه چندین ساله ی من مسئله روش شناسی در تاریخ فکر است . این مسائل را یک به یک عرض خواهم کرد .
وقتی این متن را در فضای دیگر متون نویسنده قرار می دهیم یک گزاره ی مشترک قابل فهم است ، نویسنده به دنبال دانشی رهایی بخش از سلطه برای ما ست . دانشی که هایدگر به ما می دهد ، دانشی که هابرماس به ما می دهد . مسئله ای است که شریعتی برای ما مطرح می کند . نویسنده در آثار دیگرش قبل از این کتاب سعی کرده با استفاده از مباحث دیگران وارد تاریخ فکری شود . ولی چه بسا دانش رهایی ، خودش نوعی دام برای این کار می باشد که گریز از آن به این راحتی نیست ، گریز زمانی است که ذهن ما نسبت به خود و دیگری انتقادی باشد ، نمی توان از دیگری برای نقد دیگری استفاده کنید و خود را در دام آن ننگارید.
حال با این توضیح من سعی می کنم در دو مسئله نشان دهم که روشی را که آقای دکتر (منوچهری)در تاریخ اندیشه به کار برده است چه نتایجی را رقم زده است . در روش شناسی اگر برداشت هایی را که از روش شناسی وجود دارد کنار هم بگذاریم بیشتر شیوه های فهم گذشته است . گرچه خود روش شناسی تعاریف متعددی می تواند داشته باشد . شیوه های اندیشیدن و شیوه های فهم و شیوه های پژوهیدن و شیوه های انجام دادن کاری .آنچه در اینجا مطرح می شود آن است که ، باید دید برداشت آقای دکتر(منوچهری) از اندیشه و یا نظریه چیست ؟ برای ایشان تاریخ چیست ؟ و چه معنایی دارد؟ و دیگر اینکه با چه اسلوبی یا روشی به سراغ گذشته می خواهد برود . وقتی این سه مسئله برای ما روشن شد با کاربست آن می توانیم بفهمیم که آقای دکتر(منوچهری) به چه نتیجه ای رسیده و این نتایج آیا فزاینده بوده است یا کاهنده . آیا توانسته است ما را با یک مسئله یا فهم جدید از تاریخ مواجه کند یا نه . گرچه بنده در این مسئله خیلی شک دارم و دلایل خود را خواهم گفت . زیرا که وقتی من مقایسه می کنم این اثر را با آثار دیگر شاید رنج و مشقت مخاطب هم زیاد می شود . رنج فقط این نیست که مولف یا اندیشمند دچار رنج از زمانه شده است . رنج تنها این نیست که مفسر اندیشه سیاسی هم دچار رنج شده است ، بلکه رنج این نیز هست که کسی که روش های تاریخ نگاری را ارزیابی می کند او هم دچار رنج و عذاب شود .
تاریخ نگاری امر راحتی نیست ، دلایل فراوانی وجود دارد که به برخی اشاره خواهم کرد . تاریخ به مثابه گذشته ای دور دست است که از فضای ذهنی و یا افقی که آدمی در آن هست ، بسیار متفاوت است .
اگر به این مسئله اولیه در روش شناسی باز گردیم که نظریه سیاسی یا تفکر سیاسی چیست . آقای دکتر منوچهری که از یک طرف سعی کرده اند که اسپریگنز و چهارچوبی که وی برای فهم تاریخ به دست می دهد استفاده کنند.البته استفاده به این معنا است که برای یک متفکر یا مفسر سه وضع می توان صورت بندی کرد :
یکی اینکه ایده یا اسلوب را که کسی دیگر مطرح کرده تداوم ببخشد .
دوم آنکه آن روش را دچار جرح و تعدیل های جزیی کند . یعنی برخی جا ها را تغییر دهد ولی خیلی از ایده ها را بپذیرد

سوم آنکه خودش بتواند چهارچوب و اسلوب جدیدی را ابداع کند. مثلا کارهای دکتر سید جواد طباطبایی را می توان به عنوان یک اسلوب جدید پذیرفت و یا کارهای دکتر فیرحی را نمی توان به عنوان یک اسلوب جدید پذیرفت بلکه ادامه ایده و روش دیگران است .
آقای دکتر منوچهری در این کتاب در دسته ی دوم یعنی جرح و تعدیل قرار می گیرد . یعنی برخی از مسائل در روش اسپریگنز را نپذیرفته و توانسته از برخی از مسائل مطرح در دید اسپریگنز عبور کند ، ولی مسائل و مشکلات اصلی دید اسپریگنز همچنان وجود دارد و آقای دکتر منوچهری هم نتوانسته به آن ها پاسخ دهد و در این کتاب نیز این مشکلات ادامه یافته است .
نظریه سیاسی را اسپریگنز نوعی نظریه هنجاری و تجربی می داند . چون اسپریگنز به خوبی واقف است که وقتی پاتنام و فلاسفه دیگر مسائل را مطرح کردند که هست ها از باید ها جدا نیست ، و نه تنها سیاست بلکه اندیشه سیاسی تنها بعد هنجاری ندارد بلکه بعد تجربی دارد بر خلاف آنچه دکتر منوچهری فرمودند ، که تنها بعد هنجاری دارد.

اسپریگنز سعی می کند که از این مبحث رفتارگرایی که در آمریکا و کشور های انگلیسی زبان حاکم است ، بگذرد . و سعی می کند به ما نشان دهد که اندیشه سیاسی فقط بعد هنجاری ندارد بلکه بعد تجربی هم دارد . آقای دکتر منوچهری از این مسئله می گذرد و فقط به این مسئله می پردازد که تنها بعد هنجاری دارد.

دوم آنکه ، اندیشه سیاسی فقط به امر عمومی می پردازد . دغدغه ای که دکتر منوچهری مطرح می کند مسئله ای است که هابرماس مطرح می کند ، دغدغه ای که به تعبیر دیگر ارسطو و افلاطون مطرح کرده اند و یا هایدگر مطرح کرده است ، آقای دکتر منوچهری با این مسئله خیلی مشکل دارند که ، بالاخره در دوران مدرن ، شناختی یا صورتی از دانش سیاسی شکل گرفت که این دانش را به دانش نظم ساز تبدیل کرد ، از حیطه عمومی کشاند وتنها به سیاست محدود کرد . آقای دکتر سعی می کند این نوع از نگاه را مورد نقد قرار دهد و آن را نمی پذیرد و به همین خاطر مدام به ما می گوید که باید معطوف به امر عمومی باشد . معطوف به جهان زندگی باشد . این دانش باید رهایی بخش باشد و ما را مثلا از این مسئله رفتارگرایی رهایی دهد یا از این امری که در دوران مدرن شکل گرفته است .

آقای دکتر منوچهری این نظر اسپریگنز را می پذیرد که شکل گیری نظریه سیاسی فرآیندی است . البته فقط به صورت فرآیندی نیست بلکه سه بخش دیگر هم دارد ، یک بخش آن بخش ارتباطی است . اگر به کتاب آقای دکتر معینی نگاه کنیم که در رابطه بین جهان زیست و فهم نظریه سیاسی است آقای دکتر معینی به این مسئله توجه داده اند – که کمتر توجه شده است – که نظریه سیاسی ارتباطی با common sense یا شعور متعارف دارد . بخشی از این حرف را اسکینر و دیگران پررنگ نموده اند ، تحت تاثیر فلسفه زبان که اندیشه یا نظریه سیاسی مدام در حال جدال و کنش است . و نمی توانیم اندیشه را خنثی حساب کنیم . آن طور که دکتر در کتاب آورده اند ، هرچند به اسکینر اشاره کرده اند ولی کاملا خنثی حساب کرده اند . در حالی که وقتی ارسطو کتاب می نوشت همانطور که در کتاب اش هم هست ، از اندیشه افلاطون گذر کرده است. اندیشه افلاطون را نقد کرده است . این وقتی نباشد به فهم مسئله کمک نمی کند .
یا خیلی مسائل دیگر در این کتاب خنثی به حساب آورده شده است در صورتی که خنثی نیستند . همانطور که ما براساس علایق و انتظارات و دلایل متعدد یک امر را انتخاب می کنیم ، یک فیلسوف ، اندیشمند ،ادیب و یا خطیب نیز براساس یک دلایلی یک سری مسائل را انتخاب می کند و این انتخاب نیز مطمئنا واکنشی است . یا تایید می کند یا رد می کند و این مسئله ای است که ما در طول کتاب نداریم.

اگر تلقی آقای دکتر را از تاریخ بگوییم ، تلقی ایشان نوعی نگاه هایدگری است:  امکان وجودی ما در حال و امکان بودن در آینده . یک نوع تداوم میان حال و آینده می خواهد تصور نماید ، که مسئله آینده پژوهی را مطرح می کند .
البته مسئله آینده پژوهی با اندیشه پژوهی دو چیز کاملا متفاوت است . آینده پژوهی در علم سیاست مطرح است . در اندیشه سیاسی پذیرفتن آینده پژوهی تبعات زیادی دارد . زیرا که آینده پژوهی با روند ها یا با کنش ها و پیش بینی ها و مسائل استراتژیک مواجه است که چنین امکانی در تلقی از تاریخ برای ما مشکل ساز می شود.

 در انتها به بعضی از مسائل روش شناختی اشاره می کنم. شاید یکی از مشکلاتی که کتاب آقای دکتر و حتی اسپریگنز داشت، آن است که وقتی اسپریگنز به مسئله می پردازد ، مسئله را عینی می بیند هرچند که مسئله عینی نیست ، هرچند که دکتر منوچهری می گوید که در فلسفه علم ، و علوم طبیعی مسئله نظری است و مسئله اندیشه مسئله عینی است . من می خواهم بگویم که اتفاقا مسئله ، مسئله ای نظری ست . وقتی کسی مثل لاک کتاب می نویسد مطمئنا گذر از هابز است . یعنی نمی تواند نسبت به هابز خنثی باشد . یعنی نوع مسئله ای که برای او اهمیت دارد ، نظری است نه مسئله عینی . وقتی مسئله را عینی می کنیم اندیشه سیاسی را به یک نوع جامعه شناسی تاریخی تقلیل می دهیم . که این غیر قابل تقلیل است . هر دو مسئله وجود دارند ولی آنچه برای اندیشمند سیاسی مهم است مسئله نظری و اندیشه ای ست . چرا که ما باید میان اندیشه و میان تفکر ببینیم نه آنکه تفکر را به صورت عرضی ببینیم . طولی دیدن اندیشه به ما در فهم مسئله کمک می کند .

یک مشکل دیگر که در کتاب وجود دارد به نظر من بحث کوهن است . آقای دکتر منوچهری مسئله ای را از کوهن مطرح می کنند که حل آن به این راحتی نیست ، آقای دکتر منوچهری چون تحت تاثیر وبر است ، به خصوص نوع آرمانی یا الگوی نظری یا مدل مفهومی است، سعی می نماید که مفهوم پارادایم کوهن را به نوع آرمانی تقلیل دهد . و این مسئله خطاهای زیادی در تاریخ نگاری برای ما ایجاد می کند .

وقتی کوهن از پارادایم صحبت می کند به معنی الگو نیست ، به معنای نمونه نیست . بلکه به معنای چهارچوب است . اگر به آثار مفسرین کوهن رجوع کنیم به ما گوشزد می کنند که آنچه در ذهن کوهن بود چهارچوب های ذهنی و یا چهارچوب های معرفتی است که بر یک حیطه حاکم است، نه نمونه و مثالی که از آن بتوان الگو استخراج کرد.

 و دوم آنکه آقای دکتر منوچهری سعی می کند ” لاقیاسیت ” کوهن را کنار بگذارد و آن را نادیده می گیرد . آقای دکتر در کتاب می گوید ، تغییر ما مثل تغییر علوم طبیعی نیست بلکه مثل علوم انسانی است یعنی تغییری نظری است نه تجربی ، در صورتی که اتفاقا تغییر نظری در کار است . و مشکل دیگر آن است که وقتی تفاوت پارادایم را کنار می گذاریم و آن را به نوع تقسیم می کنیم مشکل ایجاد می شود ، اولین مشکلی که ایجاد می کند زمان پریشی است . یعنی آن وقت ما از مسئله صحبت می کنیم که حتی برای آیت ا… نایینی مسئله نبوده است ، از مسئله صحبت می کنم که برای خود ارسطو هم مطرح نبوده است . از مسائلی در این صورت حرف می زنیم که برای خود متفکرین مسئله نبوده است. زمان پریشی به این معنا است که با چهارچوب های فعلی به گذشته نگاه کنیم و اولین اصلی که به ما در تاریخ نگاری آموزش داده می شود انجام ندادن این کار است .

مشکل دیگر ناهمزمانی است . وقتی که پارادایم را به نوع تقسیم کنیم ، و زمان و تاریخ را از آن حذف کنیم ، مثلا بگوییم پارادایم جمهوریت ، پارادایم نصیحت و … ، در این صورت می بینیم که در هیچ دوره تاریخی هیچ متفکری نیست که یک برداشت و کنش خاص نسبت به آن دوره تاریخی داشته باشد. و می بینیم همانگونه که ارسطو صحبت کرده است در کنارش آیت ا… نایینی نشسته و صحبت کرده است . در حالی که زمانه و چهارچوب و زبانی که هر یک از این متفکران در آن بوده اند ، متفاوت از یک دیگر اند.

و اما مسئله آخری که در موضوع کاربست اشاره می کنم. کسی که تاریخ نگاری می کند مدعا دارد . یعنی می گوید مدعای من این است ، تفسیر من اینگونه است . پس تفاسیر دیگر برای آن مورخ ارزش ندارد ، چرا که چهارچوب های آن مورخان دیگر برای ما ارزش ندارد . ولی در اثر آقای دکتر اینگونه نیست و این خطایی است که در جامعه شناسی تاریخی و رویکردهای آن نسبت به تاریخنگاری به وجود می آید. آقای دکتر وقتی به بعضی از متفکران می رسد نه به آثار خودشان بلکه به تفسیر های دیگران رجوع می کند . در صورتی که تفاسیر دیگران در اینجا ارزشی ندارد . سید جواد طباطبایی به خوبی به این مسئله واقف است . و وقتی تاریخ می نگارد می گوید من اینگونه می گویم یا حرف بنده این است . حتی اگر هزاران نفر هم در تاریخ این را نوشته باشند. زیرا که مورخ برای خود رسالت قائل است و می گوید که من فهم بدیعی ارائه می دهم. و البته در کتاب جناب دکتر منوچهری نمونه ای از این خطاها و جود دارد .

Leave a comment

Your email address will not be published.


*