از تبعید تا بطالت

مرتضی بحرانی

Dr Bahrani  site edit

**

 

جورج لامینگ در مقام نویسنده‌ای دارای ادبیات پسااستعماری، نکاتی چند در باب تبعید دارد.[۱] می‌توان با بسط نکات وی، وضع کنونی خود را از یک منظر این‌گونه توصیف کرد: تبعید به معنای عدم تعلق به آن‌چه هست، و عدم امکان احساس تعلق به آن‌چه در جریان شدن است، و تبعید به معنای عدم عضویت واقعی (همراه با مشارکت و درگیرشدن) در اجتماعی که در آن به صورت عینی زندگی می‌کنیم، وضع بیشتر کسانی شده است که در کشاکش روزهای پیش از انقلاب حداقل به سرباز شاه سنگی پرتاب کرده، بعد از آن حداقل یک بار برای جنگ هشت‌ساله هورایی کشیده و سپس برای مدتی برای خود جایی و منصبی متصور می‌دیده است که از آن موضع، سخنی بگوید یا عملی روا دارد.

البته، تبعید، وضعیتی جهانی است. مختص ما در اینجا و الان نیست. تبعید را می‌توان بیشتردر مقایسه با این وضعیت فهم کرد که: نزدیکی زندگی‌هایمان به مسائل اصلی زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، نوعی مشارکت را از همه ما می‌طلبد. چه بسا برخی بی‌طرف بمانند، اما همه دست‌کم به آنچه در جریان است، توجه نشان می‌دهند، اگر عکس‌العمل نشان ندهند. ما در این میان اگر نتوانیم عملی انجام دهیم، به سخن و اندیشه خود که سرمایه عمری دانش‌اندوزی است، مدیون هستیم. (جدا از این‌که سخن را نوعی عمل بدانیم).

با این حال در وضع تبعید، ما از لحاظ سیاسی اغلب فاقد اطلاعات صحیح برای کارآمد ساختن بحث‌هایمان هستیم؛ و از لحاظ اخلاقی نیز باید به سختی و با احتیاط، راه خود را برای عبور از مشکلاتی که برای مرتفع کردن‌شان هیچ مرجع سنتی بسنده به منزله راهنما در دست نداریم، پیدا کنیم. بنابراین، بی‌نظمی و آشوب، از این منظر، اغلب، نتیجه اندیشه و عمل خود ماست. نابسندگی و نامرتبط بودن نقش‌مان در جامعه ای که گذشته‌اش را نمی‌توانیم فهم و تبیین کنیم و آینده‌اش نیز خارج از دسترس ماست، نوعی حس تبعید را در ما به وجود می‌آورد؛ حس تبعیدی که بطالت‌آور است. بطالت می‌تواند ما را به پذیرفتن و حتی به رسمیت شناختن و تایید این وضعیت سوق دهد: …. لذا دیر یا زود، ما در سکوت یا با کلام خود، قراردادی با این عنوان امضا خواهیم کرد که: تبعیدی بودن، [نشانه‌ای/دلیلی برای] زنده بودن است.

البته که ما با تولد خود تنها یک بار عضو اجتماع بشری می‌شویم اما با تبعید خود، اگر چه عضویتمان از اجتماع خاص، و نه اجتماع بشری، به تعلیق در می‌آید، اما به دلیل همان یک بار به دنیا آمدن، شاید روزنه‌ای برای تامل و گفت‌گو بر سر عضویت در اجتماعی دیگر را فراهم آورد. رها شدن از توهمِ داشتن یک گذشته پرارج، شاید با پیوستن به یک آینده کم ارج، برابر باشد.

** دکتر مرتضی بحرانی : دکترای اندیشه‌های سیاسی،‌ دانشیار پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی

[۱] .George Lamming, The Occasion For speaking; The Pleasures of Exile, London: Michael Joseph,1960

1 Comment on از تبعید تا بطالت

  1. و در واقع در این وضعیت کمترین اثری از شجاعتِ «بودن» باقی نمی مانَد و هراس از مواجهه با دیگری در هر کنشی بیان و تظاهر می یابد…
    با سپاس از شما

Leave a comment

Your email address will not be published.


*