آموزش رایگان، رایگان نیست!

سیدمحسن علوی‌پور

%d8%b9%d9%84%d9%88%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1-new-site-edit

**

پرسش از اهمیت و ضرورت و حتی جایگاه آموزش رایگان را می‌بایست با این پرسش آغاز کرد که آیا اساسا با پدیده‌ای به نام آموزش رایگان مواجه هستیم یا نه! و البته با تاملی کوتاه در بسیاری از مثال‌های آموزش، در می‌یابیم که هر آموزشی در نهایت برای آموزش‌دهنده منفعتی را به دنبال دارد که اگر حاصل نیاید می‌تواند به خشم، ناامیدی و حتی عصیان او رهنمون شود. از آموزش‌های ابتدائی آداب احوالپرسی از سوی والدین به فرزندان گرفته تا زمانی‌که دانش‌آموخته مقاطع تحصیلی دانشگاهی برای ورود به بازار کار و عرضه آموخته‌های‌اش در آنجا آماده می‌شود، هر آموزشی در نهایت معطوف به آن است که از آموزش‌گیرنده فردی متقید و متعهد به برخی ویژگی‌های خاص رفتاری و در عرصه‌ای فراخ‌تر، نوعی جهان‌بینی مشروع و به‌هنجار بسازد. بر این اساس، شاید بتوان در مزیت‌ها و ویژگی‌های آن ساختار آموزشیِ رسمی و فراگیر در کشور که به نام آموزش رایگان شناخته می‌شود، تاملی دیگرگونه داشت.

برای پیش‌رفتن در پاسخ به چنین سوالی می‌توان سوالاتی از باب تفنن را به‌عنوان پیش‌زمینه مطرح کرد. به عنوان مثال، اگر چنین آموزشی به راستی رایگان است، چرا هیچ بخشی از جامعه از ارائه آن از سوی دولت (در حالی‌که قاعدتا منبع تامین هزینه‌های آن، درآمدهای دولت و بیت‌المال است) گله‌ای ندارد؟ چرا کسی پیشنهاد حذف این شیوه آموزشی را مطرح نمی‌کند و حداکثر به این بسنده می‌کنند که از امکان تاسیس آموزش‌های غیر-رایگان در کنار آن دفاع کنند؟ و چرا عدم پشتیبانی مناسب دولت از این شیوه آموزشی می‌تواند به نارضایتی و اعتراض قاطبه جامعه (حتی آنان‌که از آموزش غیر-رایگان بهره می‌برند) منجر شود؟

پاسخ ساده برای این سوالات را شاید بتوان از منظری منفی آزمود! فقدان یا حذف چنین آموزشی از نظام اجتماعی جامعه چه هزینه‌ها و خطراتی را می‌تواند به دنبال داشته باشد که کسی قانع به ضرورت حذف آن نمی‌شود؟ و اولین و مهم‌ترین پاسخ را می‌توان تنها در یک جمله کوتاه خلاصه کرد: حذف آموزش رایگان، سنگ‌بنای «امکان» جستجو و تحقق عدالت در جامعه را از میان می‌برد! و چنین چیزی، حتی در جوامع لیبرالی -که در کنار هم قرار گرفتن آدم‌ها و تشکیل جامعه تنها بر پایه نیاز به یک قرارداد ممکن می‌شود- هم می‌تواند در نهایت به بی‌معنایی و عدم مشروعیت قرارداد رهنمون شود: اگر قرار نیست در کنار یکدیگر عادلانه زیست کنیم، چه ضرورتی دارد که در کنار یکدیگر بمانیم؟

اما چه پیوندی میان آموزش رایگان و عدالت وجود دارد؟ برای پاسخ به این پرسش باید در درجه نخست تعریف مختار از عدالت را بیان کنیم. عدالت را بنا به روایت ساده، اما دقیقِ مشهور «قرار دادن هرچیز در موضع خودش» تعبیر می‌کنیم. شاید بتوان تعبیر بهتری از این عبارت را از فهم واژه «توضیع» یافت. توضیع همانا زدنِ پنبه و جای‌دادن  آن در لباس به‌گونه‌ای است که لباس، آراسته و عاری از گره‌های پنبه‌ای باشد. در واقع، می‌توان گفت این امر در فضای فراگیر اجتماعی، مبتنی بر آماده‌سازیِ نخستین و سپس جای‌دهی مناسب ارکان در موقعیت‌هایی است که آراستگی و بسامانیِ جامعه را تضمین کند و از بروز خلل و فرج‌های آسیب‌زننده جلوگیری نماید. چنین «توضیعی» در بنیاد خویش بر فهم مشترک آنهایی که در تنظیم موقعیت و مناسبات «وضع‌ها» در کنار یکدیگر دخیل هستند، استوار است. به‌عنوان مثال، در آداب احوالپرسی، شیوه سخن‌گفتن با بزرگ خانواده، پدر و مادر، غریبه‌ها و حتی هم‌سالان بر مبنای نوعی «جای‌دهیِ» سخن در چارچوب فهم مشترک سخن‌گو و شنونده از موقع مناسب واژگان، در موقعیت مناسب خویش قرار می‌گیرد و تخطی از این مناسبت می‌تواند به نوعی نابسامانیِ غیرعادلانه ارتباطی رهنمون شود که خروجی آن به تعبیر یورگن هابرماس، «ارتباط مخدوش» خواهد بود. ارتباطی که در سطحی کلان‌تر، می‌تواند با دخالت ابزارهای قدرت و ثروت به «خدشه ارتباطی» بر نظام اجتماعی نیز منجر شود. و البته کیست که نداند دانستنِ آداب ارتباط غیرمخدوش، از دلِ «آموزش» اقتضائات چنین ارتباطی سر بر می‌آورد؟ به تعبیر دقیق‌تر، تلاش برای «امکان عدالت» به عنوان هدف بنیادین تشکیل اجتماع، بی‌تردید منوط به برخورداری اعضای جامعه از آموزش‌هایی است که «توضیع» چیزها در جامعه را مناسب و بهنجار سازد. اما همین امر، خود منوط به تضمین نظام آموزشی‌ای است که امکان «خدشه‌وارد ساختن» بر نظام ارتباطیِ فهم «توضیع بهنجار» را تا حد امکان پایین آورد.

چنین نظام آموزشی مطلوبی، نظامی است که قاعده آن به گونه‌ای طراحی شود که امکان بروز شکاف‌های اجتماعی و فاصله طبقاتی را به پایین‌ترین سطح خود برساند. این قاعده می‌بایست امکان تخطی از عدالت در فرایند جای‌گیری «پنبه‌ها» در جای مناسب خود در تارو پود جامعه را زائل کند و در کار «پنبه‌زنی» به شیوه‌ای عمل کند که گره‌های بزرگ و نابجایی‌های سلول‌های ماده را تا جای ممکن به حداقل برساند. نظام آموزشیِ مبتنی بر ثروت و قدرت، اتفاقا در مسیری خلاف، به دنبال حفظ گره‌ها و برجسته‌سازی آنهاست و این همان چیزی است که با «عدالت توضیعی» ناهمخوان است. نظام آموزش رایگان، امکان و فرصت برخورداری از موقعیت‌های مناسب را فارغ از جای‌گیریِ پیشینیِ سلول‌ها، به‌شکل برابر برای همه فراهم می‌آورد و تحرک سلول‌های جامعه در چنین ساختاری بر مبنای استعداد و هوشمندیِ هدفمند هر یک از آنها صورت خواهد گرفت. هر سلولی در این فرایند حرکتی، به دنبال آن خواهد بود که در تار و پود نهایی، در جایی قرار گیرد که در نسبت با دیگر سلول‌ها، بیشترین قرار و سکونت را فراهم آورد و در عرصه فراخ جامه (و در کلان‌نگری: جامعه)، جایی را اشغال کند که به آراستگی نهایی لباس بیشترین مدد را رسانده باشد؛ در غیر این‌صورت، و هنگامی که «پنبه‌زن» فارغ از نسبت‌های قدرت و توانمندیِ پیشینیِ گره‌ها، تنها با هدف «توضیع» آراسته، به کار خویش مشغول باشد، ضربه وارد آوردن بر سلول‌ها ادامه خواهد یافت.

آنچه ما به تسامح نظام آموزش رایگان می‌نامیم، همان پنبه‌زنی با هدف تشکیل تاروپودی آراسته و پیراسته است. ممکن است پنبه‌زن برای این کار خود مزدی دریافت نکند، اما به یقین برای آنکه از نیروی کافی برای پنبه‌زنی برخوردار باشد، نیازمند مصرف قوتی است که توانمندی او برای مقابله با نابجایی‌های سلولی و در درجه بالاتر، کنارِ هم گذاریِ آنها به ترتیبی مشخص که در پایانْ «زیباییِ جامه» را حاصل آورد –یعنی تبیین دلیلِ مشروع برای کنارهم‌قرارگرفتنِ سلول‌های پنبه در این گستره مشخص- را تامین کند. کارِ رایگان او، رایگان نیست؛ اما ماحصلی دارد که بی‌مزد و منت بودن را موجه و بهنجار خواهد کرد!

** سیدمحسن علوی‌پور، استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

Leave a comment

Your email address will not be published.


*