دیالوگ

گریستن در دهان: جستارهایی در باب نبود دیالوگ در ایران امروز [۳]

۹ شهریور ۱۳۹۵ // ۲ Comments

** من؛ عادت نبشتن نداشته‌ام هرگز سخن را چون نمی‌نویسم در من می‌مانَد و هر لحظه مرا روی دگر می‌دهد. سخن بهانه است. مقالات شمس نوشتن شکلی از مکالمه است. سخن را حدی است حتی در عصرِ اینترنت. اما نوشتار جاودان سازی سخن است به آن شکلی که برای آدمیانی دیگر در زمانِ نبودِ ما هم بماند. نوشتار اما امکان قضاوت هم به نسلهای بعد می‌دهد نه تنها [...]

گریستن در دهان ۲ : جستارهایی در بابِ نبودِ دیالوگ در ایران امروز

۲۴ مرداد ۱۳۹۵ // ۱ Comment

** دارم مقاله‌ای می‌نویسم در مورد شیوه‌های نو پروپاگاندا و نمونه های مشابه باستانی. این است که پروپاگانداهای تصویری را دسته بندی می کنم و می رسم به داعش. سالها پژوهش در “باستان شناسی خشونت” به من آموخته که پژوهشگر لازم نیست خود را یکباره و با دُز بالا در معرض خشونت قرار دهد، چرا که پژوهشگری که روزمره اش مشاهده خشونت است اگر [...]

گریستن در دهان: جستارهایی در بابِ نبودِ دیالوگ در ایران امروز

۲۶ تیر ۱۳۹۵ // ۱ Comment

** نفس نفس زنان از پله های زیر گذر چهار راه ولیعصر می آیم بالا. نور عین سوزنی که روی اجاق داغش کرده باشی می دود توی چشمهام. چشمهایم را از زور سوزش می بندم. آرام آرام که بازشان می کنم، تازه به این صرافت می افتم که چطور خودم را برسانم آنور خیابان. خیابان، همان خیابانِ آشنای دوران دانشجویی مرا حالا نرده های بد شکل در هم خزیده ی چرکِ یشمی [...]