نشست رونمایی و بررسی انتقادی کتاب فراسوی رنج و رویا ( قسمت دوم )

کنج- قسمت دوم از نشست رونمایی و بررسی انتقادی کتاب فراسوی رنج و رویا که در پی می آید . سخنان جناب دکتر منوچهری و پاسخ ایشان نیز در قسمت دیگری منتشر خواهد شد.

دکتر قدیر نصری :

تشکر بابت مطالب موثر و مرتبط با متن کتاب آقای عبدا..‌پور ، واقعا این فرصت که در کنار نویسنده کتاب به نقد آن بپردازیم در ایران کم به وجود می‌آید. در دنیای کفر این اتفاق زیاد می‌افتد . مجموعه‌ای که تحت عنوان  living philosophy منتشر می‌شود ، در دانشگاه اسکاتلند ادینبرگ ( edinburgh university ) مظمون همین است ، اگر دقت کرده باشند دوستان ، هر سال یک متفکر دعوت می‌شود ، و او آنجا در حضور هفتاد ، هشتاد متخصص آن رشته سخنرانی می‌کند . و این کار دوازده ، سیزده روز طول می‌کشد . مثلا از شرق برای اولین بار آقای سید حسین نصر دعوت شدند ، که ایشان هفت روز سخنرانی می‌کردند و جواب می‌شنیدند ، که در هزار و اندی صفحه منتشر شد . و ما هم در تهران سعی می‌کنیم این روش را اجرا کنیم .

بنده در ١٣۶٩ ، بیست و شش سال پیش دانشجوی جناب دکتر منوچهری شدم و با سلوک و قلم ایشان آشنا هستم ، و در طول این مدت با ایشان در ارتباط بوده‌ام . آقای دکتر عبدا… پور هم با آقای دکتر معینی محشور بوده‌اند .

و برای آنکه دیالوگی صورت بگیرد وقت قابل توجهی برای شما دوستان در نظر گرفته شده‌است ، و انشاا… نکته‌هایی را بگوییم که موثر باشد .

این نکته رافراموش نکنیم که در نقد روال‌های بسیار زیادی هست ، وقتی می‌گویند که نوشته کسی را نقد کنیم از جهات گوناگون چون املا ، انشا ، دلالت و معنا و … می توان به آن ایراد وارد ساخت . مانند کاری که تا حدی دکتر طباطبایی در ایران می‌کنند . اما روش دیگری هم در ایران هست که آنقدر، اما و اگر می‌کنند که آدمی متوجه نمی‌شود که این مجیز‌گویی است یا نقد ، که متاسفانه در ایران هم زیاد وجود دارد. ولی اگر بخواهیم نقد آکادمیک را لحاظ کنیم الگویی را دیدم که برای دوستان بازگو می‌کنم.

گفته می‌شود که نقد پاسخ به این چهار پرسشی است که عرض می‌کنم :

اول از این کتاب، باید بپرسیم که سخن مرکزی دکتر منوچهری در این ٧۵٠ صفحه چه چیزی‌ست ؟ دغدغه ایشان چیست و به دنبال چه چیزی است که قبلا دیگران نگفته‌اند ، که قبل‌تر عرض کردم، که جناب دکتر منوچهری می‌خواهند روایتی دلالتی‌-پارادایمی ارائه کنند ، این که تا چه حد ایشان موفق بوده‌اند یا نه باید عمیق‌تر شویم .

پرسش دومی که باید در نقد برای آن جوابی یافت این است که ، از مجموعه مطالبی که در این کتاب گفته شده‌است ، با کدام آنها من موافق هستم. یعنی آنکه معنای نقد ، سنجیدن است. پس وقتی این کتاب را می‌خوانیم باید بگوییم که با چه مواردی از آن موافق هستم و موضوع آن موضوع من هم هست .

پرسش سوم آنکه ، در نقد باید بگوییم که چه چیز هایی از این کتاب آموختم . که راجب آن‌ها عرض خواهم کرد .

و در نهایت چهارمین پرسش آنکه با چه مواردی از این کتاب من مشکل دارم ؟ نویسنده موفق نشده است و مبهم گفته است ، یا در کل ایراد چیست ؟ هم به لحاظ مفهومی و هم به لحاظ معنایی و هم به لحاظ ارجاعی و هم به لحاظ شکلی  ، با چه مواردی از این کتاب نمی‌توانم کنار بیایم .

با این سبد اگر به سراغ کتاب دکتر منوچهری برویم شاید ، شیوا‌تر می‌توانیم مطالب را طبقه‌بندی کنیم  و چیزی دست مخاطب بدهیم .

مجدد از دکتر عبدا…‌پور تشکر می‌کنم و اجازه دهید که عنان سخن را به دکتر معینی بدهم و از سخنان ارزشمند ایشان استفاده‌نماییم .

دکتر معینی علمداری :

بسم ا… الرحمن الرحیم ، من هم به نوبه خودم سلام عرض می‌کنم. و تشکر می کنم که از من هم دعودت شد تا در این جلسه صحبت کنم . البته فرصت خیلی محدود بود ولی من سعی کردم کتاب را کامل بخوانم. و خیلی استفاده کردم .

در ابتدا برای آشنایی حضار محترم، یکسری از فاکتور‌هایی خیلی مهمی که این کتاب را، از دیگر کار‌های دیگری که منتشر شده متمایز می‌کند عرض می‌نمایم. و بعد چند نقد را عرض می‌کنم.

اول آنکه این اثر مانند دیگر آثاری که تلاش می‌کنند حجم عظیمی از اطلاعات را به خواننده انتقال دهند، طبعا با دشواری‌های زیادی روبه‌رو ست. و از این نظر ، جناب آقای دکتر منوچهری توانسته‌اند، بدون آنکه وارد شرح نویسی بشوند از طریق یکسری طبقه‌بندی‌ها و دسته‌بندی‌هایی ، ما را بیشتر با سبک و به قول جناب دکتر عبدا…‌پور، نوع بحث‌ها آشنا می‌کنند . بنابراین کسانی که بخواهند با افراد آشنا شوند، شاید با این کتاب چیز زیادی دستشان را نگیرد. ولی کسانی که می‌خواهند با سبک‌های فکری آشنا شوند، این کتاب ارزنده‌ای است.

حسن دیگر این کتاب به نظر من آن است که، سعی کرده بین تاریخ ایده‌ها و مفهوم توسعه رابطه برقرار کند. که در مقدمه کتاب هم به آن اشاره شده‌است. و خوب از این زاویه دیدن خود مسئله است، و این زاویه دید و همچنین گسترش بحث به مبحث نظام‌های دلالتی و رابطه با پارادایم هم از نظر من دراین اثر نکته مثبتی ست.

وجه مثبت دیگری که جناب آقای دکتر منوچهری در این کتاب اشاره فرموده‌اند، ایشان جزء معدود کسانی هستند که سعی کرده‌اند از نظام‌های فکری فراتر بروند. بیشتر آثار در ایران از نظام‌های فکری بحث می‌کنند، ایشان اشاره می‌کنند که من از مکتب‌ها فراگذشته‌ام . و این نکته مثبتی است ، و به داوری‌هایی فراتر از نظام‌های فکری می‌پردازند. و صرفا کتاب به صورت یک تاریخ اندیشه در نمی‌آید .

همه این‌ها از نکات مثبت کار است و مشخص است که ایشان سال‌ها کار کرده‌اند و زحمت کشیده‌اند. و من به خودم اجازه نمی‌دهم به عنوان کسی که تازه از راه رسیده است، و چند روزی ست که کتاب را خوانده است، خیلی بخواهم ادعایی داشته باشم.

اما می‌خواهم یک تعدادی سوال خدمت جناب دکتر (منوچهری) مطرح کنم. به هر حال این اثر هم مثل همه آثار ما را به سمت یکسری از دغدغه‌ها و سوالات می‌کشاند. ولی قبل از آن یک مسئله کلی تر را مطرح می‌کنم.

اصولا در حوزه روش‌شناسی ما همیشه با یک وضعیت پارادوکسیکال مواجه هستیم. این وضعیت پارادوکسیکال اینگونه است که، کسی که روش‌شناسی می‌کند، امکان داوری از او سلب می‌شود. یعنی آنکه به نظریات هنجاری می‌پردازند ، ولی باید از هنجارگزاری اِبا کنند . اما متاسفانه چنین چیزی امکان‌پذیر نیست.

جناب آقای عبدا…‌پور اشاره کردند که با ایده رهایی بخشی در این اثر مشکل داشتند ، و من هم کمی با ایده خوشبینی این اثر مشکل داشتم. و به نظر من جناب دکتر منوچهری یک مقدار هنجار‌گزاری در این اثر داشته‌اند ، و حالا اشاره می‌کنم که جناب دکتر منوچهری با این ارزش‌گزاری به چه رویکرد‌هایی در این اثر رسیده‌اند. و دید من نسبت به بعضی از مباحثی که ایشان مطرح کرده‌اند کمی بد بینانه‌تر ست.

مسئله‌ی اول که به بدبینی شخصی بنده بازمی‌گردد ، تفکیکی ست که جناب منوچهری در متن گذاشته‌اند – که البته به آن اشاره‌ای نکرده‌اند و من شخصا در متن پیدا کرده‌ام  و هرکسی در حوزه اندیشه جدی برخورد کند با آن روبه‌رو خواهد‌بود – و آن اینکه آیا انسان‌ها براساس یک عقلانیت مشترکی عمل می‌کنند و یا آنکه نه، تابع زمینه‌های تاریخی و فرهنگی خودشان هستند . چیزی که به من از خواندن این متن – که البته باید حتما دوباره بخوانم و مرور با این وقت کن کافی نیست – متوجه شدم ، این است که شما (دکتر منوچهری) از یک عقلانیت مشترک دفاع می‌کنید. و این به قیمت آن تمام شده، که اگر به لحاظ انتقادی نگاه کنیم، یک نوع اروپا محوری مورد نقد شما (دکتر منوچهری) قرار گیرد. که حتی من فکر می‌کنم به بحث‌های پسااستعمارگرایی هم نزدیک می‌شود . – که به بحث دکتر عبدا…پور باز می‌گردد – ولی آنچه من در نظر دارم آن است که نتیجه کار به گونه‌ای نادیده گرفتن تفاوت‌های فرهنگی و زمینه‌های تاریخی آن است . و من به این مسئله اشاره می‌کنم که نوع هنجارگزاری شما (دکتر منوچهری) است که باعث شده، این تفاوت‌های فرهنگی و زمینه‌های تاریخی به نفع یک عقلانیت مشترک تحت الشعاع قرار گیرد.

مضافا آنکه شما (دکتر منوچهری) یک نوع راه حل مشرک را نهایتا در چهارچوب پارادایمی مبنا قرار می‌دهید، بنابراین چیزهای متفاوت به شکلی هم ارز شده‌اند . مثالی تاریخی به نظرم می‌آید که در کتاب نیست و من می‌گوییم : مثلا ما هم در مشروطه (ایران) و هم در جریان انقلاب انگلستان با مسئله محدود کردن قدرت پادشاه مواجه هستیم، ولی اگر به اینها در زمینه‌های فرهنگی و تاریخی خودشان نگاه کنیم وضعیت ایران با وضعیت انگلستان در آن مقطع فرق می‌کند . اینها ظاهرا راه حل‌های مشترکی بودند ولی زمینه‌های فرهنگی و تاریخی شرایط متفاوتی را نهایتا رقم زده‌است. البته شما (دکتر منوچهری) در کتابتان صراحتا گفته‌اید که به کانتکس باید توجه کرد ولی عملا این نوع هنجارگزاری باعث شده‌است که کانتکس خیلی در مباحث شما نمود پیدا نکند.

مسئله‌ی دومی که می‌خواهم در همین ارتباط عرض کنم این است که ، در مبحثی که ارائه فرمودید ما باز با یک تقابل دیگری مواجه می‌شویم . ماهیت بحث چون شکل پارادایمی دارد ، به قول ریچارد ونسنت : اصولا تفکراتی که بر پارادایم استوار اند ، یک نوع شکل ساختارگرایانه پیدا می‌کنند. و باز هم این ساختارگرایی برخاسته از پارادایم هم بیشتر باعث شده‌است که، آن وضعیت تاریخی مورد غفلت قرار گیرد . در واقع این ساختار نه یک ساختار اجتماعی بلکه یک ساختار زبانی است. در واقع من فکر می کنم شما (دکتر منوچهری) دارید یک ساختار زبانی را می‌بینید به اضافه یک عقلانیت عمومی ، و این باعث می‌شود تاریخ تحت الشعاع قرار گیرد.

مسئله سوم آنکه، موضوع دیگری که اینجا در ارتباط با مسئله پارادایم خود را نشان می‌دهد آن ست که شما (دکتر منوچهری) پارادایم‌هایی را کنار هم قرار داده‌اید که بیشتر براساس حل مسئله عمل می‌کنند. که البته به نوعی به تعریف خود توماس کوهن باز می‌گردد، که می‌گوید حل مسئله موضوع اصلی پارادایم است. اما در سیاست به غیر از حل مسئله چگونگی حل مسئله نیز اهمیت زیادی دارد، من فکر می‌کنم جناب عالی این قسمت را خیلی تایید نداشته‌اید. در نتیجه کسانی که چگونگی حل مسئله آن‌ها خیلی با هم تفاوت دارد، در یک پارادایم قرارگرفته‌اند . من مثالی می‌زنم، شما(دکتر منوچهری) در پارادایم محو حکومت ، کارل مارکس و هایک را کنار هم قرار داده‌اید، که چگونگی حل مسئله آن‌ها به کل با هم متفاوت است. شاید حل مسئله این دو شبیه هم باشد اما، چگونگی حل مسئله‌شان با هم کاملا متفاوت است. و نمی توانیم در سیاست این را نادیده بگیریم .

مسئله دیگر که دکتر عبدا…پور هم اشاره کردند ، همان بحث لاقیاسیت است، که جناب عالی آن را در نظر نگرفته‌اید . و این باعث شده است که در نوشتار شما انسان‌ها از هم چیزهایی یاد بگیرند، تفاوت‌های پیدا شود و شباهت‌هایی پیدا شود و لاقیاسیت نادیده گرفته‌شده و در نتیجه این آدم‌هایی که شما در پارادایم‌ها چیده‌اید می‌توانند جا به جا شوند . به طور مثال، ماکیاول را که شما (دکتر منوچهری) در پارادایم نصیحت قرار داده‌اید ما می‌توان در پارادایم جمهوریت هم قرار بدهیم. بدون آنکه اتفاق خاصی بیفتد، زیرا که لاقیاسیت از بین رفته‌است. و امکان رفتن هر کدام از این افراد از یک پارادایم به پارادایم دیگر به وجود آمده است . یعنی تا حدودی ما ذهنی این افراد را دسته‌بندی می‌کنیم .

مسئله دیگر آنکه می‌توان پارادایم‌های دیگری نیز به غیر از این پارادایم‌ها در نظر گرفت، مانند : پارادایم قدرت، که کسانی مثل فوکو و ماکیاول و… را می‌توان در آن قرار داد. در خود پارادایم‌ها نیز تفاوت‌ها زیاد است به طور مثال در پارادایم نصیحت ، آن نوع نصیحتی که ماکیاول ارائه می‌دهد با آنچه که امام محمد غزالی در نصیحت الملوک می‌گوید کاملا متفاوت است.

حالا سوالی که پیش می‌آید این است که جناب عالی (دکتر منوچهری) چرا از اصطلاح پارادایم استفاده کرده‌اید ؟ چرا از اصطلاح گفتمان استفاده نکرده‌اید، شاید دلیل آن این بوده که می‌خواستید بیشتر در حوزه مفاهیم بماند و کلمه پارادایم بیشتر با مفاهیم نزدیک است .

به عنوان آخرین نکته این مسئله را اشاره کنم که بیشتر سوال است، راه حلی که شما جناب دکتر منوچهری پیشنهاد می‌کنید بدون آنکه از لفظ اش استفاده کنید کمی جنبه‌های پراگماتیستی ندارد ؟ من فکر می‌کنم جناب عالی یک نوع رابطه پراگماتیستی با شیوه حل مساله برقرار می‌کنید – مخصوصا جایی که به تصمیم گیری خیلی تاکید می‌کنید – مخصوصا با تفکرات استراتژیک که در نظریات جدید سیاسی اخیرا مطرح شده‌اند، این رابطه پراگماتیستی از این شیوه حل مسئله به وجود می‌آید، چرا که تئوری حقیقت را به نحوی کنار می‌گزاریم. و در یک موقعیت وضعی می‌بینیم که تصمیم‌گیرند است که براساس موقعیت وضعی‌اش برای حل مسئله عمل می‌کند، دیگر آن مبنای کلاسیک تئوری سیاسی که بر حقیقت استوار بود ، کلا معنایش را از دست می‌دهد.

در نهایت می‌خواهم بگویم شما (دکتر منوچهری) از فلسفه سیاسی کلاسیک به دو شکل عبور کرده‌اید یکی اینکه به روش شناسی جدیدی در فلسفه سیاسی رسیده‌اید و دیگر آنکه در راه حل‌هایی که مطرح می‌کنید، این روش جدید، امکان پاسخ فرا زمانی را برای شما ایجاد کرده است. و البته این بیشتر به صورت سوال بود . با تشکر

دکتر قدیر نصری:

با تشکر فراوان از جناب دکتر معینی علمداری .

از جمله آن چهارچوبی که عرض کردم، کمی صحبت می‌کنم. اما اجازه دهید بیشتر وقت را برای جناب دکتر منوچهری، و از دوستان که نقد کردند، می‌خواهم اگر جواب صحبت‌هایشان را نگرفتند وارد گفتگو شوند، منظورم آن است که می‌خواهیم به معنای واقعی کلمه گفت‌و‌گو باشد، حتی دوستان (حاظران) هم می‌توانند، وارد بحث شوند. یک مقداری فضا را از حالت سلسله مراتبی و رسمی در بیاوریم.

من یکی دو سوال مختصر از آقای دکتر دارم، زیرا که جناب دکتر منوچهری لطف کردند و کتاب را دادند، قبل از انتشار بنده مطالعه کردم. و مواردی را گفتم، هرچند هیچ کدام را اعمال نکردند، ولی بنده نظرم را قبل از چاپ داده‌ام. جناب دکتر (منوچهری) لطف کردند و بنده را شایسته دیدند، تا در مورد متن ایشان احیانا کامنتی بدهم.

آن چهارچوبی که عرض کردم، و چهار پرسشی که باید از متن پرسید و پاسخ را از نویسنده‌اش گرفت. اول سخن مرکزی بود که نویسنده کتاب در اینجا گفتند که هدفشان این است که، پارادایم‌های فکری را رعایت کنند، و دلالت‌ها یا نقاط وصل آن‌ها را در تاریخ اندیشه سیاسی بیابند. اما چیزهایی برای من به عنوان ناقد، هم قبل از انتشار کتاب هم الان که دو سه ماه‌ی است کتاب را در کلاس‌ها می خوانیم، آموزنده و جالب بود. این موارد را بنابر چهار گزاره‌ای که فکر می‌کنم آموزنده بود و پسندیدم، عرض می‌کنم. تا زمینه برای نقدی که عرض می‌کنم محیا بشود.

اول اینکه، این کتاب برخلاف اکثر کتاب‌هایی که در عالم اندیشه سیاسی و یا تحت عنوان فلسفه سیاسی می بینیم، بسیار متن غنی و پر مطلب دارد. در واقع سبک نوشتاری جناب دکتر (منوچهری) در کتاب مشحون از عباراتی ست که معنامند‌ اند، برگزیده‌اند، یعنی اصطلاحا آب‌بستن نیست، توصیف غیر ضروری و کسالت‌بار نیست.

فکری دیدن خیلی از تحولات، یا روایت و برداشت موسع از اندیشه ، در این کتاب ارزشمند بود. عده زیادی از افراد کنار زده نشده‌اند، که اندیشمند نیستند . شما از سعدی می‌بینید از ملک‌الشعرای بهار می‌بینید، در عین حال از هگل و هایدگر هم می‌بینید. هرکسی از اینها در زمانه خود فکری کرده‌اند و این برای من شخصا ارزشمند بود.

تلاش برای کاربست اندیشه پردازی دیگران، برای رفع و رجوع معضلات و مرارت‌های بشر امروز از جمله امتیازات این کتاب است. که برای عملیاتی کردن اندیشه، (کتاب) تلاشی کرده و تلاش ارزشمندی ست. و از حیث روشی هم نویسنده با کسی دعوا ندارد، و این خیلی خوب است. در واقع مودبانه نوشتن متن خودش یک هنری است. و سلیس نوشتن کار چه به لحاظ متدلوژیک، و چه به لحاظ محتوایی، خواننده و مخاطب را با نویسنده هم مسیر و هم افق می‌کند تا با هم راه بروند، یعنی آدم را زخمی نمی‌کند.

آخرین حسنی که از کتاب عرض می‌کنم ، آنکه این روش، روش جدیدی ست . اگر ادبیات اندیشه سیاسی را ملاحظه بفرمایید، از کلاسکو گرفته تا مثلا اسکینر، مجموعه خداوندان (کتاب خداوندان اندیشه سیاسی) و کاپلستون، این مجموعه نوشته‌ها یا حالت تقویمی دارند. یعنی مثلا از پیشا سقراط شروع کردند و جلو می‌آیند و این رولی است در اندیشه نگاری. و یا این آثار مبتنی بر شخص هستند. افراد و اشخاصی را که می‌شناسند اندیشه او را خیلی بزرگ می‌کنند، و افرادی که نمی‌شناسند ، انگار که این آدم اصلا نبوده‌است. به طور مثال شما اگر به تاریخ اندیشه‌هایی که در ایران نوشته شده‌است، نگاه کنید، به فلسفه سیاسی اسپینوزا خیلی کم پرداخته شده‌است. در سرفصل‌های ما هم نیست پس دانشجویان هم نمی‌شناسند . حتی بعضی از محافل سیاسی با آوردن کانت به حوزه اندیشه سیاسی مسئله دارند. می‌گویند کانت اندیشه سیاسی نداشته‌است. پس یا شخص محور است و یا تاریخی است و یا اصطلاحا شماتیک و موضوعی است، موضوع یک بحث را مثلا عدالت ، را گرفته‌اند و همین جوری راجب عدالت صحبت کرده‌اند، انگار که بحث‌های دیگر اهمیتی ندارند. اعتراض مثلا مهم نیست ، تبعیض مهم نیست و یا نابرابری مهم نیست. به هر حال موضوع محور هستند و هر کسی هر موضوعی را می‌پسندد آن را برجسته می‌کند. و یا چهارمین دسته – بنده بیش از چهل کتاب را در این حوزه بررسی کردم و به این تقسیم‌بندی رسیدم – کتاب‌هایی است که جغرافیا محور است. در واقع به صورت خاصی، بدون آنکه دلیلی آورده شود، – همچنان که دوستان اشاره کردن به کانتکس توجه شود – فلاسفه قاره ای را بر فلاسفه انگلاساکسون، و یا شرق را بر غرب ، شمال را بر جنوب و…  یکسری تمایز‌های اینگونه‌ای ایجاد می‌کنند. شما در این کتاب این را نمی‌بینید، البته هم سویی و هم افقی با بعضی از افراد دارد ولی این تابلو نیست ! خواننده را حداقل در مرحله آموزش – در مرحله داوری مسئله دیگری ست – با نویسنده هم گام می‌کند. اینها مجموعه آن چیز‌هایی بود که من از این کتاب آموختم.

حالا اجازه دهید چند سوال از استاد ارجمند ام جناب دکتر منوچهری بپرسم، که به این هم در کنار صحبت‌های خوبی که جناب دکتر عبدا…پور و دکتر معینی کردند، اگر صلاح دیدند پاسخ بدهند. من آقای دکتر (منوچهری) در کنار همه‌ی استفاده‌هایی که کردم این پرسش برایم به وجود آمد – و برایم مسئله است – آیا فکر نمی‌کنید – از اول تا آخر کتاب را که می‌خوانیم – در کتاب گسستگی‌های جدی وجود دارد ؟ و گاهی مطالب به شیوه پریشان کنار هم چیده شده‌اند. قبلا از آنکه پاسخ یک پرسشی را که طرح کرده‌اید بدهید وارد یک پارادایم دیگری شده‌اید. افراد را در واقع به شیوه غیر قابل دفاعی کنار هم چیده‌اید. برای این کار توضیحی دارید ؟ این را متوجه هستم که وقتی می‌گویید پارادایم، قاعدتا افراد صالح و کمتر صلاحیت‌داری وارد این واگن می‌شوند، نمی‌شود گفت که ماکیاول هم وزن خواجه نصیر است، هم وزن خواجه نظام است. ولی بعضی وقت‌ها آدم حس می‌کند که این افراد به عوالم متفاوتی تعلق دارند. پس اولین سوال‌ام این است که، آیا ملتفت شده‌اید یا من ملتفت نشده‌ام که متن در بعضی جای‌هایش، به لحاظ معنایی، به لحاظ چینش تکنیکی، به شدت پریشان است ؟

دومین نکته، از این مصادیقی که شما برای دلالت‌ها آورده‌اید، مثلا مفاهیمی مثل : دوستی ، عدالت ، آزادی ، حق و وفاق . پرسش من آن است که آیا مفاهیم کلیدی و موثر و مهم در اندیشه سیاسی در همین مفاهیم خلاصه می‌شود ؟ آیا نمی‌توان بر اینها افزود ؟ مفاهیم دیگری که هم وزن اینها و چه بسا عظیم‌تر از اینها هستن. مانند حق اعتراض که عرض کردم . حق اعتراض به این معنا که به حاکم ، به حاکمیت تا کجا باید مطیع بود و از چه حد به بعد باید اعتراض کرد. آیا این مفهوم اهمیتی به اندازه وفاق و یا همبستگی نداشت؟ اساسا فرمول کتاب برای گزینش این مفهوم‌ها چه بوده است؟ آیا گرایش شخصی بوده‌است و یا اهمیت تکنیکی آن بوده‌است. مثلا مفهوم امید و یا تواضع چرا در اینجا نیست ؟

مسئله دیگر آنکه یکسری عبارت‌ها و مفاهیم مغلق و گسسته از متن در جای‌هایی از کتاب کاشته شده‌است، که من فکر می‌کنم به گردنبندی می‌توان تشبیه نمود که بعضی از منجوق‌های آن بسیار درخشان‌اند و بعضی، آن درخشندگی را ندارند. مثلا عرض می‌کنم شرایط زیست‌مانی و یا الگوهای هم‌زیستی از جمله مفاهیمی است که کنار هم چیده شده‌است، البته آدم لذت می‌برد از این مفاهیم جدید اما بعضی اوقات این کلمات باعث دور شدن از پردازش آن اندیشه می‌شود. گویا این مفاهیم برای فهم آن مفهوم استخدام نشده‌اند.

نهایتا آنکه، با توجه به آنکه عمر ما در گذر است و آنچه این عمر را هدر و تلف می‌کند تصمیم‌های بد و نادرست است. تصمیم نادرست خود ما ، پدر و مادر ما، سیاست مداران ما و … این کتاب سعی می‌کند که این عمر ما هدر نرود، خوب است و اصولا این تصمیمات بد را یک حسابدار یا پزشک متوجه نمی‌شود، بلکه یک اندیشه‌پرداز می‌فهمد از این حیث این سبک کار – کار فکری و فلسفی – به زعم من ارزشمند است. امید که به سراغ تفحص در آنچه در زندگی عملی ما در خیابان و … می‌افتد برویم و این کتاب در همین راستا ست . و به امید رهایی همه ما از این فضاهای مجازی بی‌معنی و زندگی ربا .

خوب اگر کسی از حاظران نیز نکته‌ای دارند مطرح بفرمایید تا به پاسخ‌های دکتر منوچهری برسیم.

یکی از حضار : دکتر صائب زاده (دکترای جامعه شناسی سیاسی از دانشگاه تهران) :

تشکر می‌کنم از دکتر منوچهری، نقاط قوت کتاب را فرمودند، که تلاشی است برای طرح جدیدی از تاریخ فکر سیاسی که بنده تکرار نمی‌کنم و آنچه نقد به نظر می‌آید عرض می‌کنم. ابتدا آنکه ما در پندار سیاسی ساحت‌های متفاوتی داریم از جمله ساحت فلسفه سیاسی، اندیشه سیاسی، نظریه سیاسی، مکتب سیاسی و … اینها با هم متفاوت هستند. به طور مثال فلسفه سیاسی جایی‌ست که تصورات و پیش فرض‌های ما با ماورا الطبیعه در ارتباط است و جایی به اندیشه سیاسی گذار می‌کنیم که تصورات ما روی زمین می‌آید. و در نظریه سیاسی وارد نوعی جامعه شناسی شناخت می‌شویم. من احساس می کنم در این کتاب این ساحت‌ها به گونه‌ای خلط شده‌باشند.

و دومین مسئله مرتبط به پارادایم‌ها ست، پارادایم‌ها زمانی می‌توانند تا حدودی دقیق باشند که رابطه آن‌ها با هم یک رابطه‌ی متخارج باشد، من احساس می‌کنم در کتاب این پارادایم‌ها این رابطه را ندارند و گاهی حتی متداخل هستند و یا منطبق بر هم ، به طور مثال مارکس در پارادایم نفی حکومت می‌گنجد و در پارادایم جمهوریت هم نمی‌توان گفت نمی‌گنجد، و در پارادایم مقاومت هم می‌گنجد. در مورد روسو نیز، هم می‌توان مفهوم جمهوریت را گرفت و هم مفهوم مقاومت و متری وجود ندارد که بگوییم چقدر جمهوری طلب است و چه قدر مقاومت طلب . و … و این جای پرشس است.

و سوم آنکه خود مقوله رنج مقوله‌ای دارای تناقض درونی است . به این معنا که همه فلاسفه از رنج آغاز کرده‌اند، اما به رنج رسیدند. مثلا زمانی که در فلسفه سیاسی مسئله را از رنج فردی آغاز می‌کنیم، به سازه سیاسی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسیم که به رنج عمومی منتهی می‌شود. همچنان که پوپر در کتاب جامعه باز و دشمنانش نشان می دهد، افلاطون زمانی که می‌خواست ما را از رنج فردی رها کند، به سوی رنج عمومی سوق می‌داد. لذا به نظرم می‌آید خود مفهوم رنج باید تبین شود زیرا که در درون خودش مفاهیم متداخل و ای‌بسا متناقضی وجود دارد.

لذا من فکر می‌کنم اگر بشود این سه مسئله را تفکیک و تشریح کنیم خوب خواهد بود. خیلی ممنون.

( کنج – یکی، دو سوال دیگر نیز از طرف حاضران دیگر مطرح شد که دکتر منوچهری در انتها امکان پاسخ به آن را نیافتند لذا از آوردن آن‌ها در متن پیاده شده صرف نظر شد.)

دکتر قدیر نصری :

اجازه دهید وقت را خدمت دکتر منوچهری قرار دهید . و البته کسی اگر در پاسخ ایشان جواب نگرفت اجازه دهید که عندالمجلس وارد شود و گفتگو کند . با تشکر

Leave a comment

Your email address will not be published.


*